تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب

وبلاگ دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب

حزب حکمتیست که تمام موجودیت سیاسی خود در جامعه ی ایران را مدیون یک گروه 3 الی 4 نفره از فعالین جنبش دانشجویی و در بین دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب (داب) می دانست و برای سرنگونی رژیم! استراتژی خود را بر این تعداد سوار نموده بود، با اتخاذ سیاست های نادرست در قبال این جنبش و تبلیغات بیش از حد آنان و مانورهایشان برروی داب، ضمن وادار کردن این چند نفر به اعمال ضد جنبشی که ربطی به داب و مبارزه ی علنی و دانشجویی نداشت و تنها در پی منافع فرقه ایی یک جریان خاص (حزب حکمتیست) صورت می پذیرفت، باعث شد که این جنبش تا حد فروپاشی تضعیف شود و بعد از دستگیری های وسیع دانشجویان چپ، داب از لحاظ عملی توانایی خود را برای اظهار وجود دوباره و ظاهر شدن در میدان عمل همچون گذشته از دست بدهد و باز سازی آن به کار فوق العاده مشکل یا غیر ممکن تبدیل گردد.

فرقه ی متوهم حکمتیست به حدی سکت و تنگ نظر است که هرکس و هر جریانی که به آنها نقد داشته باشد را تحت عناوین مختلف "راست و پاسیفست، همکار اطلاعات، وابسته به جریان نئوتوده ایی های آذرین ـ مقدم و ملی اسلامی" و عناوینی از این قبیل نام گذاری می کند.برهمین سیاق هرکس در مقابل اقدامات پلیسی آنها علیه داب سکوت کند از جنس آنان و هرکس نقد داشته باشد همکار پلیس و اطلاعات می باشد.

باید اشاره کنم که فعالیت های پلیسی زیادی توسط این حزب علیه داب صورت گرفت اما همواره خود را بی تقصیر جلوه می داد و مسئولیت آنها را به گردن سایر احزاب می انداخت. علی رغم تمام اتفاقاتی ناگواری که در درون جنبش دانشجویی روی داد و مسئولیت مستقیم بخشی از آنها بر عهده دخالت های غیر مسئولانه این حزب حکمتیست است، اما باید اشاره کنم که داب هرگز ربطی به این جریان نداشته و آنان با مانورهای خود بر روی داب تنها در راستای تضعیف و ضربه پذیری آن گام برداشتند و نه تقویت جنبش. این حزب غیرمسئول بارها و بارها در پی منتسب کردن داب به خود، تلاش نمود و اصلا برایش مهم نبود که این عمل ممکن است چه پیامدهای ناگوار امنیتی برای داب به همراه داشته باشد .

-----------------

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:18  توسط پیمان  | 

پایان صبر دانشجویان چپ رادیکال داخل کشور علیه محفل سه نفره بهروزکریمی زاده -کاوه عباسیان -بهرام مدرسی از کادرهای حزب حکمتیست در خارج کشور

سرانجام صبر دانشجویان داخل علیه محفل سه نفره بهروزکریمی زاده -کاوه عباسیان -بهرام مدرسی از کادرهای حزب حکمتیست که سایت آزادی برابری رو مال کرده اند و پسورد رو به هیچ کس نمی دهند به سر آمد و بیانیه خود را منتشر کردند. آقایان مدرسی ها و کریمی زاده ! شرف رو بی خیال. اگر به آزادی بیان به شکل بورژوایی آن اعتقاد دارید چرا بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب داخل را روی سایت نمی گذارید.

حکمتیست ها سایت ازدی برابری را به دانشجویان نمیدهند و آنها حق دارند که آن سایت و آن سخنگو رو به رسمیت نشناسند. 
بیانیه ای را که بهروز و بهرام و کاوه سانسور می کنند را در زیر بخوانید:

پیش به سوی خود سازمان یابی کمونیستی

 جامعه طبقاتی تصویری آشناست. هر پنجره اتاقکی استیجاری گشوده می شود به صداها و تصاویر بریده بریده و رنگ پریده ی سرکوب، نابرابری، و زنجیرهای مرئی و نامرئی بر جسم ها، جنبش ها و جامعه. جمهوری اسلامی حلقه ی اخیری  است از سلسله ی طولانی حاکمیت مرگ و وحشت بر این سرزمین. آمیزه ی جهنمی مذهب و سرمایه داری، جامعه را به یک اردوگاه مرگ پهناور مبدل ساخته است. اقلیتی تبهکار فرمان می رانند و به واسطه رژیم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود تولید اجتماعی جامعه را مصادره کرده و برج های سروری خود را فربه تر و مستحکم تر می کنند. سازش اجتماعی و تعاون اسلامی دروغی است که غارت و قتل عام اجتماعی جاری را بزک می کند. تاریخ تمام جوامع کنونی اما، تاریخ ستیز طبقاتی است. رهایی جز با دگرگونی تام ساختارهای سلطه امکان پذیر نیست.

برآمد مجدد حرکت و مبارزه ی کمونیستی و سوسیالیستی در ایران امروز، جستجوی دوباره ای برای بازسازی ستیز جمعی طبقاتی و کوشش مجددی در شناخت و دگرگونی جامعه در کلیت متکثر اما به هم مرتبط و اشتراکی آن است. پس آیند کشتارهای خونین دهه شصت در ایران و حذف سازمانی، فکری و فیزیکی چپ دگرگون خواه از جامعه، عرصه برای تاخت و تاز بلوکی تاریخی متشکل از جناح های بورژوازی مهیا شد. رشته های پیوند ترور دولتی، مصیبت فرهنگی و دغلکاری سیاسی با بهره کشی اقتصادی مستحکم تر شد و مقاومت های سازمان نایافته و پراکنده مردمی سرکوب شد. جامعه از دیدگاه حاکمان دوباره تعریف شده بود: انبانی از منافع فردی خصوصی رقیب که حاملین انسان ‏وار خود را به همدستی بیشتر در این نظام طاعونی تطمیع می کرد. کمونیسم و سوسیالیسم به عنوان مفاهیمی منسوخ تعریف می شد که وظیفه ی نقادی شبه علمی آن را خودفروختگان دانشگاهی و وظیفه ی نقادی پلیسی آن را مأموران امنیتی بر عهده گرفتند. ماشین تبلیغات بورژوازی وظیفه ی تحریف و تخریب تاریخ حماسی و پر افتخار چپ در ایران را به برکت فضای یأس و تسلیم ملی و جهانی تشدید ساخت. روزنامه های دولتی و بورژوایی به عرصه ی رقابت کاسه لیسانی بدل شده بود که برای اثبات خوش خدمتی به اربابان طبقاتی خود، منافع مردم را به بهایی ناچیز می فروختند. اما دینامیسم جامعه بار دیگر بذرهای ستیز طبقاتی را رویاند. چپ در درون دانشگاه ها و حول محافل و حلقه های مطالعاتی و دانشجویی سامان یافت و پا به عرصه نبرد نظری و سیاسی گذارد. با انتشار نشریات متعدد دانشجویی همچون خاک، طلوع، پیشاهنگ، به پیش، آرمان نو، و بسیاری دیگر از ابتکارات دانشجویی به طرح و گسترش نقد ریشه ای مناسبات و روندهای نابرابر و سرکوبگر در دانشگاه ها کمک کرد. با برگزاری مراسم های اول ماه مه و هشت مارس، بازو به بازوی جنبش های آنسوی نرده های بلند دانشگاه ایستاد و آنچنان در رادیکالیزه کردن فضای دانشگاه تأثیر گذارد که همه نیروهای کهن جامعه برای مقابله با آن متحد شدند. ژورنالیسم قوچانی در شهروند امروز سرکوب کمونیست ها را همچون مسیری برای تقرب مجدد میان جناح های حکومتی تجویز کرد، علوی تبار و سروش از لزوم یورش های نظری به مارکسیسم سخن گفتند، و خاتمی و خامنه ای به تهدید از عاقبت نسل جوان پیشین چپ در دهه 60 سخن راندند. 13 آذر 86  و تلاش جمعی دانشجویان چپ برای رویارویی با سلطه نقطه عطفی در فرآیند تکوین مجدد چپ بود.

خط مشی جدید حاکمیت برای سرکوب کلیه فضاهای اجتماعی و سیاسی، و گذار بی دردسر به جامعه سرمایه داری نابی که هیچ منع و حفاظی در برابر خواست و تمایل سرمایه وجود نداشته باشد، با مقاومت دانشجویان چپ رو به رو شد. در حالی که اصلاح طلبان از سیاست زدایی از دانشگاه سخن می گفتند و اولویت مبارزه صنفی در جنبش دانشجویی را تئوریزه می کردند، و انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت از پس تئوری های پاسداران سابق و نظریه پردازان امروز دوان بودند و ناگهان اهمیت «دیده بانی جامعه مدنی» را دریافته بودند، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، مجموعه ای از دانشجویان کمونیست و چپ که حول فعالیت های متعدد دانشجویی و سیاسی سازمان یافته بودند، با فراخوانی مستقل برای یادمان روز دانشجو، ضرورت سیاسی کردن دانشگاه و جامعه را دریافتند و پس از نزدیک به سه دهه، نخستین مقاومت جمعی سرخ را در برابر حاکمیت سازمان دادند.

اما یورش وسیع امنیتی به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و فشار همه جانبه و شدید بر آنان، در کوتاه مدت به پراکندگی و گسست در پیوستگی حرکت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب منجر شد. جنبش از خرد جمعی فعالان آن برای مدت زمانی محروم شد و جمع بندی از تجربه ی سپری شده به تعویق افتاد. علنی بودن کامل، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را در معرض تعقیب و دستگیری ناکهانی قرار داد و از بین رفتن انسجام و همفکری نظری و عملی را تشدید ساخت. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که پیش از وقایع مرتبط با 13 آذر مجموعه ای از فعالان دانشجویی مارکسیست بود که به ویژه حول نشریات و فعالیت های دانشجویی سازمان یافته بودند، با توقیف نشریات و گسترش خفقان در فضای دانشگاه بخش مهمی از بستر فعالیت های خود را از دست داده و به دلیل تعقیب و گریزهای پلیسی و یا حبس در سلول های انفرادی، قادر نشدند در زمان مناسب به سیر سریع رویدادها پاسخی مناسب و برآمده از بحث و جدل درون گروهی دهند. آنچه حیرت آور بود، در فاصله کوتاهی پس از 13 آذر و در فقدان تبادل نظر در میان مجموعه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، از خارج از متن مبارزه تزهایی ارائه شد مبنی بر اینکه 1-دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب یک سازمان علنی توده ای دانشجویی است، 2- دستگیری ها و روند عینی تغییر فضا در دانشگاه ها هیچ تغییری در معادلات حاکم بر حرکت نداشته است، 3- فعالیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به عنوان یک سازمان علنی دانشجویی در سراسر کشور بایست گسترش یابد. همچنین و از طرف دیگر ائتلاف شومی میان تمام نیروهای رفرمیست و فرصت طلب شکل گرفت که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را به بهانه های متفاوت اما در اصل به دلیل کنشگری رادیکال و غیر مصالحه جویانه مورد حمله قرار داد.

اما توضیحاتی چند ضروری است. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هیچ زمان پیش از 13 آذر یک سازمان نبوده است. اگر چه پیشرفت مرحله مبارزاتی شکل نوینی از سازماندهی را در دستور کار گذاشته بود، اما به دلیل وقوف کامل بیشتر این دانشجویان به عدم امکان تشکیل یک سازمان علنی مارکسیستی در دانشگاه ها، سازماندهی خود را به اشکال موجود و ممکن فضای آن روز دانشگا ها ادامه می داد و خود را به عنوان یک دیدگاه متمایز در دانشگاه صورت بندی کرده بود و نه یک سازمان. تأکید بر نقد مارکسیستی جامعه و مسائل اجتماعی و اهمیت مبارزه ی نظری با نئولیبرالیسم و اصلاح طلبی بورژوایی، رسالتی نبود که آن را در هیاهوی توده ای شدن وانهاد. با پلیسی شدن تام دانشگاه که روند آن پیش از 13 آذر شروع شده بود بخش مهمی از فضاهایی که تا آن زمان حوزه فعالیت دانشجویان مارکسیست را تشکیل می داد در حال از بین رفتن بود و پس از دستگیری ها نیز ادامه عمل به شیوه پیشین نیاز به بازنگری جدی و ابتکارات و آفرینشگری های نوین داشت. بازداشت ها و اعمال فشار شدید نیروهای امنیتی بر بسیاری از عملکردها تأثیر داشت. برخی از دانشجویان منفعل شده، برخی به دلیل وثیقه های سنگین و دادگاه های مفتوح، قابلیت تحرک و کنشگری کمتری پیدا کردند و انتشار نشریات دانشجویی به شیوه ی گذشته (یعنی در چهارچوب مجوزهای دانشگاهی) و برگزاری جلسات سخنرانی و مطالعاتی در دانشگاه امکان پذیر نبود. در نتیجه امکان گسترش فعالیت به شیوه ی کنونی صرفا در حد تخیل پردازی باقی می ماند. مگر اینکه تصوری تلویزیونی از فعالیت های دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب داشته باشیم که صرفا آن را در تجمعات اعتراضی خلاصه می داند.

در فضای هیاهوی جریانات به ظاهر چپگرایی که رادیکالیسم دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را مسبب سرکوب پلیسی می دانستند و به جای حمایت از رشد سوسیالیسم دگرگون خواه، کمر به تضعیف آن بر بستند، و نیز فشار شدید امنیتی جمهوری اسلامی بر چپ رادیکال دانشگاه، امکان بحث و نقد جمعی از میان رفته بود و این فضا به جریانی معین مجال داد تا سعی در قالب دهی و تراش جنبش دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب کند. پوشاندن قالب یک سازمان علنی دانشجویی از طریق سایت رسمی و سخنگوی رسمی و در پیش گرفتن شکلی از فعالیت که مطابق با واقعیت سیاسی دوره ی پر تحول نیست باعث شد تا فشار بر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب افزوده شود، دانشجویانی که نه توده های دانشجویی، بلکه لایه ی پیشگامی از دانشجویان مارکسیست بودند. از طرف دیگر عدم توجه به مسأله سازماندهی، حرکت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را در برابر سازماندهی های فرقه ای که مسأله ی سیاست جامعه را ورای دخالت کنشگرانه دانشجویان مارکسیست تلقی می کنند و آنان را به پیروی از نظریات خود فرا می خوانند تضعیف کرده بود. این گرایش خاص توانست در کوتاه مدت از عدم انسجام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بهره برده و نظریات غیر مارکسیستی و سبک کار نادرست و نامنطبق بر شرایط پیچیده داخل ایران را تبلیغ و ترویج کند. برخلاف سالهای گذشته که دانشجویان مارکسیست در فضای واقعی درون دانشگاه ها به شدت مؤثر بودند اما در عرصه رسانه ها تصویر نمی شدند، این خط مشی نادرست عرصه فعالیت ها را از فضای واقعی به فضای رسانه ای منتقل کرد. چرخش به راست و اخذ روش های بورژوایی مبارزه سیاسی کار را به جایی رسانده است که اکنون جمع آوری امضا و نامه نگاری های سرگشاده که سنت مشترک نیروهای غیر کمونیست بوده است به اصلی ترین فعالیت برخی رفقای سابق تبدیل شده است.

در نتیجه در پاسخ به مسائل و ضرورت های جدید حرکت چپ در دانشگاه ما به این نتیجه جمعی رسیده ایم که به کوششی آگاهانه و سازمان یافته در جهت بازسازی حرکت چپ رادیکال در دانشگاه های ایران و جمع بندی و تدوین راهبرد نوینی منطبق با واقعیات اجتماعی و درس آموزی از مبارزات پیشین نیاز است. ما بر این باوریم که سبک کار پیشین در شرایط کنونی دستاوردی برای جنبش کمونیستی ایران نداشته و بالعکس سرزنده ترین و بالنده ترین محافل و حلقه های ستیز طبقاتی امروز را در اختیار دشمن طبقاتی می گذارد. از طرفی با مبارزه علیه انحلال طلبی و انفعال مبارزاتی، امر سازماندهی پیشگام دانشجویی را مهم ترین وظیفه دوره کنونی می دانیم. راهبرد خود سازمان یابی همواره از راهبردهای دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بوده است. درنتیجه هیچ فردی که عضویت در سازمان های سیاسی موجود را داراست در سازمان یابی نوین ما راهی نخواهد داشت . ما سایت www.azady-barabary.com را نه سایت رسمی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، بلکه سایت برخی از رفقا می دانیم که سیاستی مغایر با این جمع اختیار کرده اند و به زودی انتشار ارگان سیاسی-تحلیلی خط خود را آغاز می کنیم. در مبارزات جاری دانشگاه ضمن تأکید بر خط سیاسی خود، برای تشکیل جبهه ای متحد از دانشجویان سوسیالیست، کمونیست و چپ تلاش می کنیم. ما خود را در پیوند با تاریخ مبارزه جهانی کمونیستی و نیز تاریخ مبارزاتی چپ در ایران تعریف می کنیم و معتقدیم که تکامل اشکال سازمانی مبارزه طبقاتی جز از درون مبارزه طبقاتی و از درون جامعه امکان پذیر نیست.

با ایمان به پیروزی پیکارمان

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب – خط بازسازی

پنجم فروردین 1388

 http://www.gozareshgar.com/?id=22&tt_content[tid]=10753            

 -------------------------------------------

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 11:25  توسط پیمان  | 

بر مبنای حقیقتِی تلخ و با وجود تفکرات نا سالم ماجراجویانه درصفوف مدافعین جنبش دانشجویی چپ و به خصوص چپ رادیکال ( دانشجویان به اصطلاح  آزادی خواه و برابری طلب ) ا‏ست که این موضوع در مقابل‏مان قرار می‏گیرد تا فارغ از هر گونه تنگ‏نظری‏ها و تعصبات تشکیلاتی ، ضمن انجام فعالیت‏های روزمره‏ی حمایتی از مبارزات کارگران و دانشجویان در داخل کشور، بر گذشته‏ی خویش و آن‏هم در عرصه‏های متفاوت – سیاسی، تئوریک، عملی و تشکیلاتی – نگاهی بی‏اندازیم و تلاش ورزیم در وحله‏ی نخست بر ناکرده‏های خویش واقف گردیم و در ثانی جایگاه دو منش و کارکرد را به روشنی هر چه تمام‏تر بر شماریم.

باید بر این امر آگاه گردیم که انتخاب سیاست نقد، به‏معنای نفی بنیان‏های فکری به‏شمار نیآمده و هدف، شناخت از نارسائی‏ها و ضعف‏هاست.

باید بدانیم که تنها با دور ریختن روش‏های بی‏روح و دیکته شده از جانب حزب کمونیست کارگر ی-حکمتیست و وابستگان به آن است‏که می‏توان به حقایق دست یافت و بر وظیفه‏ی تاریخی خویش جامه‏ی عمل پوشاند.

در کنار همه‏ی این‏ها جای دارد تا روشن سازیم که تئوری چپ مارکسیستی، عمل انقلابی را می‏طلبد و مبارزه‏ی حمایتی نیروهای معتقد به جنبش دانشجویی در خارج از کشور، پاسخ‏گوی عملی جنبش‏های اعتراضی و در خدمت به جنبش دانشجویی نیست ، بلکه در به خدمت گرفتن جنبش دانشجویی چپ می باشند.

 امروز ما(دانشجویان چپ رادیکال) بیش از هر زمان دیگری نیازمند تعمق به‏گذشته‏ی خویش می‏باشیم ؛ گذشته‏ای که با انبانی از ناکرده‏ها و سستی‏ها و وابستگی به حزب سیاسی نظامی حکمتیست بدون وابسته شدن به توده دانشجویان همراه ا‏ست. بیش از هر زمان دیگر محتاج آنیم تا بدانیم خطاهای ما چه بوده است و چه کردیم. وقت تکاندن لباس‏های سیاسی غبارآلود می‏باشد .

اگر چه می‏پذیریم مرور به گذشته می‏تواند راه‏ها را هموار سازد؛ امّا در عمل به شدت با منطقِ بازنگری و بازبینی بیگانه می‏باشیم . همواره بر این باوریم که بی خطائیم و آن‏چه را که تاکنون انجام داده‏ایم از بهترین‏ها بوده است و متأسفانه تنها بر آن حقیقتی صحه می‏گذاریم که صرفاً از جانب ما بیان شده و می‏شود . مگر می‏توان خود را به آرمان مارکسیست – لنینیست‏ها نزدیک دانست و از متد نقدِ خودی فاصله گرفت ؟ نقدی که متضمن همواری‏هاست .

 بی‏گمان تعهد، صراحت و شجاعت مارکسیستی تنها و تنها در طرح حقایق و ناکرده‏ها نهفته می‏باشد. رمز پیروزی انقلاب توده‏ای رابطه‏ی تنگاتنگ و با واسطه‏ای با رشد کیفی کمونیست‏ها و انقلابیون دارد؛ کمونیست‏هایی که فارغ از هر گونه منفعت‏های حقیرانه و تنگ گروهی و حزبی به آینده‏ی جنبش کارگران ، دانشجویان و محرومان می‏اندیشدند و مدافع‏ی بالندگی و تحرکات پیش‏رونده‏ی سازندگان واقعی تاریخ‏اند. این‏جاست که نقد جدی و بی‏رحمانه می‏تواند به‏کمک‏مان ‏آید تا از ضعف‏ها و خطاهای‏مان به‏دور گردیم؛ این‏جاست که جنبش های مدافع‏ی آرمان‏های انقلابی هر دوره نیازمند عبور آگاهانه از چنین روند و پروسه‏ای می‏باشد؛ نیازمند آن است تا از هر مقطع و دوره‏ی تاریخی خویش جمع‏بندی ارائه دهد و به سخنی دیگر بر پویائی خود بی‏افزاید. به‏همین دلیل مرور به گذشته و نقد بدرد چنین وظایفی می‏خورد و به‏کارمان آمده و بر بی افقی‏ها غلبه حواهد نمود . 

متأسفانه امروزه نیروها و احزاب کمونیست به خصوص حزب سیاسی نظامی حکمتیست موجود در خارج از کشور و محفل های چپ در داخل کشور بدون چشم‏اندازاند و کاملاً پویائی خود را از دست داده‏اند. غیر مسئولانه دارند بر این امر پای می‏فشارند که صرفاً آن حقیقتی - در تمام زمینه‏ها - معتبراند که آنان مبلغ آنند . همه به این دردِ دچار گردیده‏اند و همه در پیش‏برد انجام وظایف‏شان ، دارند تعلل به‏ خرج می‏دهند و دارند بر هزینه‏ها می‏افزایند .

 نتیجه این اهمال کاری ها و تعلل ، هزینه ای بود که به مناسبت روز دانشجو در 13 آذر 1386 پرداخت شد که در نهایت در 16 آذر 1387 از آن پلاکارد ها و تابلو های سرخ نشانی یافت نشد .

بر این اساس جای دارد تا به سهم و میزان خود، به‏جنگ با این نارسائی‏ها و ناکرده‏ها برخیزیم و به‏عبارتی دریابیم که علل ناکامی‏ها و پس‏رفت‏ها در چیست ؟

بی‏تردید در این میان برخورد و مرور به نافرجامی سیاست‏ها و کارکردهای نیروهای مدافع‏ی جنبش چپ دانشجویی و آن‏هم در دوره‏ها و عرصه‏های متفاوت به‏نوبه‏ی خود می‏تواند سنگ محکی باشد بر روشن‏سازی و تشریح بخش‏هایی از حقایق ما .

حقیقتاً که دهه‏هاست جریان های مدافع‏ی جنبش های کارگری ، زنان و دانشجویان به‏مانند دیگر جریانات و احزاب کمونیستی ، از محیط خویش به‏دور می‏باشند و کم‏ترین نقش عملی‏ای در روند مبارزاتی کارگران ، دانشجویان و زحمت‏کشان بر عهده ندارند. بیشتر در خارج از کشور تمرکز یافته اند و به تداوم چنین اوضاعی قانع اند . به محافل نیمه جان دانشجویی و کارگری داخل چشم دوخته اند و مبلغ ایده‏ها و روش‏های به‏غایت انحرافی می‏باشند. پای به میدان عملی مبارزه نمی‏گذارند و از پاسخ‏گوئی به "چه باید کردها " طفره می‏روند و به تبع از آن‏ها با سیاست نقد هم هیچ‏گونه قرابتی ندارند .

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 14:12  توسط پیمان  |