تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب

وبلاگ دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب

چپ دانشجوی ،گذشته ، حال ، آینده(3)

۴ آذر ۱٣٨٨

چپ دانشجوئی؛ گفتگوی اشتراک با هفت تن از دانشجویان

 

توضیحی کوتاه درباره مصاحبه اشتراک با فعالین چپ دانشجویی

سایت اشتراک مصاحبه هایی را با برخی فعالین چپ دانشجویی در ماه گذشته صورت داد که لازم دیده ایم تا در رابطه با این مصاحبه ها این توضیحات تکمیلی را بیافزاییم.
همانطور که از روند سوالات مشخص بود این مصاحبه ها با این هدف صورت داده شد تا بدین وسیله بتوانیم مخاطبان علاقمند را با دیدگاه کسانی که مستقیما درگیر در رویدادهای سال ٨٦ بودند آگاه کنیم. اگر چه تعداد کسانی که در این اتفاقات بوده اند بسیار بیش از این تعداد افراد است ، اما بدلیل عدم دسترسی به بسیاری از آنها موفق نشدیم تا با آنها این چنین سوالاتی را در میان بگذاریم . در عین حال بعضی از دوستان نیز بنا به دلایلی از جمله مشغله ، عدم تمایل ، فضای موجود و پیش داوری ها نخواستند تا به این سوالات پاسخ دهند. ما در این مصاحبه ها تلاش کردیم تا سوالات را هر چه بیشتر به صورت کلی بیان کنیم تا دست دوستان در ارائه ی نظراتشان باز باشد و تلاش کردیم تا از هرگونه اظهار نظری در این سوالات بپرهیزیم.
اگر این گفتگو ها نتوانسته است به صورت کامل این ماجرا را بازگو کند و دقیق تر و ریزتر به جزئیاتش بپردازد طبعا این خطا بر گردن ما نیست و ما مایل بودیم تا این اتفاق بیافتد ، اما بنا به دغدغه هایی که خود دوستان داشته اند احتمالا از بازگو کردن آن منصرف شده اند. این موضوع قابل درک است اما صرفا بدین جهت گفته شد که انتقاداتی که بر این مصاحبه ها شده است بر گردن خود افرادی است که موضوعاتی را مطرح کرده و یا نکرده اند.
این مصاحبات براساس هیچ گزینشی صورت نگرفت و ما مصاحبه ی همه ی کسانی را که پاسخ دادند ، منتشر کردیم و از این پس نیز در صورتی که هر کسی از این دوستان بخواهد می تواند با ما تماس بگیرد و ما در انتشار آن کوتاهی نخواهیم کرد. در ادامه لازم به توضیح است که مطلب بالا به این خاطر منتشر شده است تا یک گزارش از عملکرد ما برای خوانندگان باشد و این گزارش از نظر ما ضروری بود.
فراتر از موضوع فوق و البته در ارتباط با این مصاحبه ها ، امروز مطلبی منتشر شد که تلاشی بود تا سایت اشتراک را متهم نشان دهد. این توضیحات مجددا لازم است که سایت اشتراک سوالات را برپایه ی واقعیاتی که در گذشته وجود داشته است گذاشته است و اگر اینچنین نبود ، دوستان از پاسخ به آن صرف نظر می کردند و یا بدان ایراد میگرفتند. البته مگر در حالتی که نگارنده "مظفر محمدی" هیچ یک از این افراد را به رسمیت نشناسد. اگر چه که با لفظ "... اخیرا فعالینی پیدا شده اند ... " قصد دارد همین موضوع را خاطر نشان کند.
در رابطه با اینکه ما اظهار نظر احزب و سازمانها را از صلاحیت انداخته ایم باید گفت که ما نخواسته ایم تا براساس داده هایی که احزاب اپوزیسیون ارائه میدهند گام برداریم و خواسته ایم تا جویای واقعیات باشیم. بنابراین احزاب و بخصوص حزب حکمتیست که در تلاشی این جریان نقش اساسی داشته است بدون اینکه ما هم به این موضوع اشاره کنیم خودمختارند.
اما همانطور که در بالا اشاره شد هیچ پیش فرض ذهنی برای طرح و ارائه ی سوالات وجود نداشته و سایت تلاش میکند تا بی غرض باقی بماند. امیدواریم در این فضا به دام این پیش داوری ها گرفتار نشویم

چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با عابد توانچه

با توجه به بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم . هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
- براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .

فعالیت دوباره ی چپ در دانشگاه بعد از پاکسازی دانشگاه با عنوان انقلاب فرهنگی و نیز بعد از کشتار سیاسی دهه ی ٦٠ مسئله ی ساده ای نبود و بعد از آن فرار اجباری بازماندگان برای چند سال باعث غیبت چپ از عرصه ی دانشگاه شد. شما و هر کس دیگری می داند ریشه یابی و شکافتن پدیده ای که عمیقا با دو مساله ی «انقلاب فرهنگی» و «کشتارهای دهه ی شصت» ارتباط دارد کار آسانی نیست و در فرصت کوتاه شما نمی توان حق مطلب را ادا کرد. به هر حال من سعی می کنم در چند جمله شمای کلی آنچه را که اتفاق افتاد بیان کنم و خودم پیشاپیش افراد دیگر اعلام می کنم این جملات همه ی آنچه که اتفاق افتاد نیست.
بعد از زندانها، شکنجه ها، تیرباران ها، طنابهای دار، تیرهای خلاص، خاوران ها، سالهای سیاه دهه ی شصت و کشتارها ، جان به در بردن ها، پناهندگی ها و در یک کلام مرگ مبارزان و فرار بازماندگان حتی برای خوش بین ترین افراد دیگر کوچکترین احتمالی برای بازگشت دوباره ی چپ به عرصه ی جامعه و دانشگاه باقی نمی گذاشت.
اما چپ در سال ٧٩ به طور « علنی » در فاز فرهنگی و اجتماعی مجددا وارد فضای دانشگاه شد و شروع به انتشار نشریاتی در همین زمینه کرد. در سال ٨١ نسل دیگری از فعالان چپ شروع به فعالیت علنی کردند که معتقد به موضعگیری سیاسی در راستای ایدئولوژی فکری خود بودند. نسل اول با دلایل گوناگونی که بیشتر رنگ و بوی ملاحظات امنیتی داشت با حرکت جدی سیاسی چپ دانشجوئی مخالفت می کردند. متاسفانه دعواهای شخصی و مشکلات فردی هم اضافه شد و این اختلاف طبیعی و ساده را بسیار پیچیده کرد که من تمایلی به ورود به این بحث ندارم.
کم کم چپها در همه ی دانشگاه های تهران و چند دانشگاه شهرستان به انواع و اقسام روشها از انتشار بیانیه و نشریه گرفته تا برگذاری جلسات سخنرانی و نمایشگاه کتب چپ و ... اعلام حضور کردند. دانشگاه تهران، پلی تکنینک، سهند، رجایی، شریف، بابلسر، مشهد، اصفهان، کردستان، کرمانشاه و ... همه شاهد فعالیت چپها بودند.
گرچه عده ای از فعالان جدید چپ دانشجویی از خانوده هایی بودند که با درجات کم و زیاد نقشی در فعالیت گذشته ی چپ داشتند اما بیشتر اعضای چپی که دوباره در دانشگاه جوانه زده بود کسانی بودند که با مطالعات شخصی خود و بدون تاثیر خانوده و یا گذشتگان گرایشات مارکسیستی پیدا کرده بودند.
کم کم تعدادی از فعالان چپ برای استفاده از امکانات تنها تشکل رسمی دانشگاه وارد شورای مرکزی انجمنها و تحکیم شدند که این اختلافات جدیدی را بین نیروهایی که تنها معتقد به کار فرهنگی بودند و نیروهایی که معتقد به کار توامان سیاسی و فرهنگی بودند ایجاد کرد. به هر حال چپ جدید دانشگاه باید این اعتماد به نفس را پیدا می کرد که وارد فضای مبارزه ی سیاسی شود و خوب پیش بینی اینکه به زودی حتی چپهایی که معتقد به کار فرهنگی صرف بودند به فعالیت سیاسی خواهند پرداخت برای کسانی که در متن ماجرا بودند کار سختی نبود. به نظر من «بیانیه هسته ای شش تن از فعالان چپ دانشگاه» در زمانی که به دستور دادستان تهران هرگونه موضع گیری در رابطه با پرونده ی هسته ای در روزنامه ها و توسط گروه های سیاسی ممنوع اعلام شده بود نقطه ی عطف ورود چپ جدید دانشگاه به عرصه ی مبارزه ی سیاسی بود. این بیانیه مفصل مرزبندی کاملا برجسته و صریحی با نیروهای راست دانشگاه داشت و مدتها در صفحه ی اول رسانه ها خودنمایی می کرد.
بعد از آن به مرور در دانشگاه های بسیاری ما شاهد راه اندازی سایتها و وبلاگهای شخصی و گروهی مارکسیستها و انتشار مجلات و سخنرانیها و مراسم پرشمار دیگر چپها بودیم. همه فعالیت خوبی می کردند. ارتباط بین نیروهای چپ در دانشگاه هر روز بیشتر میشد. تا کار به جایی کشید که سال ٨۵ سال قدرتنمایی چپها در دانشگاه بود.
به نظر من دوره ی دوم ریاست جمهوری خاتمی نقش اساسی را در ظهور نیروهای چپ در جامعه و دانشگاه بازی کرد. شکست سیاستها و تفکرات اصلاح طلبانه، زمزمه های عبور از خاتمی ، جبهه گیری دانشگاه و گروه های دوم خردادی روبه روی هم، حمله ی بیرحمانه اصلاح طلبان (در سخنرانیها و روزنامه ها و تلویزیون و ...) به جنبش دانشجویی دانشگاه بعد از آنکه فعالان دانشجویی از سمت «رای جمع کن»های اصلاح طلبان خسته شدند و استعفا دادند و از همه مهمتر بی توجهی اصلاح طلبان در عرصه قدرت به معیشت طبقه پائین جامعه و روشن شدن این موضوع برای مردم که روی کار آمدن محافظه کاران و اصلاح طلبان تفاوتی در وضعیت اقتصادی آنان ایجاد نمی کند بستر مناسبی برای چپ در جامعه و دانشگاه ایجاد کرد. درجا زدن اصلاح طلبان و ناتوانی آنها از ایجاد هر نوع تغییری در ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران زمین بازی را به سمت چپها شیب دار کرد و آرام و آرام دانشجویان به سمت ما تمایل پیدا کردند.

- نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦ شد.؟
١٣ آذر بود و نه ١٦ آذر. چپ در دانشگاه مثل قطار سریع السیر جلو می رفت اما متاسفانه عده ای از روی منافع گروهی ای که کاملا با منافع جنبش چپ در تضاد قرار داشت نابخردانه خط را عوض کردند و سبب شدند در نهایت امر در ١٣ آذر ١٣٨٦ این قطار از ریل خارج شود. با هزینه های سنگین تر و با تلاشهایی کمر شکن تر این قطار دوباره روی ریل خودش قرار خواهد گرفت و همه چیز دوباره در جای مناسب خود خواهد بود اما ما زمان را از دست دادیم. فرصتهای طلائی ای مثل انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات مردمی پس از انتخابات را از دست دادیم. این قطار اگر از مسیر خود خارج نمی شد با سرعتی که داشت اکنون فرسنگها جلوتر از جایی بود که اکنون هستیم.
اشتباهات فاحش و کودکانه ی عده ای سبب شد بهانه و فرصت طلایی لازم برای سرکوب چپ در دانشگاه به دست حکومت بیافتد. حرکات غیر عقلانی عده ای از نیروهای چپ به پای همه نوشته شد و اطلاعات با کمترین هزینه به سرکوب چپ در دانشگاه پرداخت. تعداد زیادی از فعالان دانشجویی چپ دستگیر شدند و میلیاردها تومان وثیقه و پرونده های باز فعالان تاثیر گذار چپ دانشجویی که قسمت مهمی از جبهه مبارزه علنی جنبش چپ به حساب می آمدند در دانشگاه وارد فضای انفعال و سرخوردگی شود که متاسفانه تا امروز نیز ادامه دارد.
آنچه که ما در ١٣ آذر ١٣٨٦ شاهد آن بودیم سر باز کردن دملی چرکین بود که طی زمانی عفونت زیادی در آن جمع شده بود. غلبه منافع گروهی به آرمانها و منافع کلی جنبش چپ، رفتارهای عشیره وار محافلی کوچک در خارج ایران که به اسم حزب انجام می شد،هل دادن فعالان تازه وارد و بی تجربه به ماجرایی که اصلا آمادگی لازم برای آن را نداشتند، گافهای بزرگ امنیتی و شخصیتی، انجام فعالیتهای بی ارزش و غیر ضروری و ده ها اشتباه مهلک و مضحک دیگر.
من به عنوان یک مارکسیست - لنینیست از حزب و حزبیت دفاع می کنم اما تاکید می کنم ما اکنون چه در خارج ایران و چه در داخل ایران فاقد حتی یک حزب( به معنی و مفهوم لنینی ) هستیم. از نظر من لنینیست حزب با یک محفل، با یک محفل خانوادگی، با یک انجمن تبعیدیان، با یک گروه کوچک قومی و با خیلی چیرهای دیگر تفاوت دارد. خیلی ها اسم خودشان و روابط فامیلی بین خودشان را گذاشته اند حزب اما مگر اسمها تعیین کننده ی ماهیت ها هستند؟ فرض کنید تخم و ترکه ی شاه مخلوع ایران بیایند و یگ گروه سیاسی راه بیاندازند و اسمش را بگذارند «حزب سوسیالیستهای ایران» یا «حزب کمونیست ایران» یا «کمونیستهای دو آتشه ی ایران» یا هر اسم و صفت پر زرق و برق و دهان پر کن دیگری. آیا به صرف این اسامی که بر روی خودشان گذاشته اند جزئی از نیروهای چپ ارزیابی می شوند؟ فرض کنید چند خانواده از یک اقلیت قومی در خارج ایران دور هم جمع شوند و به بزرگ فامیلشان بگویند دبیر کل و اسم جمع خودشان را بگذارند حزب این دلیل نمی شود که کسی بپذیرد اینها واقعا «حزب» هستند و به صرف ادعای خودشان «کمونیست» هستند. کم ندیدیم گروه های که ادعای چپ بودن داشتند ولی عاقبت یا زیر پرچم اصلاح طلبان درون حکومتی ایران سینه زدند و یا زیر پرچم آمریکا. کم ندیدیم کسانی که ادعای چپ بودن داشتند اما به جای توجه به طبقه ی پرولتاریا و مردم و تغییراتی از پائین و از داخل جامعه به تغییراتی از خارج و از بالای جامعه دل خوش کردند و آنرا تبلیغ کردند.
قصد ندارم وارد این بحث شوم که این خود بحث مفصل و جدی ای است اما هدف این بود که روشن کنم چرا ادعا می کنم که جنبش چپ دانشجویی باید مستقل می ماند. جنبش چپ دانشجویی که حزب نبود. فعالان چپ دانشجویی از یک طبقه ی خاص نبودند و حتی از طبقاتی نزدیک به هم نیز نبودند. آنچه که چپهای دانشگاه را به هم گره می زد اندیشه بود و نه پایگاه طبقاتی. چپ دانشگاه باید نقش ضد ساختاری و فعالیت علیه وضعیت موجود را پی می گرفت. ترویج علنی کمونیسم و ساپورت فعالان کارگری در مسائل خبری، تبلیغاتی، حقوقی و ... و ایجاد بستری جهت همگرایی نیروهای چپ و گام نهادن آنها در مسیر ایجاد یک حزب لنینیست وظیفه ی مشخص چپ دانشجویی بود نه دیوار نویسی و انجام حرکات ماجراجویانه و راه اندازی دسته کشی و ایجاد شکاف بین نیروهای چپ در جامعه و دانشگاه.
عده ای از دانشجویان به جای اندیشیدن و تحلیل شرایط حال و آینده به صرف اعتماد به دوستی ها و روابط شخصی و عاطفی اختیار خود را به کسانی دیگری سپردند و به عضویت یکی از گروهای خارج کشور در آمدند. آن گروه هم نه تنها به امنیت این دانشجویان توجهی نکرد که برای مقاصد و منافع خود امنیت این دانشجویان را عمدا و آگاهانه قربانی خود کردند.
نیروهای امنیتی با جمع کردن گافهای بزرگی که یکی پس از دیگری توسط دانشجویان غیر مستقل داده می شد توانستند مقامات قضایی و تصمیم گیرندگان را به خوبی قانع کنند تا یک دستگیری وسیع و همه جانبه در سراسر ایران از نیروهای چپ دانشگاه صورت بگیرد. بعد از بازداشتها هم گروهی که بعضی از دانشجویان عضو آن بودند وقتی دید این مهره ها سوخته اند تصمیم گرفت از مرده ای که روی دستش مانده بود هم منفعت اندوزی کند و در حالی که دانشجویان در زندان بودند آنها علنا عضویت این دانشجویان را در رسانه های خود تایید می کردند تا به تبلیغ خود بپردازند. آنها به نفع حکومت و وزارت اطلاعات حرکت می کردند و گروهای راست دانشگاه و بیرون دانشگاه که از اوج گیری چپ در دانشگاه به ستوه آمده بودند و کاری از دستشان برای مقابله با چپها بر نمی آمد مشتاقانه و با حرص و ولع سرکوب چپ دانشگاه را نگاه می کردند.
دانشجویان غیر مستقل تازه در زندان فهمیده بودند که دست به چه کاری زده اند. تازه در زندان یادشان افتاد که فکر کنند. تازه در زندان یادشان افتاد سبک و سنگین کنند و ببینند کارشان درست بوده و ارزشش را داشته و یا نه. نتیجه این شد که از ترس ١۵ سال زندان برای هیچ و پوچ حرف زدند و همه چیز را گفتند و حتی برای نجات خود مستقلها ها را هم لو دادند و برای فرار از اتهام «عضویت در گروهکها» امنیت بقیه دانشجویان زندانی را نیز معامله کردند تا خود را نجات دهند.
دانشجویان زندانی بعد از ماه ها آزاد شدند و کسی که سر دسته ی دانشجویان وابسته بود و در زندان همه چیز و همه کس را لو داده بود از ایران خارج و پناهنده شد. بعضی از دانشجویان غیر مستقل برای نجات دادن خود در بیرون زندان هم به همکاری با وزارت اطلاعات ادامه دادند و بعضی دیگر فعالیت را کنار گذاشتند. این وسط همه ی مشکلات گریبان دانشجویان چپ مستقل را گرفت. نیروهای امنیتی اهرم لازم برای کنترل دانشجویان وابسته را داشتند و به اصطلاح آنها در مشتشان بودند اما در کنار وثیقه های سنگین و پرونده های باز فشارها بر دانشجویان مستقل برای شکستن و از میدان به در کردن آنها ادامه پیدا کرد و این سبب انفعال بسیاری از نیروهای چپ دانشگاه شد.

- شما به اشتباهات فاحش و حرکات نابخردانه اشاره کردید که از سوی برخی سر زد ، آیا بر فرض با پاک کردن این فاکتورها و تصور اینکه اساسا چنین اتفاقاتی نمی افتاد می توانستیم به ادامه ی راه این جنبش امیدی داشته باشیم ؟ در واقع سوال اینجاست که گذشته از اشتباهات فردی آیا عواملی مربوط به سبک کار و یا موضوعاتی از این دست که عموما به این دانشجویان و نحوه فعالیت شان مرتبط باشد را می توان به عنوان اشتباه برشمرد؟
اشتباهات تلفیقی از اشتباهات تاکتیکی و اشتباهات فردی بود. منظور من از برشمردن اشتباهات فردی دقیقا به این دلیل بود که وقتی یک نفر در جایگاه تصمیم گیری برای دیگران بر می پاید یا مجموعه ای به او اعتماد می کنند تمام اشتباهات فردی و مشکلات شخصیتی او تبدیل به مشکلات تاکتیکی مجموعه می شود.
جدای از این مساله موضوعات کلی دیگری نیز وجود داشت. باید جمع های دانشجویی چپ می نشستند، مطالعه می کردند، بحث می کردند و در پایان به یک جمعبندی می رسیدند که «وظیفه ی یک گروه چپ دانشجویی در شرایط زمانی و مکانی حاضر چه چیزی است؟» پاسخ صحیح به این سوال می توانست جلوی بسیاری از اشتباهات و انحرافات را بگیرد.
وقتی یک گروه دانشجویی تصمیم می گیرد در نقش یک حزب سیاسی ظاهر شود، وقتی یک گروه دانشجویی در شناخت کمیت و کیفیت یک گروه سیاسی خارج از دانشگاه ناتوان است، وقتی یک گروه دانشجویی بیش از نیمی از توان و انرژی خود را صرف خط کشی و مرزبندی با سایر نیروهای چپ در دانشگاه و جامعه می کند، وقتی یک گروه دانشجویی تبدیل به یک باشگاه سیاسی بسته می شود و بعد از مدتی عضو گیری آن کاهش یافته و سپس قطع می شود، وقتی ... اینها همه نشان می دهد که یک گروه چپ دانشجویی نسبت به شناخت خودش به عنوان یک گروه دانشجویی و یک گروه کمونیستی دچار مشکل است. هنگامی که فرد یا گروهی نتوانند جایگاه خود را درک کنند مسلما نمی توانند وظایف خود را نیز بشناسند و به آن عمل کنند.
نبود هرگونه طرح و برنامه ی میان مدت و بلند مدت در گروه های چپ دانشجویی به خوبی دیده می شد. اجرای مرزبندی های سیاسی بر پایه مشکلات شخصی علنا دیده می شد. پرداختن به اعمال ماجراجویانه در خارج از دانشگاه در حالی صدها کار انجام نشده در دانشگاه روی زمین مانده بود. پناه بردن به دست نوشته ها و مقالات و سخنرانی های لیدرهای گروه های سیاسی چپ خارج از ایران و کپی برداری کودکانه از آنها که هم به راحتی گرای امنیتی به حکومت می داد و هم سیالیت فکر و اندیشیدن را در بین فعالان چپ دانشجویی کمرنگ کرده بود.
اعمال یک سانترالیسم دگم و تبدیل سازوکار حاکم بر یک گروه دانشجویی به یک سازوکار نظامی و روابط از بالا به پائین، پاسخگو نبودن بالادستیها به پائین دستیها، خارج شدن مرکز تصمیم گیری از اعضا به شورای مرکزی و از شورای مرکزی به خارج از محیط دانشگاه و ده ها مشکل ریز و درشت دیگر که همگی ناشی از وابستگی یک گروه دانشجویی به محفلی داشت که با شرایط روز ایران از وضعیت جامعه گرفته تا شرایط امنیتی و ... بیگانه بودند و نسخه هایی می پیچیدند که در هیچ عطاری ای پیدا نمی شد.
من بارها در بحثهای دانشجویی پس از بازداشتهای آذر ٨٦ گفتم و دلیلی آوردم که - حتی با تمام کارهایی که عده ای به آن دست زده بودند - اگر پای وابستگی بعضی از دانشجویان به محافل خارج ایران وسط نبود حکومت نمی توانست چنین برخوردی با چپ در دانشگاه انجام دهد و دانشجویان زندانی به مراتب با خطر زندان کوتاه مدت تری روبه رو بودند. دادن هزینه ی زیاد برای عملی که می توانست با هزینه ی کمتری انجام شود. دادن هزینه های زیاد برای اعمالی که اصلا توجیه منطقی و ضرورتی برای انجام آن وجود نداشت.
به نظر من اگر پای وابستگی به خارج ایران وسط نبود و گروه های دانشجویی میتوانستند خودشان فکر کنند و تصمیم بگیرند به مرور زمان با تغییر شرایط ، با انجام آزمون و خطا، با ورود اعضای جدید و طرح مسایل جدید و در حین انجام حرکات دانشجویی هماهنگ و ... بسیاری از مشکلات تاکتیکی و حتی مشکلات فردی کم کم از میان می رفتند. گروه ها و فعالان چپ دانشجویی مجبور به همگرایی بودند و حتی می توانستند فعالان چپ جامعه را هم به هم نزدیک تر کنند. فرآیند زندان و بازداشت و پرونده ها و حکمها روال عادی خودش را طی می کرد و به ناگاه دانشگاه با غیبت بسیاری از فعالان چپ دانشجویی مواجه نمی شد.
روندی که حاکم بود حتی بدون در نظر گرفتن مشکلات گروهی و فردی هم روند مثبتی نبود اما روندی بود پویا و هر لحظه در معرض تغییر که عاقبت راه خودش را پیدا می کرد. باید تجربه ها مجموعه ها و آدمها را صیقل می زدند تا تمام قطعات با یکدیگر جفت شوند و چپ دانشجویی پایه محکمی در دانشگاه پیدا می کرد. متاسفانه با بروز مشکلاتی که در بالا بیان کردم زمان از چپ دانشجویی گرفته شد و فرصت تغییرات کمی و کیفی از چپ دانشگاه گرفته شد.

- پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.
یکی دانستن جنبش چپ دانشجویی با آن تعداد از دانشجویانی که تصمیم گرفتند با بعضی محافل سیاسی خارج ایران همکاری کنند به نظر من اگر فرصت طلبانه نباشد احمقانه است. اولا همه ی نیروهای چپ دانشجویی آنهایی نبودند که بازداشت شدند و چپ در دانشگاه به بازداشت شدگان محدود نمی شد. دوم اینکه بسیاری از فعالان دانشجویی چپ بازداشت شده مستقل هستند و با روشن شدن وضعیت پرونده هایشان مجددا برای فعالیت خود برنامه ریزی خواهند کرد.
چپ در دانشگاه با شکست مواجه نشده است. چطور میشود وقتی چپ در جامعه با شرایط مساعد برای اوج گیری روبه رو شده است در دانشگاه با شکست روبه رو شود. ما اکنون در ایران با یک شرایط پلیسی روبه رو هستیم. کدام یک از گروه ها و ساختارها و روابط قبلی در دانشگاه سر جای قبلی خودش است که چپ در دانشگاه بخواهد سر جای قبلی خود باشد. در فضای پلیسی جدید خبری از نشریات و تشکلها و ... نیست. همه ی نشریات دانشجویی را توقیف کرده اند و همه ی فعالان دانشجویی را به دانشگاه ممنوع الورود کرده و برای یک تا ٣ ترم از تحصیل محروم کرده اند. پرونده ها را به جریان انداخته اند و شروع به صدور حکم زندان برای فعالان دانشجویی کرده اند. حتی درب انجمنهای اسلامی را که تنها تشکل دارای مجوز قانونی در دانشگاه بودند را تخته کرده اند. وقتی از پشت بام ساختمان بسیج به مردم شلیک می کنند و کهریزکها را به راه می اندازند چه کسی توقع دارد همه چیز سر جای قبلی خود باشد؟
کسانی که فکر می کنند بعد از ١٣ آذر ١٣٨٦ چپ در دانشگاه با شکست روبه رو شد بدانند که ١٣ آذر ١٣٨٦ و بازداشتهای بعد از ان تنها یک درس بزرگ برای چپ در دانشگاه بود. درس بزرگی که جلوی تکرار یک انحراف بزرگ و مهلک را در آینده ی چپ دانشگاه خواهد گرفت. خوشبختانه با روشن شدن وضعیت پرونده ها و خارج شدن وضعیت آزاد شدگان از وضعیت «انتظار» ما به زودی شاهد یک شوک جدی به جنبش چپ در دانشگاه خواهیم بود. نیروهای امنیتی یکبار دستشان را دراز کردند و یقه ی چپ را در دانشگاه گرفتند اما مسلما با درس بزرگی با بازداشتهای آذر ٨٦ به چپ دانشجویی داده شد دفعه ی بعد هرکس که برای گرفتن یقه ی چپ در دانشگاه دستش را دراز کند در قلمرو در دسترس خود جز شعله های آتشی که دستهایش را می سوزاند دستاورد دیگر نخواهد داشت.

- تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
بحث بر سر علنیت بیشتر و کمتر نبود. حضور چپ رادیکال از مجموعه های دیگر پررنگ تر بود دقیقا به دلیل اینکه ارتباطش با دانشجویان مستقل چپ قوی تر از سایر گروه ها بود. چند ماه قبل از بازداشتهای آذر ٨٦ من گفتگویی داشتم با آقای سعید حبیبی که روی سایت دانش سرخ منتشر شد. من همان وقت گفتم که گروه های موجود چپ در دانشگاه به دلیل مشکلاتی که دارند توانایی به دست گیری رهبری چپ در دانشگاه را ندارند و دیر یا زود شکسته شده و گروه یا گروه های دیگری که جای آنها را خواهند گرفت. خوب بازداشتها و حوادث بعد از آن اوضاع را تغییر داد. همه ی آن گروه ها از هم پاشیده شده اند اما هنوز گروه جدیدی به وجود نیامده است اما من مطمئن هستم ظرف ٢ سال آینده گروههای جدیدی از دانشجویان چپ در دانشگاه شکل خواهد گرفت.
اصطلاحا می گویند حرف زدن پشت سر مرده درست نیست. چپ رادیکال و چپ کارگری کم و بیش دچار یک سری مشکلات مشابه بودند و هر دو هم اکنون منحل شده اند.
گروه های دیگر مثل این دو گروه مدام مشغول خط کشی و مرز بندی نبودند و نیروهای چپ را به خودی و غیر خودی تقسیم نمی کردند. گروه های دیگر مستقل بودند و محافل کوچک خارج ایران با نام پر زرق و برق «حزب» نتوانستند آنها را مشغول به خود کنند اما مشکلاتی هم داشتند و دارند که به دلایلی مایل به بازگو کردن آنها نیستم چون اینها موضوعاتی داخلی هستند که من حضورا به خود آنها گفته ام و جای مطرح کردن آن در رسانه نیست.

- با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
به قول قدیمی ها بعد از کلی توی صف ماندن تازه رسیده ایم پای تنور! چپ را نمی توانید از سوراخ تنگ سوزن دانشگاه نگاه کنید. اکنون اصلاح طلبان درون حکومتی تنها بازندگان یک قمار تمام مخملی هستند و بخواهند یا نخواهند در قضاوت مردم و قضاوت حکومت مردود شده اند. به جز معدودی که من اسمشان را گذاشته ام «سنگ پاهای طبقه ی متوسط» و همچنان خودشان را در فضای مجازی سر کار گذاشته اند و دلشان را به دستکاری فتوشاپی تاریخ و اضافه کردن مچبند و دستبند سبز به عکسهای امیر کبیر، باقر خان، ستار خان، قمرالملوک وزیری و ... خوش کرده اند مابقی کسانی که در سستی و ضعف اصلاح طلبان را در آزمون زندان و مقاومت دیدند و سردی آب یخ «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» را بر تن «مرگ بر دیکتاتور» حس کردند نمی توانند بار دیگر به فرصت طلبان فرصت دوباره ای بدهند. مردمی که چکمه ها، گاز اشگ آور، گلوله و ... نتوانست مانع عبورشان از خطوط ممنوعه شود چرا باید به درخواست کسانی که به آنها خیانت کرده اند بازگردند به ساختارهایی که «غیر قابل انعطاف» بودنشان را به عینه دیده اند؟
تصویب طرح هدفمند کردن یارانه ها (حذف سوبسیدها) اعلام رسمی فرا رسیدن آن فرصتی بود که ما در انتظارش بودیم. حکومت چاره ای جز پناه بردن به اقتصاد آزاد ندارد و می خواهد یکبار و برای همیشه کاری که عاقبت مجبور به انجام آن است را انجام دهد. حکومت مجبور است یارانه ها را حذف کند. سود آور ترین بخش صنایع به سپاه پاسداران تحویل داده خواهد شد و صنایع کم بازده و زیانده دولتی به بخش خصوصی واگذار خواهد شد. قدرت سیاسی یک دست و از صافی گذشته و بورژوازی نظامی – امنیتی جدید پنجه هایش را در جسد بورژوازی سنتی فرو خواهد کرد. بورژوازی سنتی ایران هیچ شانسی برای مقاومت ندارد و باید شکست و تقلیل جایگاه خود را بپذیرد. بر خلاف اعتراضات مردمی در قالب تضاد حکومت کننده - حکومت شونده، کل بلوای سیاسی پس از انتخابات برای اصلاح طلبان آخرین تیر در ترکش برای بقای سیاسی - اقتصادی بود.
حکومت و اصلاح طلبان ٨ سال سعی کردند که به مردم تلقین کنند که تضاد اصلی جامعه ی آنها آزادی با دیکتاتوری، دموکراسی با اقتدار گرایی و ... است اما انتخابات اخیر و کشیده شدن تیغ اقتصاد لیبرالی توسط احمدی نژاد علیه مردم و طبقه پائین تمام این توهمات را یکجا از سر مردم و فعالان سیاسی پراند.
حالا بگذار صدای آمریکا و بی بی سی و تلویزیون های لس آنجلسی و باقیمانده ی مشارکت و راستهای ایران از جنبش سبز و دموکراسی و پرهیز از خشونت و موسوی و ... بگویند. بحران معیشت در ایران آغاز شده است و از این به بعد نه از موسوی و جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشترش چیزی باقی نخواهد ماند و نه از هاشمی رفسنجانی در نقش لیدر اپوزیسیون جدید ایران و نه از اصلاح طلبانی که در انتخابات و ماجراهای پس از انتخابات محک خوردند و داشته هاشان برای مردم رو شد.
با اجرای این سیاست پنج ساله در سال اول بیست درصد به قیمت حاملهای انرژی و طبیعتا ده ها درصد به قیمت کالاهای اساسی افزوده خواهد شد. تورم خارج از کنترل به شکل سرسام آوری بالا خواهد رفت. کسی که بدنبال رای خود به خیابان آمده شاید با شلیک هوایی از گشتن به دنبال رای خود منصرف شود اما کسی که برای نان خود به خیابان آمده با شلیک گلوله تنها جری تر می شود. دور دور ماست. به زودی اعتراضات و اعتصابات کارگری وسیعی در نقاط مختلف ایران شکل خواهد گرفت و مردمی که دیگر قادر به تامین معاش خود نیستند به خیابانها خواهند ریخت. این نیروی مادی عظیم نیروی سیاسی خودش را هم میسازد و شکل می دهد. امید و آرزو ها را بریزید توی سطل آشغال توی خیابانها شیپور یک جنگ طبقاتی تمام عیار را می دمند.

چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با سروش دشتستانی

با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید
با توجه به بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم . هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .

برای جواب دادن به این سوال باید دقت کرد که همیشه تفکر چپ به عنوان اندیشه ای آزادیخواهانه در دانشگاه حضور داشته است. این خصوصیت هم مخصوص ایران نیست و با نگاهی به تشکل ها و جمعیت های مختلف در دانشگاههای اروپا، آمریکا و ژاپن و ... نیز ما را به این نتیجه می رساند که مارکسیسم در قرن گذشته و حاضر همواره حضور داشته باشد. اما در ایران چند مولفه است که حضور و نمود چپ را در دانشگاه را خاص می کند که لزوما به خود دانشگاه نیز مربوط نیست و اتفاقات اجتماعی و سیاسی است که تاریخ ایران آنرا از سر گذرانده است. یکی نقش گروهها و احزاب چپ در انقلاب ۵٧ و پاکسازی های جمهوری اسلامی بعد از به شکست کشاندن این انقلاب است. در راس آنها اعدام های فله ای دهه شصت، خاوران ها و گورهای دسته جمعی و زندان های طولانی مدت از فعالین چپ است که تاثیر مستقیم در اثرگذاری گفتمان چپ در اجتماع و به تبع آن در دانشگاه است.
مولفه بعدی که آن هم به اوضاع سیاسی دهه شصت برمیگردد واقعه ای به اصطلاح "انقلاب فرهنگی" است که اسم رمز پاکسازی دانشگاه از دانشجویان و اساتید آزادیخواه و چپ و دگراندیش می باشد که نتیجه تاریخی – سیاسی آن ترورهای دگراندیشانی چون پوینده و مختاری توسط وزارت اطلاعات می باشد. در همچین فضای سیاسی هیچ بحثی از چپ و تفکر مارکسیستی در دانشگاه مطرح نبوده و اگر هم بوده افراد اتمیزه و جداجدایی بودند که محدود به کتاب خواندن بودند. اما در همین فضا هم تضادهای اجتماعی و اقتصادی حضور داشته و پایه شکل گیری و رشد دوباره چپ در دانشگاه و اجتماع هستند. در واقع این گونه نیست که عده ای با هم فکر کنند که کاپیتال مارکس را بخوانند و تشکل چپ تشکیل دهند، در واقع عده ای تضادهای اقتصادی کاپیتالیسم و سرمایه داری ناقص ایران را می بینند و آلترناتیو رهایی از بند جمهوری اسلامی در مرحله اول و سرمایه داری را در مرحله بعد مارکسیسم می بینند.
البته پراتیک یک عده آدم مشخص در فضای زمانی و مکانی دانشگاههای ایران را نیز نباید از یاد برد و همین پراتیک نیز به رشد و صیقل خوردن نوع کار نیز منجر می شود.

اشاره کردید به اینکه تفکر چپ به عنوان اندیشه ای آزادیخواهانه همیشه در دانشگاه حضور داشته اما مولفه هایی که از آن به عنوان عوامل رشد و شکل گیری چپ در دانشگاهها نام بردید بیشتر مربوط به دهه ٦٠ است در حالی که ما در اوائل دهه ٨٠ با شکل گیری جریانات چپ بخصوص جریان چپ رادیکال به صورت علنی در دانشگاه مواجه هستیم . چرا شکل گیری این جنبش در اوئل دهه هشتاد اتفاق افتاد ؟
توضیح دادم که تا اواخر دهه شصت سرکوب ها و اعدام ها و زندان به قوت خود باقی بود. با سر کار آمدن دولت رفسنجانی، جمهوری اسلامی تصمیم بر این داشت که چهره ای ملایم تر و با تکیه بر شکل بندی زیرساخت های اقتصادی بتواند جمهوری اسلامی پس از جنگ را به نظامی متعارف تبدیل کند. در این سالها جنبش دانشجویی در راه ساخت خود و متشکل شدن گام برداشت. چپ در دهه هفتاد هم در دانشگاه حضور داشت که متاسفانه در انتخابات دو خرداد پشت سر اصلاحات صف بندی کرد. البته این چپ همواره این خصوصیت را دارد و اینقدر کوتاه بین و تو سری خور است که در انتخابات ٨٨ هم باز اشتباه تاریخی خود را تکرار کرد و پشت موسوی و کروبی و ... که خود آنها دستهایشان به خون هزاران کمونیست و آزادیخواه ایران آلوده است، قایم شد. این چپ به همراه شخصیت های کتاب خوان خود در دانشگاه حضور داشتند.
اما این چپی که من از آن سخن می گویم و خود را با آن تداعی می کنم جریانی بود که در سالهای آینده با نام "چپ رادیکال" شناخته می شد. این چپ به چیزی جز انقلاب سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا قناعت نمی کرد. جریانی از افراد به واقع کمونیست، تیزبین و شرافتمند در ابتدا تشکیل شد. چون من نیز از ابتدای شکل گیری این جریان با آن بودم می توانم به طور قطع به شما بگویم که این جریان یکی از موثرترین جریانات تاریخ چپ ایران می توان قلمداد کرد. بهر حال برای ساخت و شکل گیری یک قطب در دانشگاه زمان لازم است. آن اتفاقات دهه شصت را کنار فروپاشی شوروی و منزوی شدن کمونیست های اردوگاهی بگذارید، می بینید که این زمان لازم است تا بتوان جبهه ای علیه استبداد و سرمایه تشکیل داد.

نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦ شد؟
من در جواب دادن به این سوال نمی خواهم این واقعه را بازگو کنم، میخواهم از نظر خودم توضیح بدهم که چرا این واقعه به وقوع پیوست. در واقع تشکل غیر اعلام شده و پراتیک بدون تشکل رسمی که از سال ٨١ کم و بیش در دانشگاه حضور داشت، بدون هیچ پشتوانه فکری و تجربی از گذشته خود عمل می کرد. این شاید یک ضعف باشد. باید هر عملی را تجربه می کردیم و نتایج خوب و بد آنرا می سنجیدیم.
مولفه دیگر در دستگیری ها ماجراجویی ها و کارهای بدون فکر عده ای در این بین بود که شاید نبود تشکیلات از پایین به بالا باعث می شد که یک جمع برای عملکرد یک فرد ضربه بخورند. جمهوری اسلامی یک نظام سر تا پا توحش و زندان و شکنجه است، این توحش فقط شامل حال چپ ها یا راست ها هم نمی شود. از هر سمتی که احساس خطر کند با تمام قوا به کوبیدن آن می پردازد.
موضوع بعدی که از نظر من مخرب ترین آن بود تعلق حزبی چند تن از فعالین دانشجویی به احزابی بود که کمترین توانایی در اداره کردن خود نیز ندارند. حزب و کار حزبی همیشه در تاریخ چپ دنیا موضوع بحث بوده و هست. من منتقد کار حزبی به طور عام نیستم و خودم را لنینیست می دانم اما بحث اینجاست که باید فعالین چپ با یک حزب چپ و حزب طبقه کارگر در ارتباط باشد نه یک حزبی که تنها و تنها پروپاگانداست. حزب طبقه کارگر فقط به حرف نیست و این طور نمی شود که من به تشکیلات خانوادگی و جمع دوستان خودم بگویم حزب طبقه کارگر و از فردای آن روز این ترم به پیشانی جمع دوستانم بخورد. البته هر کسی آزاد است که با هر حزبی که می خواهد در ارتباط باشد و خود را با آن تداعی کند و ضمنا در یک منطقه خاص مثل دانشگاه یا محل کارش کار سیاسی یا صنفی خود را ادامه دهد اما باز به دلیل نبودن یک تشکیلات قوی دانشجویی این تحزب اگر بشود نامش را تحزب گذاشت، چپ را در دانشگاه و در مقابل توحش حاکمیت ضربه خور کرده بود.
نکته بعدی جنگ روانی وزارت اطلاعات از همین داستان برای ضربه زدن به کل جریان چپ رادیکال بود. نقش مخرب این احزاب پفکی اینجاست که خودنمایی می کند. یکی حنجره اش را پاره می کرد که دانشجویان داب متعلق به ما هستند، آن یکی هم سینه چاک می کرد که دانشجویان داب اعضای فلان حزب هستند و بگیرید و ببندیدشان. متاسفانه این جنگ روانی و اطلاعاتی خیلی بیشتر در سرکوب موثر بود که بتوان تصور کرد.

پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.
من پیشگو نیستم که بگویم یا تشکل چپ دیگری بعد از ما در دانشگاه شکل می گیرد یا نه، اما نباید این نکته را از یاد برد که این دستگیری ها و بعد از آن دادگاهها ضربه بزرگی به دانشگاه و چپ دانشجویی بود اما تجاربی هم برای فعالین داشت که در مراحل بعدی مبارزه مطمئنا موثر خواهد بود. با توجه به اوضاع پرتلاطم سیاسی ایران احتمال قدرت گیری چپ ها کم نیست و با دست در دست گذاشتن فعالین دانشجویی و کارگری و زنان مطمئنا می توان جبهه ای مترقی بر علیه حاکمیت موجود شکل داد.

تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
به نظر من در یک چهارچوب مشخص که ما در آن فعالیت می کردیم جایی برای فعالیت مخفی وجود نداشت، و باید با تعین چپ و با علنیت به جنگ حاکمیت وحشی از یک سو و دیگر تفکرات راست می رفتیم. نمی شود پشت دیوار قایم شد و مشت را به صورت حریف زد. مطمئن باشید در آن گروهها هم نقاط ضعف و قوتی وجود دارد که نمیشود از آنها چشم پوشی کرد و نمی توان فقط با این حرف که آنها علنی کار نمی کنند بگوییم که انها هیچ کاری انجام نمی دهند. اما در حال حاضر نمی توان به یک روزنامه اینترنتی یا یک شب نامه بسنده کرد و یک شبکه با چهره های علنی نیاز است که بتواند منسجم مبارزه را برنامه ریزی کند و آنرا به پیش ببرد. البته این نکته هم قابل ذکر است که من به شخصه تصویر درستی از این رفقا و سبک کارشان ندارم و نمی دانم که وجه مشخصه آنها دقیقا با چپ رادیکال چیست، شاید یک حس رقابت بچه گانه باشه و شاید هم حرفی برای گفتن داشته باشند. من قضاوت خاص و دقیقی نمی توانم داشته باشم.

با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
جواب من به این سوال قطعا مثبت است. توضیح دادم که گفتمان چپ همواره در اجتماع حضور دارد، چون این کشور مراکز تولیدی و کارگر و سرمایه دار و کارفرما دارد. در این تظاهرات و تجمعات اعتصاب پزشکان و پرستاران و کارگران یکی از بزرگترین بیمارستان یکی از وقایع بزرگ بود. می توان در مراکز کارگری تجمعاتی برای استیناف حقوق صنفی و سیاسی را تشکیل داد، مسلما تنها اوضاع سیاسی پرتلاطم هم نیست که این وسط نقش بازی می کند. از این به بعد اوضاع اقتصادی ایران شاهد رکود شدید و تورم بی سابقه در قیمت ها شاهد هستیم. و این یعنی فشار بر گرده طبقه کارگر. جمهوری اسلامی نشان داده است که هر چه کمر را بیشتر خم کنی بهتر سواری می گیرد و کارگران ایران نباید در مقابل این فشار ساکت بمانند. و دانشگاه و دانشجویان ترین شعارهایی بود که چپ در چند سال گذشته به دانشگاه آورد و آنرا به سطح جامعه پرتاب کرد که نتیجه طبقاتی مهمی را در بر دارد. من خوشبین هستم که چپ اجتماع نیز بتواند در این اوضاع نقش مهمی را در پیشبرد خواست طبقاتی خود داشته باشد.

چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با امین قضایی

با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید
با توجه به بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم . هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .

برای اینکه یک جنبش چپ در دانشگاه و به طوری کلی در جامعه ، شکل می گرفت لازم بود که دو گسست صورت بگیرد. از یک طرف ، گسست از چپی که یاس و تجربه ی شکست سالهای اوایل انقلاب را با خود یدک می کشید و از طرف دیگر فراروی از چپ به عنوان یک گفتمان و مطالعه ی آکادمیکی صرف. این حرف بدان معنا نیست که چپ رادیکالی که در سالهای اوایل دهه ی ٨٠ تنها توسط چند دانشجو،که من هم جزو آنها بودم، بنیان نهاده شد ، از تجربه ی نسل گذشته ی مبارزین چپ و یا از دانش تئوریک هیچ بهره ای نبرده بودند. برعکس چپ رادیکال از تئوریک ترین و باهوش ترین دانشجویان از اقصی نقاط ایران تشکیل شده بود. چپ سنتی پذیرفته بود که بورژوازی اصلاح طلب رهبری و ابتکار عمل را در دست دارد که هنوز هم اینطور فکر می کنند. که البته تصور آنها یک پایه ی واقعی دارد و هنوز می بینیم که این مشروعیت در نزد توده ها از بین نرفته است. اما چپ سنتی سوای تحلیل های غلط و بعضا خائنانه ی خود ، هویت ، امید ، حقانیت و افق نظری خود را از دست داده بود، باید از کالبد تشکیلاتی مرده و روح شکست طلبی آن گسست می کردیم. پس در مرحله ی اول این دو گسست لازم بود. همچنین از منظر شرایط عینی ، ما از محیط یاس و ناامیدی دانشجویان نسبت به اصلاح طلبان و دلسردی آنان از مصالحه جویی های رهبران دانشجویی ، رشد کردیم . بنابراین من از فلسفه ی وجودی ( البته نه از تمامی اقدامات یا سبک کار ) چپ رادیکال و آنچه بعدا دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب نامیده شد ، دفاع می کنم. ما در آن موقع تصور درستی از جایگاه خودمان داشتیم و انچه که الان می گویم در آن موقع هم همین تحلیل را داشتیم. اگر دانشگاه را به عنوان ظرف فعالیت خود انتخاب کردیم ، به این دلیل نبود که پای ما از جامعه بریده بود یا نسبت به دامنه ی رشد جنبش دانشجویی توهمی داشتیم. دانشگاه ، در ان موقع تنها محل زایش یک چپ پراتیکی جدید بود. وقتی قرار است جنبش مستقل طبقه ی کارگر از صفر آغاز کند ، مطمئنا باید آگاه ترین بخش های آن یعنی دانشجویان چپ و فعالین کارگری آگاه پیشقراول آن باشند. همانطور که مارکس در زمان خود این امید را به کارگران متخصص و اتحادیه های انگلیسی داشت. در نهایت ما در سال ١٣٨٦ دچار یکی از شدیدترین سرکوب های جنبش دانشجویی شدیم. اگرچه نمی توان ضعف تاکتیک های تشکیلاتی خود را منکر باشیم ، اما هر تشکیلاتی تا یک جایی ما را جلو می برد. نباید متوقع بود که شما با یک گروه و یک دسته بتوانید تا خود مقصد یعنی انقلاب سوسیالیستی پیش بروید. زمانی که دیگر فعالین دانشجویی دچار سردرگمی بودند و تنها تز مبهم خروج از حاکمیت را مطرح می کردند ، ما درست به قلب بدنه ی دانشجویی نفوذ کرده بودیم و شعار تشکل مستقل دانشجویی را می دادیم. اکنون هم چپ در دانشگاه یک گفتمان مطرح است ، جوانان چپ در دانشگاه فعال و پویا هستند و چپ رادیکال توانست مطالبات دانشجویان را تغییر دهد.

نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦ شد.؟
چیزی که مایه ی تاسف است تحلیل های بچه گانه ای است که از احزاب و سازمان های چپ در مورد دلایل سرکوب می شنویم. شما بگویید در این چهار سال کدام یک از جنبش های سیاسی و اجتماعی در ایران است که سرکوب نشده باشند؟ برخی از سر نادانی می گویند که تاکتیک های اشتباه مانند برگزاری مراسم مستقل ، یا ماجراجویی کسانی که در راس این گروه قرار داشتند باعث سرکوب شد. هر کسی که با روش کار اطلاعات جمهوری اسلامی و هر سازمان اطلاعاتی اندکی آشنایی داشته باشد می داند که آنها سالها فعالین را زیر نظر می گیرند و سپس در مرحله ای که اطلاعات آنها تکمیل می شود، به یکباره مبارزین را از ریز و درشت به طور وحشیانه ای بازداشت می کنند. قرار نیست مبارزه در دل ِ یکی از وحشی ترین نظام های دیکتاتوری طوری پیش برود که جاخالی بدهد و با سرکوب مواجه نشود. مهم این است که با دگردیسی ، تغییر تاکتیک و سبک کار ، استمرار مبارزین و حمایت معنوی دیگران، بتوان مبارزه را ادامه داد. همانطور که مارکس نیز بین الملل اول را به نفع تشکیل احزاب سیاسی و مبارزه ی سیاسی در کشورها رها کرد، هر مجموعه و تشکیلاتی تا حدی جنبش را به پیش می برد. معمولا در این موارد که سرکوب گسترده است ، نیروهای چپ باید وارد اتحاد عمل شوند و با تبلیغات و ایجاد سمپاتی در توده ی مردم ، روح مبارزه را با تزریق از فعالین معدود به کل توده ها حفظ کنند. امری که به خاطر کوته نظری و رقابت های بین حزبی ، فقط در لحظه ی سرکوب رخ داد و بعد از آن احزاب تنها نقش تخریبی ایفا کردند. طنز قضیه اینجاست که اگر نیروهای راست دستگیر شوند تقصیر جمهوری اسلامی است و اگر نیروهای چپ دستگیر شوند تقصیر خودشان است.

پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.
دانشجویانی که موسس این طیف موسوم به دانشجویان آزادی خواه وبرابری طلب بودند اکنون دیگر فعالیتی در این زمینه نمی کنند و خود من هم ، فعالیت در این قالب را موثر نمی بینم. اما این به معنای نابودی چیزی نیست بلکه به معنای تغییر ریل است. متاسفانه از اوایل سال ١٣٨۵ ما تا حدی دچار رشد بادکنکی شدیم و عناصری با عقاید راست گرا ، بی بهره از تئوری و با اخلاقیات فرصت طلبانه و فاسد به ما نفوذ کردند که در نهایت ضربات سختی به ما زدند و فعالیت در قالب این مجموعه را ناممکن ساخته است. این افراد تصور می کردند که می توانند با دزدیدن نام یک جریان و هوچی گری فعالیت ما را به جای ما ادامه دهند، اما آنها هیچ درکی از مارکسیسم سازمانده ندارند و مضمحل شدند.پس اگر بحث بر سر یک نام باشد ، مطمئنا دیگر چیزی به نام دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب وجود ندارد و فعالیت با این نام با شکست مواجه شده است. اما این به معنای شکست مبارزین چپ و کوتاه شدن دست دانشجویان چپ از دانشگاه نیست. مطمئن باشید که مبارزه ادامه دارد و آنچه تغییر کرده است سبک کار و شکل صوری مبارزه است.

براساس آنچیزی که در بالا گفته اید معتقدید که یکی از عوامل شکست این جنبش حداقل با این نام ، رشد بادکنکی و نفوذ عناصر راست گرا بوده است . با توجه به این گفته آیا نمی توان گفت که پس اشتباهاتی در شیوه عملکرد این جریان دانشجویی وجود داشته است و در نتیجه بسیاری از انتقادات تاکنونی بی مورد نبوده است؟
همانطور که گفتم من از فلسفه ی وجودی شکل گیری چپ رادیکال در دانشگاه دفاع کردم . ما براساس عقاید درست و با استراتژی یعنی ایجاد هژمونی برای گفتمان چپ پراتیکی عمل کردیم. مطمئنا بحث من این نیست که عملکرد ما طی این چند سال قابل نقد نبوده یا خالی از اشتباه نیست. ولی نقدهایی که من تاکنون شنیدم به هدف نزده اند.آنها بیشتر در گیر رقابت های بین احزاب هستند و وقتی وزارت اطلاعات رسما اعلام می کرد که ما به یک جریان خاص وابسته هستیم ،برخی از انها بلافاصله از این گفته ی اطلاعات استقبال کردند و عملا به تیم پلیس سیاسی جمهوری اسلامی پیوستند.
این واقعیت تلخی است. همچنین در نظر داشته باشیم که اغلب این نقدها متوجه دلایل سرکوب است اما همانطور که گفتم دلیل سرکوب اشتباهات ما نبود. اینطور نیست که ما اگر فلان وبهمان کار را می کردیم با سرکوب مواجه نمی شدیم .مسلما جمهوری اسلامی اجازه تشکل چپ دانشجویی با این درجه از قدرت عمل را نمی دهد کسانی که در این نقطه از زمان ایستاده اند نتایج ابلهانه می گیرند مثلا اینکه چرا مخفیانه فعالیت نکردید و یا سبک کار شما تند روی بود اینها کوچکترین درکی از فعالیت در محیط دانشگاه ندارند و متوجه نمی شوند مهمتر از بقای یک جریان زنده کردن گفتمان ایدئولوژی بود که در آنزمان تنها در خاطرات چپ های بازنشسته می توانستیم ردی از آنرا بیابیم.

تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
اینکه عده ای دانشجو با نام چپ رادیکال فعالیت می کردند ، عده ای دیگر با نام چپ کارگری یا دموکرات و غیره ، تقسیم بندی های کودکانه ی مشتی دانشجو است. اگر مسئله بر سر تعداد و نفوذ واقعی این جریان ها باشد ، هیچکدام شانسی ندارند. انگیزه ی اصلی موسسین چپ رادیکال از فعالیت، ایجاد دار و دسته در دانشگاه نبود تا مثلا خودی نشان دهند. عده ای از فعالین به اصطلاح چپ فقط بلد هستند که پس از هر کاری با مطبوعات مصاحبه کنند تا در بین جامعه ی کوچک اطرافیان و یا حزب مطبوع خود ، به چهره ای تبدیل شوند. استراتژی ما در وهله ی اول ، ایجاد هژمونی برای گفتمان چپ در دانشگاه بود تا بتوانیم در نشریات و آکسیون ها ، طبقه ی کارگر را به زنده شدن چپ در دانشگاه متقاعد کنیم و نگاه آنها را به خود جلب کنیم. برخی با بلاهت تمام و بعضا با فحاشی و تحقیر تصور می کردند که صراحت ما در تبیین اصول مارکسیسم لنینیستی چپ روی کودکی و اولترالفتی و نشانه ی عدم درک شرایط عینی است. هدف بعدی ما عینی تر بود یعنی ایجاد تشکل مستقل چپ دانشجویی که در همین مرحله بود که دچار سرکوب شدیم.

با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
چپ همین اکنون در تحولات نقش ایفا می کند اما مخفی تر و اصولی تر. اگر نگاه شما به فعالین دانشجویی مارکسیست باشد که فقط بلد هستند جارو جنجال راه بیاندازند و بویی از الفبای مارکسیسم نبرده اند ، مطمئنا هیچ امیدی به آنها نیست. به همین خاطر بسیاری از جوانان گفتمان چپی را که ما در دانشگاه بیان کردیم، نپذیرفته اند و مبنای عمل کار خود قرار نداده اند. اکنون اگر کسی از سوسیالیسم سخن بگوید یا در نشریه دانشجویی مقاله ای بنویسد کسی تعجب نمی کند. اگر یک فعال چپ دانشجویی را در دانشگاه تصور کنید ، او برخلاف ما، در شش سال قبل ، با ناامیدی به موفقیت بیشتری به تبلیغ چپ در دانشگاه نخواهد پرداخت.

سایت اشتراک

www.eshterak.net

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 11:54  توسط پیمان  | 

چپ دانشجوی ،گذشته ، حال ، آینده(2)


www.ofros.com

 

چهارشنبه ۴ آذر ۱٣٨٨

چپ دانشجوئی؛ گفتگوی اشتراک با هفت تن از دانشجویان

 

توضیحی کوتاه درباره مصاحبه اشتراک با فعالین چپ دانشجویی

سایت اشتراک مصاحبه هایی را با برخی فعالین چپ دانشجویی در ماه گذشته صورت داد که لازم دیده ایم تا در رابطه با این مصاحبه ها این توضیحات تکمیلی را بیافزاییم.
همانطور که از روند سوالات مشخص بود این مصاحبه ها با این هدف صورت داده شد تا بدین وسیله بتوانیم مخاطبان علاقمند را با دیدگاه کسانی که مستقیما درگیر در رویدادهای سال ٨٦ بودند آگاه کنیم. اگر چه تعداد کسانی که در این اتفاقات بوده اند بسیار بیش از این تعداد افراد است ، اما بدلیل عدم دسترسی به بسیاری از آنها موفق نشدیم تا با آنها این چنین سوالاتی را در میان بگذاریم . در عین حال بعضی از دوستان نیز بنا به دلایلی از جمله مشغله ، عدم تمایل ، فضای موجود و پیش داوری ها نخواستند تا به این سوالات پاسخ دهند. ما در این مصاحبه ها تلاش کردیم تا سوالات را هر چه بیشتر به صورت کلی بیان کنیم تا دست دوستان در ارائه ی نظراتشان باز باشد و تلاش کردیم تا از هرگونه اظهار نظری در این سوالات بپرهیزیم.
اگر این گفتگو ها نتوانسته است به صورت کامل این ماجرا را بازگو کند و دقیق تر و ریزتر به جزئیاتش بپردازد طبعا این خطا بر گردن ما نیست و ما مایل بودیم تا این اتفاق بیافتد ، اما بنا به دغدغه هایی که خود دوستان داشته اند احتمالا از بازگو کردن آن منصرف شده اند. این موضوع قابل درک است اما صرفا بدین جهت گفته شد که انتقاداتی که بر این مصاحبه ها شده است بر گردن خود افرادی است که موضوعاتی را مطرح کرده و یا نکرده اند.
این مصاحبات براساس هیچ گزینشی صورت نگرفت و ما مصاحبه ی همه ی کسانی را که پاسخ دادند ، منتشر کردیم و از این پس نیز در صورتی که هر کسی از این دوستان بخواهد می تواند با ما تماس بگیرد و ما در انتشار آن کوتاهی نخواهیم کرد. در ادامه لازم به توضیح است که مطلب بالا به این خاطر منتشر شده است تا یک گزارش از عملکرد ما برای خوانندگان باشد و این گزارش از نظر ما ضروری بود.
فراتر از موضوع فوق و البته در ارتباط با این مصاحبه ها ، امروز مطلبی منتشر شد که تلاشی بود تا سایت اشتراک را متهم نشان دهد. این توضیحات مجددا لازم است که سایت اشتراک سوالات را برپایه ی واقعیاتی که در گذشته وجود داشته است گذاشته است و اگر اینچنین نبود ، دوستان از پاسخ به آن صرف نظر می کردند و یا بدان ایراد میگرفتند. البته مگر در حالتی که نگارنده "مظفر محمدی" هیچ یک از این افراد را به رسمیت نشناسد. اگر چه که با لفظ "... اخیرا فعالینی پیدا شده اند ... " قصد دارد همین موضوع را خاطر نشان کند.
در رابطه با اینکه ما اظهار نظر احزب و سازمانها را از صلاحیت انداخته ایم باید گفت که ما نخواسته ایم تا براساس داده هایی که احزاب اپوزیسیون ارائه میدهند گام برداریم و خواسته ایم تا جویای واقعیات باشیم. بنابراین احزاب و بخصوص حزب حکمتیست که در تلاشی این جریان نقش اساسی داشته است بدون اینکه ما هم به این موضوع اشاره کنیم خودمختارند.
اما همانطور که در بالا اشاره شد هیچ پیش فرض ذهنی برای طرح و ارائه ی سوالات وجود نداشته و سایت تلاش میکند تا بی غرض باقی بماند. امیدواریم در این فضا به دام این پیش داوری ها گرفتار نشویم

چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با مزدک طوسی نژاد

با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید.
با توجه به بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم . هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
- براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .

در ارتباط با زمینه ی شکل گیری جنبش چپ در دانشگاه ها یک نگاه و نظر که بسیار شنیده شده است وجود دارد و آن اینکه شرایط سیاسی آن دوران (سال ٨٠ و ٨١ ) و بسته به آن ، شرایط اجتماعی ، اوضاع را به صورتی رقم زد تا دلسردی حاصل از شکست پروژه ی دوم خرداد موجب عروج چپ در دانشگاه و میدان یافتن فعالیت های رادیکال شود. اینکه اصلاحات محبوبیت اش روز به روز کاهش می یافت کاملا صحیح است ، اما به نظر من حضور افراد مارکسیست و کمونیست در دانشگاه و در جامعه علت موثرتری بود . نسل جدیدی که با گسست از شیوه های چپ سنتی و روش های روتین گذشته ، کار را آغاز کرده بودند و مجهز به دانش این کار بودند.
شکست اصلاحات توانست موجبات گرایش بیشتر افراد علاقمند به ایجاد تغییر در جامعه و خصوصا دانشجویان را به چپ فراهم سازد که در واقع سبب آن شد که ما تا سال ٨٦ بیش از اندازه رشد به لحاظ کمیتی داشته باشیم.
اما در واقع شرایط مربوط به دوران سال ٨٠ تا ٨۴ بود که ما را به سمت فعالیت علنی در دانشگاه و جامعه کشاند و موجب گرایش بعضی از ما به احزابی بود که شاید تا آن زمان جوابگوی ما در عرصه هایی بودند.
این مدت ، زمانی بود که شرایط اجتماعی اجازه ی این کار را به ما میداد تا یکدیگر را پیدا کنیم و کارهای مشترک را در جامعه به پیش ببریم . از نظر من مبنای آشنایی ما با مارکسیسم و فعالیت های ما در قالب فعالین مارکسیست تا سال ٨۴ ، صرفا دانشگاه نبوده است. ما در جامعه یکدیگر را پیدا کردیم ، کانون تاسیس کردیم ، جلسات برگزار کردیم و به هر شکل و نحوی افراد مختلف را از درون جامعه در خودمان جای دادیم و این روند نتوانست ادامه پیدا کند به این دلیل که ازسال ٨۴ به بعد امکانات ما برای ادامه کار آرام آرام سلب شد و در عین حال فشارهای امنیتی افزایش یافت . از اینجا به بعد ما آرام آرام به ناچار تنها دانشگاه را بستر مناسب این کار یافتیم و فعالیت هایمان در جامعه نتوانست توفیقی داشته باشد .اگر چه که همچنان بر آن پای می فشردیم ، چه در محیط های کارگری و چه در فعالیت های دیگری مانند حقوق زنان .
تثبیت نفوذ ما در دانشگاه موجب آن شد تا به ظرف بزرگتر یعنی جامعه نیز بنگریم ، خصوصا در زمانی که شرایط اجتماعی هر روز بدتر می شد و احمدی نژاد چهره ی سیاسی و اقتصادی خود را کاملا به جامعه نشان داده بود.
شاید روشن بود که دیگر فضایی برای فعالیت اجتماعی در جامعه وجود ندارد و تنها می شد فعالیت اجتماعی را در یک محفل خلاصه کرد. بنابراین همانطور که شاهدش بودیم و پس از زندان ها نیز روشن شد ، برخی از رفقا دست به ماموریت های عجیبی نیز زدند .
با این وصف فضای سیاسی و اجتماعی اواخر دوران خاتمی ، شکست دولت او و پروژه ی اصلاحات و حضور انسانهای مارکسیست و تشخیص اجتماعی و سیاسی درستی که برای آغاز این کار داشتند ، شاید جز مهمترین عواملی باشد که بتوان همچنان از آن به عنوان عوامل موثر اجتماعی یاد کرد . اما قطعا تمام این شرایط ، بدون تمامی حواشی فعالیت های چپ رادیکال و همچنین افراد خستگی ناپذیراش جوابگو نمی بود.

- نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦ شد.
حملات بسیاری به شیوه ی عملکرد دانشجویان در دوران دستگیری ها و پس از آن شد که برخی از این انتقادات آرام آرام جنبه های فرعی دیگری پیدا کرد. اگر بخواهم مشخصا در ارتباط با سرکوب ١٦ آذر ٨٦ صحبت کنم ، از نظر من این اتفاق اجتناب ناپذیر شده بود و برخی از رفقا حتی پیش از این که کسی دستگیر شود این امکان را گذاشته بودند که پس از برگزاری این مراسم احتمالا تبعاتی در انتظارشان خواهد بود. در واقع از این نظر همه چیز غافلگیر کننده بود که دو روز پیش از مراسم اقدام به ربودن برخی در خیابان و حمله به خانه ی یکی دیگر کردند .
واضح بود که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی فعالیتهای ما را زیر نظر داشتند و در عین حال ما هم در دستور فعالیتهای مربوط به محیط دانشگاه و جامعه کمتر از روش های زیرزمینی استفاده می کردیم . ما روش کارمان تابعی از شرایط بود ، فرضا در دوره ای که کم کم چپ رادیکال در دانشگاه نفوذ بیشتری پیدا میکرد ، برخی افراد از جمله خودم به دلیل اینکه گفته می شد در مرکز اتهامات در رابطه با ارتباط با احزاب خارجی هستیم ، خودمان را از برخی کارها کنار کشیدیم تا به نوعی مانعی برای فعالیت ظاهرا سالم دیگران نشویم . اما از ٨۵ به بعد واضح بود که حتی همانهایی که تصور میکردند هیچ فعالیت سیاسی خارج از دانشگاه شان زیر ذره بین نیست اشتباه میکردند و این صرفا یک اشتباه نبود . این حالت ، قرارگرفتن هر یک از رفقا در موقعیتی بود که به نوعی به این دلیل که پیشبرد هر یک از امور به حضور فعال شان بستگی داشت ، ناچار بودند تا از دستاورد ها حفاظت کنند و برای پیشبرد اهداف بجنگند و نتیجتا نمی توانستند به هیچ نحوی پا عقب بکشند و در واقع امکان عقب نشینی و یا فکر کردن به آن با توجه به موقعیتی که در آن قرار داشتیم ، شاید ممکن نبود .
تمامی انتقادات و حمایت هایی که در این دوران دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب شنیدند ، همه براساس منافع احزاب بیان میشد ، اما این بدان معنا نیست که همه یک سر بی اعتبار است . بسیاری از انتقادات به شیوه ی عملکرد داب(دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب) می تواند به جا و درست باشد. سرکوب ١٣ آذر ٨٦ مطمئنا عواملی دارد که به ١ ماه قبل یا ١ سال قبل مربوط نیست و می بایست بر روی شیوه ی عملکردمان و رابطه مان با احزاب اپوزیسیون دست بگذاریم. هیچ یک از احزاب هیچ شناخت دقیقی از موقعیت افراد در جامعه و وضعیت خود جامعه ندارند و تنها یک تحلیل کلی از وضعیت ارائه می دهند که چندان کارآمد نیست.
برخی از ما همانطور که در بالا اشاره کرده ام با احزابی در اپوزیسیون ارتباطات تنگاتنگی داشته ایم که این مسئله همچنان در طول مدت فعالیت مان نه تنها مخفی نماند بلکه بواسطه ی خروجی های مختلف ما از جمله مقالات و نظرات و تحلیل ها بر صحت شک و شبه های بوجود آمده مهر تایید زد. حتی مخالفین سیاسی راست ما در دانشگاه از ابراز این موضوع و نشان دادن وابستگی ما هیچ ترسی نداشتند و همینطور هیچ اخلاقی. به هر حال مسئله اینجاست که ما سوخته محسوب می شدیم و دیر یا زود می بایست انتظار این سرکوب را می داشتیم و از اینجاست که می گویم اجتناب ناپذیر بود و برای بسیاری از ما فقط مسئله ی زمان مطرح بود.
البته که این سرکوب دلایل بسیار دیگری نیز می تواند داشته باشد ، اما واضح ترین آن این است که حتی اگر خواسته ایم تا با یک حزب سیاسی ارتباط داشته باشیم ، نخواسته ایم تا آنرا بپوشانیم و هیچ وقت تلاشی هم در این راستا نکردیم و واضح و روشن است که جمهوری اسلامی حمله خواهد کرد.

- پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.
در این شکی نیست که ضربه ی ٨٦ بسیاری از فعالین این جنبش را زمین گیر کرد و به واقع مهلک بود.
از نظر من هیچ تشکل یا جنبشی نمی تواند ادعا کند که پس از زندانی شدن فعالین اش و شکنجه و در نهایت دادگاهی شدنشان همچنان همانند گذشته قدرتمند است. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب نیز از این امر مستثنی نیستند ، اما معتقدم گسست ما زمانی نهایی شد که پس از زندان ، بسیاری از اتفاقات آشکار شد و همین موضوعات بصورت دامنه دار تا امروز ادامه یافت.
قطعا فعالیت در قالب دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب امروز شکست خورده است و اگر کسی نخواهد این موضوع را به زبان بیاورد از سر ترس از انکار خودش است. اما این شکست تنها به این معنا است که دیگر ما نمی توانیم با آن نام و با همان ترکیب در دانشگاه ها فعالیت کنیم ، ولی همچنان دانشجویان چپ در دانشگاه ها حضور دارند و به هر شیوه ی ممکن دیگری امر مبارزه ی خود را به پیش می برند.
چپ رادیکال توانست اقدامات بزرگی را در سطح جامعه ایران به انجام برساند . اولین ١ می ها پس از نزدیک به ٢٠ سال همه با همکاری مستقیم یا غیر مستقیم این گروه در سطح شهر تهران اتفاق افتاد و بسیاری دیگر از اینچنین مراسم هایی که شاید تا مدت ها دیگر نشانی از آن را نبینیم. اما مسئله اینجاست که این فعالیت ها تاثیر خود را گذاشته است و این تاثیرات به همراه تجربه ی اتفاقات دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب می تواند برای دانشجویان جدید راهگشا باشد.

- تشکلهای دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
گروه های دیگری که بودند تقریبا از سال ٨۵ به بعد نمود یافتند. آنها در حال تقویت خود در دانشگاه بودند و من از اهداف شان آگاهی ندارم و میبایست خودشان در این مورد نظر دهند. فعالیت های آنها بنا به نوع نگاهشان نسبت به مبانی مارکسیسم اشکال دیگری می یافت و همچنین بنا به ظرف فعالیتشان. فرضا دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک بنا به فضای سیاسی موجود در این دانشگاه برنامه هایشان را پیش می بردند و با مبانی تئوریک ما در برخی موارد سازگاری نداشت. برای ما در آن دوره مخالفت مستقیم با احمدی نژاد معنای سیاسی مستقیمی نداشت که از آن مخالفت با دولت را استخراج کنیم ، اما آنها تاکید بر این مخالفت را مهم و موثر میدانستند.
مورد دیگر، چپ کارگری بود که از همان سال ٨۵ به بعد آرام آرام شکل می گرفت. این گروه هم از نتایج مستقیم فعالیت چپ رادیکال بود که افرادی از درون ما بنا به دلایل تئوریک و دلایل دیگر، خودشان را از کنار ما بیرون کشیدند و چنین گروهی را شکل دادند. تمامی این گروه ها ظاهرا به یک نوع و شیوه فعالیت می کردند و این همان روشی بود که ما نیز داشتیم . بنابراین براساس پراتیک جنبشی نمی توانم به نقطه ی خاصی یا خصوصیت خاصی در آنها اشاره کنم.
اما به جز این گروه ها که قابل مشاهده بودند ، هستند افرادی که از همان ابتدا با یک دسته فعالیت های مخفیانه کار خود را آغاز کردند و همچنان نیز به این شیوه ی مبارزه ادامه می دهند. کار مخفی ضعف های خاص خودش را دارد و جوابگوی دانشگاه و جامعه در آن دوران نمی توانست باشد اما شاید حسن اش این باشد که از سرکوب در امان است.

- به فعالیت علنی و مخفی اشاره کردید . بسیاری گفته اند که بهتر بود تا فعالیت این گروه بصورت مخفی می بود و یا گفته اند که در ترکیب این دو اشتباهاتی بوده که موجب لو رفتن مسائل و نهایتا سرکوب شده است ، چرا فعالیت علنی را انتخاب کرده اید و آیا اگر جز این میکردید سرکوب حداقل مشکل تر نمی شد؟
بحث ، تلفیق کار مخفی و علنی است . به نظر من این کار کمتر نتیجه داده و همیشه باید یکی را فدای دیگری کنیم . انتخاب یکی از این دو و یا تلفیق شان بسته است به سطح مبارزه و شرایط امنیتی ای که در جامعه حکم فرماست .
فعالیت سیاسی و اجتماعی در ایران غالبا بنا به اوضاع سیاسی و اجتماعی که تا امروز حکمفرما بوده بصورت جنبشی و در واقع علنی بوده است. در ایران جنبش های اجتماعی بسیار فعالند که همه از همین شیوه استفاده میکنند. اما جنبشی بودن آنها لزوما بدین معنا نیست که حتما همه چیز روشن است و هیچ قسمتی در پشت پرده وجود ندارد. من شخصا تصور نمی کنم که هیچ یک از جنبش های اجتماعی بار معنایی فراتر از خودشان و جنبش شان نداشته باشند . یعنی اگر فرضا جنبش زنان در ایران به اشکال مختلفی که هر گروهی انجام می دهد در حال فعالیت هستند ، بدین معنا نیست که آنها عده ای افراد فعال این بخش هستند که صرفا به خواست زنان توجه دارند بلکه در درون آنها یک گروه مفاهیم معنایی ، تئوریک و به تبع آن رفتار های مشخص سیاسی ، اجتماعی وجود دارد که این موجب بروز یک جنبش به شیوه های مبارزاتی و اجتماعی خاص می شود. در همین رابطه اگر حتی هیچگونه ارتباط پشت پرده ای با گرایشات مختلف در خارج از ایران نداشته باشند اما خواست هایشان با یکی از احزاب یا دسته های اپوزیسیون همخوانی پیدا خواهد کرد. این به این دلیل است که هر دسته از خواست های مدنی جامعه ایران نمایندگان صوری و یا غیر صوری در اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور پیدا کرده اند و این تداخل اتفاق می افتد. از اینجاست که اطلاعات جمهوری اسلامی حداقل در حد حرف می تواند به تمامی فعالین داخل کشور انگ های اینچنینی بزند که با این گروه و آن گروه همکاری داشته و یا از فلان منبع تغذیه شده اند. پس فعالیت جنبشی در ایران یا همان فعالیت علنی اگر حتی در مستقل ترین حالت اش هم باشد ، باز هم می تواند درگیر این دست از مسائل با سیستم امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی شود. در اینجا اگر انگ های سیاسی و ارتباطات با خارج از کشور به مرحله ای رسیده باشد که برای آن مدارک قابل قبولی در دسترس باشد ، همان بلایی که بر سر ما آمد بر سر هر کس یا گروه دیگری هم می آید. اما در غیر اینصورت شاید کمتر در معرض آسیب های اینچنینی قرارگیرد.
نکته ای که اینجا اهمیت دارد این است که برای یک فعال اجتماعی که بصورت علنی فعالیت دارد ، یک مرز برای ورود به حیطه ی فعالیت مخفی وجود دارد. یک ارتباط ساده ما بین فرد و یک سازمان و یا گرایش یک فرد به یک سازمان را می توان حداقل با رعایت نکات امنیتی مربوط بدان که وجود دارد برای مدتها بدون دسترس نگاه داشت و در امان بود ، اما فراتر از این یعنی شرکت در ماموریت هایی که واضح و روشن می تواند کل دستاوردهای جنبش و فعالیت علنی اش را مورد هجوم قرار دهد چیزی نیست که بتوان آن را با چند تئوری تلفیق کار مخفی و علنی پوشاند . به هر حال ما با یک دستگاه اطلاعاتی و امنیتی طرف هستیم که به نظرم چیزی کمتر از دستگاه های مشابه اش در کشورهای دیگر ندارد و در منطقه جز قدرتمندترین آنهاست. رعایت این نکته جز حداقل انتظارات بوده . ضمنا توجه داشته باشید که برخی از ما حتی در رعایت موارد مربوط به ارتباطات ساده با احزاب هم موفق نبودیم .
اینکه چرا این گروه دانشجویی به این سبک کار روی آورد ، برمیگردد به شرایط امنیتی- سیاسی جامعه ، خفقان و انتظارات ما از مبارزه ای که آغاز کردیم. من در بالا هم اشاره کردم که از سال ٨٠ تا ٨۴ یعنی زمانی که دور دوم ریاست جمهوری خاتمی را می گذراندیم امکان فعالیت های اجتماعی و شانس موفقیت در آنها بالا بود . زمانی که چنین امکانی وجود دارد هیچ کس نیازی به اینکه بخواهد خودش را درگیر فعالیت های مخفی کند احساس نمی کند. اساسا عقب می ماندیم اگر وارد چنین فازی از فعالیت می شدیم ، زیرا دیگر جنبش های اجتماعی از همین شرایط استفاده می کردند و حرکت میکردند وما همچنان با شب نامه و شعارنویسی و غیره هیچ شانسی برای رسیدن به آنها نداشتیم . این نتیجه ای بود که حداقل من و چند نفر از دوستانم عملا به آن رسیده بودیم . به نظر من فعالیت های زیرزمینی مختص شرایطی هستند که دیگر هیچ راهکار جنبشی وجود نداشته باشد و امکان فعالیت های اجتماعی سلب شده باشد و مربوط به دوره هایی است که شرایط به شدت پلیسی شده است .
براین اساس انتخاب شیوه ی فعالیت ما اشکالی نداشته و اشکالی که گریبان گیرمان شد بی توجهی نسبت به همین موضوع در درجه ی اول بود که نمی بایست ما آن بخشی از کارمان را که مخفی بوده به جنبش انتقال می دادیم و در درجه ی دوم اشتباهات شخصی افرادی که پا را فراتر گذاشتند و رسما پروژه هایی را تقبل کردند که خطرات امنیتی مستقیمی داشت .

- با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
با توجه به شرایط حال حاضر در ایران ، می توان به روی کار آمدن هر الگویی از جمله الگوی سیاسی ، اقتصادی کمونیستی امید داشت ، اما تصور من بیشتر بر این مبناست که بازشدن فضای سیاسی و اجتماعی در ایران بتواند زمینه ای را فراهم کند تا چپ بتواند بیش از پیش رشد کند و در آینده نقش موثر تری را ایفا کند و به نظر نمی رسد که بتواند در امروز ایران تاثیری آنی داشته باشد ، زیرا چنین امکاناتی را در حال حاضر نیروهای چپ درون جامعه ندارند. می بایست امید داشت و برای آن تلاش کرد ، اما نباید واقعیات را از نظر دور کرد.
دانشجویان چپ ، اگر منظور دانشجویان سابق است که آنها بدلیل عواقب باقی مانده از ضربه ٨٦ همچنان مجبورند با احتیاط عمل کنند. اما دانشجویان و جوانانی که چنین اندیشه ای را در خودشان پرورانده اند قطعا میبایست برای این تحولات نقشه عملی داشته باشند تا بتوانند تاثیر گذار باشند و این بسته به اینکه تا چه حد این نقشه درست باشد می تواند تاثیرش را نشان دهد، در غیر اینصورت نمی توان به چیزی در این رابطه امید بست.

چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با پریسا نصرآبادی

با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید.
با توجه به بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم . هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
- براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .

به اعتقاد من ظهور و بروز چپ دانشجویی در دانشگاه های کشور در اوایل دهه هشتاد محصول یک ضرورت تاریخی بود. این ضرورت از یک طرف به آشکار شدن بن بست اصلاح طلبی و شکست سیاسی - اجتماعی رفرمیست ها بر می گردد که به ویژه سرخوردگی از راه حل های سازش طلبانه در میان جوانان و جنبش دانشجویی را به همراه داشت و از سوی دیگر، باید زمینه های ابژکتیو باز تولید ایده های چپ در جنبش دانشجویی را نیز در نظر گرفت. چپ دانشجویی دقیقا در برهه ای از تاریخ سرمایه داری اسلامی زاده شد که این نظام می کوشید که در قامت یک سیستم سرمایه داری متعارف با سرمایه داری جهانی وارد تعامل بشود و خود را جا بیندازد. طبیعتا مقتضی چنین تحولی در بطن نظام سرمایه داری اسلامی، رشد خصوصی سازی، بالا رفتن نرخ استثمار، افزایش بیکاری، غیر انسانی تر شدن شرایط کار و تبعیض های گسترده و هم زمان سرکوب آزادی های دموکراتیک اجتماعی و به ویژه سرکوب مبارزات کارگران برای ایجاد تشکل های مستقل و طبقاتی شان بود که همه و همه، به ویژه درک این نکته که رفرمیسم قادر به احقاق حقوق و آزادی های دموکراتیک برای اکثریت عظیم جامعه و به ویژه طبقات محروم و تحت ستم نیست، بخشی از دانشجویان را به سمت اندیشه ها و پراتیک رادیکال و نگرش طبقاتی به مسائل سیاسی و اجتماعی سوق داد. بنابراین بنای چپ دانشجویی بر خرابه های اصلاح طلبی ساخته شد، اما چیزی که بیش از همه موجب تقویت این بخش از جنبش دانشجویی گردید، هم زمانی و مقارنت رشد و اعتلای چپ در دانشگاه، با تلاش های فعالین جنبش طبقه کارگر برای ایجاد تشکل های توده ای و طبقاتی کارگران بود که از همان زمان، پیوند میان چپ دانشجویی و جنبش کارگری برقرار گردید و به استراتژی چپ دانشجویی از آن زمان به بعد بدل گردید. در واقع شاید بتوان آغاز دهه هشتاد را دوران پر رونق تمام جبش های اجتماعی اعم از کارگری، دانشجویی ، زنان و جنبش حقوق کودک دانست.
نکته دیگری هم که موجب شکل گیری جریانی چپ و سوسیالیست به این شکل علنی و اتخاذ سبک کار جنبشی از سوی آن گردید، این بود که اکثر کسانی که به نوعی خود در ایجاد این بخش چپ در جنبش دانشجویی مشارکت داشتند، دوران نوجوانی خود را در متن یک جنبش سیاسی گذرانده بودند، و سبک کار جنبشی، از ابتدا، بخشی از ماهیت چپ دانشجویی گردید که هم زمان استفاده از کوچکترین روزنه های موجود، تحمیل خود به سیستم و رسمیت بخشیدن به خود در فضای علنی به عنوان بخشی فعال از جنبش را پیش فرض قرار می داد. بدین ترتیب بعد از یک دهه انقطاع، نسل جدیدی از چپ، با تئوری ها و پراتیکی متفاوت از چپ گذشته سر برآورد که چندان حامل آن سنت و تجربیات نسل ماقبل خود نبود که البته من این را نقطه کوری برای چپ جدید می بینم که تکرار برخی تجربیات عملا به وی تحمیل شد و درس های بسیاری که باید می آموخت، تا از راه رسیدن یک ضربه سخت به تعویق افتاد و شاید تنها مزیتی که برای نسل جدید چپ در دانشگاه ها داشت، اتخاذ سبک کار جنبشی به عنوان یگانه راه فعالیتی که به طور اجتماعی و طبیعی می دانست در شرایط موجود بود. اما با تمام بالا و پایین ها در یک فرایند آزمون و خطا چپ دانشجویی رشد کرد و به عنوان یک نیروی جدی در بین نیروهای سیاسی موجود در جنبش دانشجویی موقعیت خود را تثبیت نمود که این محصول تلاش بسیاری از رفقا بود که با نشریات، کانون ها، آکسیون ها و فعالیت های مستمر و اراده ای که برای پیش بردن سوسیالیسم در متن جنبش دانشجویی داشتند این کار را انجام دادند.

- نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦ شد.؟
ضربه آذر ٨٦ در شرایطی فرا رسید که جبهه چپ رادیکال، به عنوان ظرف بزرگی که در برگیرنده گرایشات مختلف رادیکال چپ در دانشگاه ها بود، به چند پاره تقسیم گشته بود و دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از یک سو، چپ کارگری که در آستانه ١٦ آذر منحل اعلام گردید از سوی دیگر و فعالین منفرد چپ دانشجویی هم چنین، فعالیت های مستقلی را از هم سامان می دادند.
درست است که فعالیت علنی با عنوان چپ و سوسیالیست در دل نظام سرمایه داری اسلامی نهایتا هزینه ای را در بر می داشت و برخورد جمهوری اسلامی با چپ چه در دانشگاه ها و چه بیرون از آن ناگزیر به نظر می رسید، اما نمی توان نقش عواملی را که به مثابه کاتالیزوری (تسریع کننده) برای این سرکوب عمل نمود را نادیده گرفت.
این که نفس برگزاری برنامه مستقل به مناسبت روز دانشجو توسط نیروهای چپ عامل یگانه سرکوب بوده نمی تواند همه واقعیت را در بر بگیرد. همان طور که در پاسخ به سوال قبلی گفتم، سبک کار چپ دانشجویی مبتنی بر علنیتی بود که عملا با عملکرد برخی چهره های شاخص و علنی چپ دانشجویی در تقابل قرار گرفت، روشن است که رهبران، سازمان دهندگان، چهره ها و و فعالین برجسته جنبش دانشجویی، نمی توانند و اساسا نباید وظایف کادرهای حرفه ای و مخفی احزاب چپ را بر عهده بگیرند، چه برسد به آنکه دست به قمارهایی بزنند که صراحتا نام آن آوانتوریسم است و هرچه غیر از این یا تعارف است یا پرده پوشی که در هر دو حالت از صداقت کمونیستی به دور است.
واضح است که بخش رهبری و تصمیم گیرنده دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به واسطه روابط ارگانیکی که با حزب مربوطه داشتند و بروز رفتارهای غیر متعارفی که از سوی برخی چهره های شاخص آنان بروز نمود، در واقع وظیفه چهره های چپ جنبش دانشجویی را با کادر های مخفی و نظامی یک حزب دارای شاخه نظامی آمیختند و این امر نهایتا فرصت و بهانه لازم را به دست رژیم سرکوبگر اسلامی داد. چرا که اگر چنین گزک های نابی موجود نبود، شاید اگر نگوییم ضربه به ناگاه فرود نمی آمد، اما دست کم با چنین شدت و گستره ای نازل نمی شد. حقیقتا نا روشن بودن مساله تفکیک وظایف کادر های مخفی و علنی-جنبشی بروز چنین ضربه سهمگینی را ممکن تر و عملی تر نمود و بدنه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را که وابستگی حزبی نداشتند در کمال بی مسئولیتی و بی پرنسیپی به مسلخ کشاند.

- در رابطه با عدم تفکیک فعالیت مخفی و علنی که شما در بالا به آن به عنوان یکی از علل تقویت کننده ضربه اشاره کردید ، می خواهیم بدانیم که از نظر شما کدامیک از این دو می بایست در دستور کار فعالین داخل ایران قرار بگیرند؟ آیا تلفیق این دو ممکن است؟
فعالین جنبش سوسیالیستی ممکن است صرفا به مثابه فعالین علنی یا کادرهای مخفی به فعالیت بپردازند، و ممکن است که با تلفیق کار علنی ومخفی وظایف خود را انجام دهند، این کاملا بستگی به شرایط ، عرصه ها و سطوح مبارزه دارد. در این که تلفیق کار علنی و مخفی ممکن و برای برخی کاملا نیز ضرورت دارد بحثی نیست. مساله اساسی که من سعی کردم آن را روشن نمایم این است که چپ دانشجویی بعد از کشتار دهه ٦٠ و به ویژه ٦٧ و به تبعید رفتن بسیاری از فعالین کمونیست، از دل یک خلا بیرون آمد و ناگزیر گردید و در واقع به او تحمیل شد که بار سنگین و متنوعی از فعالیت های مختلف را به دوش بگیرد. اما مساله این است که به هر حال چپ در جنبش دانشجویی تا جایی پیش رفت که به تدریج می بایست بر اساس نظرگاه صحیح و اتخاذ استراتژی و تاکتیک های منطبق با شرایط و سبک کار متناسب در دانشگاه، فعالیت هایش را با موقعیت عینی اش منطبق نماید. اماچنین نشد و همان طور که گفتم، برخی چهره ها و فعالین شناخته شده آن که درگیر فعالیت علنی در دانشگاه بودند، بدون خارج شدن از ظرف فعالیت علنی، دست به اقدامات غریبی زدند که تنها بر عهده کادر های مخفی یک حزب سیاسی است. اما ابدا نباید این فاحش را تنها به تاکتیک های غلط یا سبک کار نادرست تقلیل داد. مساله بر سر نظرگاه منحطی است که چنین سبک کار یا تاکتیک هایی را مجاز می نماید و بعد از وقوع خطا نیز سعی در توجیه اشتباهات، پرده پوشی و تئوریزه کردن غلط های خود دارد! و در مقابلِ ضرورت بازنگری عملکرد و بازخوانی تجربه چپ در دانشگاه طی سال های گذشته با لا قیدی، بی مسئولیتی و فرصت طلبی به بهانه های واهی مقاومت میکند و سنت انتقاد از خود را که سنتی دیرینه در چپ در همه جای جهان است، به کل انکار کرده و نادیده می گیرد و ضد اخلاقیات کمونیستی را تجویز و تجلیل می کند.

- پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.
چپ دانشجویی مترادف با دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب نبود و لذا ضربه کاری که بر این تشکل وارد آمد نیز اگرچه همه بخش های چپ دانشجویی را تحت الشعاع قرار داد و موجب گردید که دستاوردهای عمومی چپ در دانشگاه ها از دست برود و عموم فعالین چپ زیر ضرب و ذره بین قرار بگیرند، اما تنها به دوره کوتاهی از رخوت منجر گردید که با تحرکاتی که از سوی نیروهای مختلف چپ از دانشگاه های به ویژه شهرستان صورت گرفت فضای ارعاب درهم شکسته شد. اعلام موجودیت دانشجویان سوسیالیست در دانشگاه های مختلف، دانشجویان چپ انقلابی، آنارکو کومونیست، مارکسیست و... همگی در مقطع ضربه نقطه امیدی برای مجموعه فعالین چپ دانشجویی فراهم آورد.
بنابراین شاید بهتر است بگوییم که تشکل دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بعد از ضربه عملا از موضوعیت خارج گردید و دیگر هم نتوانست مثل سابق به فعالیت خود در دانشگاه های کشور ادامه دهد، چپ کارگری هم که منحل گردیده بود و عملا برخی از فعالین آن بعد از ضربه نیز اصراری بر فعالیت نداشتند. بنابراین تشکل ها و سبک جدیدی از کار نیاز بود که هم با شرایط جدید پس از ضربه مطابقت داشته باشد و هم دوباره نیروهای پراکنده چپ را دور هم جمع کند.
گرچه بخش عظیمی از نیروهای چپ دانشجویی به ویژه از میان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از کشور خارج شده بودند، یا در داخل منفعل گشته بودند، و تنها فعالیت شان در قالب سایت رسمی ایشان بود، اما از اقبال چپ در دانشگاه کم نگردید، مجددا نیروهای جدیدی به چپ روی آورده و خواستار فعالیت در ظرف چپ دانشجویی بودند. گرچه امکانات این بار مانند گذشته نبود و تعداد محدودی نشریات و کانون برای ما باقی مانده بود اما خوشبختانه ریشه چپ در دانشگاه بیش از آن بود که با این ضربه همه چیز از دست رفته باشد. چپ دوباره به دانشگاه ها بازگشت. این بار با تجربیاتی که سابقا نداشت، و با عزم جدی به بازخوانی گذشته اش در سال های اخیر، درک اشتباهات و خطاهایش در تحلیل، و نیز سبک کار ناکارآمد سابقش، که از یک بدنه توده ای محرومش نموده بود. بنا براین از این مقطع به بعد لزوم گام های عملی برداشتن به سوی تشکل مستقل و توده ای دانشجویان در دستور کار دانشجویان چپ و سوسیالیست قرار گرفت.

- تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
فکر می کنم بعد از ضربه آذر ٨٦، گروه های چپی که به وجود آمدند، به دلیل این که هنوز سناریوی سرکوب را تمام شده نمی دیدند، کمی در بازنمایی فعالیت هایشان در دانشگاه ها به شکلی که مثلا دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب رویه شان بود، متفاوت عمل کردند. به این معنا که کمتر از آن چه که عملا در جریان بود را به نمایش می گذاشتند تا مصونیت امنیتی بیشتری داشته باشند. از سوی دیگر سعی کرده بودند که از آن علنیت افراطی هم تا حدی فاصله بگیرند و کمتر فعالیت های عینی و عملی شان را در معرض دید اینترنتی مخاطبین قرار دهند و در فضای مجازی به سبک سایر جریانات سیاسی چپ عمل کنند.
البته متاسفانه افول اخلاقیات و پرنسیپ های کمونیستی در بین برخی فعالین چپ دانشجویی که در پرتو تئوری های منحط و سبک کار فرصت طلبانه برخی احزاب شبه چپ اپوزسیون تجویز می گشت موجب گردید که به هر جریانی که با نقد به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب فعالیت خود را آغاز می کند یا بحث نقد درونی چپ و بازخوانی تجربیات گذشته را طرح می کند، اتهام های زشتی چون پروژه وزارت اطلاعات بودن یا موازی کاری های به نفع رژیم بدهند! که البته این مغالطات و هوچی گری ها نهایتا بی نتیجه ماند و همه چیز در مقابل دیدگان همه نیروهای چپ قرار گرفت. اما به هر حال اگر شما اکنون با وجود فشارهای امنیتی شدید، با وجود دشواری های کار در شرایط جدید و کمبود امکانات چپ دانشجویی را زنده و دارای تحلیل و موضع و با برنامه های عملی در داخل جنبش دانشجویی می بینید، محصول کار همین بخش های چپ دانشجویی است که توانستند چپ را دوباره در دانشگاه ها سر پا و سر خط نمایند تا سد استواری در مقابل رفرمیسم و لیبرالیسم و مبارزه علیه دیکتاتوری در شرایط نوین باشند.

- با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
بدون شک. من هم به آینده این جنبش امیدوارم و هم به آینده نقش چپ و هژمونی طبقه کارگر در آن و کمونیست بودنمان ما را برای این خوش بینی مجاز می کند! چون در غیر این صورت باید به هزار و یک دلیل از جنس دلایل احزاب اخته شبه چپ اپوزسیون، بگوییم این جنبش سبز است و چه است و چه است و برویم در خانه بنشینیم و خوشحال باشیم که خیلی هم رادیکال و طبق معمول متفاوت هستیم! چون تا ١ سال پیش که انقلاب بیخ گوشمان بود و اگر ٢-٣ هزار نفر داشتیم انقلاب می کردیم اما حالا که توده میلیونی به خیابان آمده به ما ربطی پیدا نمی کند!
روشن است که این جنبش سبز به معنایی که اصلاح طلبان می گویند نیست، و رهبران این جنبش نیز موسوی و کروبی نیستند. این جنبش رو به آینده دارد و ظرفیت های مبارزاتی برجسته ای دارد و تا کنون نیز به خوبی پیش رفته است و بدون شک از روی اصلاح طلبان و چهره های آنان عبور خواهد کرد.
چپ دانشجویی هم اگرچه نه با تشکل و سازمان هایش، بلکه به صورت منفرد از پیش از انتخابات در فضای پیشا انتخاباتی دخالت می کرد و بعد از کودتای انتخاباتی نیز در جنبش توده ای ضد دیکتاتوری فعالانه مشارکت داشته است و اکنون نیز که رادیکالیزه کردن فضا بر عهده دانشجویان در دانشگاه است، فعالانه حضور خواهد داشت و در تمام تحرکات دخالت موثر داشته و خواهد داشت. چپ در دانشگاه ریشه دارد و به لحاظ سیاسی و اجتماعی نیز آن چنان حاوی موضوعیت است که تمام عناصر راست و رفرمیست را به وحشت انداخته؛ باید عمیقا امیدوار و هم زمان هشیار باشیم تا بتوانیم در این بزنگاه تاریخی نقش درخور و شایسته ای ایفا کنیم.

 

(۲)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 11:52  توسط پیمان  | 

چپ دانشجوی ،گذشته ، حال ، آینده (1)

 

 

 

افق روشن
www.ofros.com

 

چهارشنبه ۴ آذر ۱٣٨٨

چپ دانشجوئی؛ گفتگوی اشتراک با هفت تن از دانشجویان

 

توضیحی کوتاه درباره مصاحبه اشتراک با فعالین چپ دانشجویی

سایت اشتراک مصاحبه هایی را با برخی فعالین چپ دانشجویی در ماه گذشته صورت داد که لازم دیده ایم تا در رابطه با این مصاحبه ها این توضیحات تکمیلی را بیافزاییم.
همانطور که از روند سوالات مشخص بود این مصاحبه ها با این هدف صورت داده شد تا بدین وسیله بتوانیم مخاطبان علاقمند را با دیدگاه کسانی که مستقیما درگیر در رویدادهای سال ٨٦ بودند آگاه کنیم. اگر چه تعداد کسانی که در این اتفاقات بوده اند بسیار بیش از این تعداد افراد است ، اما بدلیل عدم دسترسی به بسیاری از آنها موفق نشدیم تا با آنها این چنین سوالاتی را در میان بگذاریم . در عین حال بعضی از دوستان نیز بنا به دلایلی از جمله مشغله ، عدم تمایل ، فضای موجود و پیش داوری ها نخواستند تا به این سوالات پاسخ دهند. ما در این مصاحبه ها تلاش کردیم تا سوالات را هر چه بیشتر به صورت کلی بیان کنیم تا دست دوستان در ارائه ی نظراتشان باز باشد و تلاش کردیم تا از هرگونه اظهار نظری در این سوالات بپرهیزیم.
اگر این گفتگو ها نتوانسته است به صورت کامل این ماجرا را بازگو کند و دقیق تر و ریزتر به جزئیاتش بپردازد طبعا این خطا بر گردن ما نیست و ما مایل بودیم تا این اتفاق بیافتد ، اما بنا به دغدغه هایی که خود دوستان داشته اند احتمالا از بازگو کردن آن منصرف شده اند. این موضوع قابل درک است اما صرفا بدین جهت گفته شد که انتقاداتی که بر این مصاحبه ها شده است بر گردن خود افرادی است که موضوعاتی را مطرح کرده و یا نکرده اند.
این مصاحبات براساس هیچ گزینشی صورت نگرفت و ما مصاحبه ی همه ی کسانی را که پاسخ دادند ، منتشر کردیم و از این پس نیز در صورتی که هر کسی از این دوستان بخواهد می تواند با ما تماس بگیرد و ما در انتشار آن کوتاهی نخواهیم کرد. در ادامه لازم به توضیح است که مطلب بالا به این خاطر منتشر شده است تا یک گزارش از عملکرد ما برای خوانندگان باشد و این گزارش از نظر ما ضروری بود.
فراتر از موضوع فوق و البته در ارتباط با این مصاحبه ها ، امروز مطلبی منتشر شد که تلاشی بود تا سایت اشتراک را متهم نشان دهد. این توضیحات مجددا لازم است که سایت اشتراک سوالات را برپایه ی واقعیاتی که در گذشته وجود داشته است گذاشته است و اگر اینچنین نبود ، دوستان از پاسخ به آن صرف نظر می کردند و یا بدان ایراد میگرفتند. البته مگر در حالتی که نگارنده "مظفر محمدی" هیچ یک از این افراد را به رسمیت نشناسد. اگر چه که با لفظ "... اخیرا فعالینی پیدا شده اند ... " قصد دارد همین موضوع را خاطر نشان کند.
در رابطه با اینکه ما اظهار نظر احزب و سازمانها را از صلاحیت انداخته ایم باید گفت که ما نخواسته ایم تا براساس داده هایی که احزاب اپوزیسیون ارائه میدهند گام برداریم و خواسته ایم تا جویای واقعیات باشیم. بنابراین احزاب و بخصوص حزب حکمتیست که در تلاشی این جریان نقش اساسی داشته است بدون اینکه ما هم به این موضوع اشاره کنیم خودمختارند.
اما همانطور که در بالا اشاره شد هیچ پیش فرض ذهنی برای طرح و ارائه ی سوالات وجود نداشته و سایت تلاش میکند تا بی غرض باقی بماند. امیدواریم در این فضا به دام این پیش داوری ها گرفتار نشویم

چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با حسن معارفی پور

با توجه به اینکه به ١٦ آذر امسال نزدیک می شویم و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم .
هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین آینده این جنبش پیدا نکرده اند .
پیش از این ما با تنی چند از فعالین این جنبش گفتگویی داشتیم و نظراتشان را هر چند مختصر در این رابطه بیان کردند ، اما در ادامه خواستیم تا علاوه بر اینکه حیطه ی بحث را منحصرا از روی دانشجویان بر میداریم ، بتوانیم بیشتر به آینده و اینکه چه می توان و باید کرد بپردازیم و البته باز هم از کسانی که پیش از این در این گفتگو ها شرکت کرده اند ، دعوت خواهیم کرد.
براین اساس خواهشمندم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ و زمینه های تقویت آن را در دانشگاه، از نظر خودتان توضیح دهید .

-قبل از هر چیز از شما تشكر می كنم كه این مصاحبه را ترتیب دادید و به من اجازه دادید تا نظراتم را برای خوانندگان سایت شما مطرح نمایم. در مورد شكل گیری جنبش چپ دانشجویی در ایران باید بگویم و با توجه به آنكه شما در یكی دو ماه اخیر مصاحبه های زیادی را با فعالین سرشناس این جنبش ترتیب دادید و هر كدام از موضع خود به بررسی این پروسه یعنی پروسه ی شكل گیری این جنبش پرداخته اند،اما از نظر من بسیاری از این رفقای عزیز كه شما با آنها مصاحبه كردید به این پروسه تك بعدی نگاه كرده و شكل گیری این جنبش را به شكست اصلاحات جمهوری اسلامی یا رشد مبارزات طبقاتی در ایران و غیره ربط داده اند.
از نظر من هر كدام از این دلایل و دلایل دیگری از این قبیل اگر چه درست یا حاوی بخش زیادی از واقعیت باشد اما كل واقعیت را بیان نمی كند.ما نمی توانیم به شیوه ای تك بعدی و یك جانبه به این پروسه نگاه كنیم و تنها یك یا چند مولفه را در شكل گیری چپ دانشجویی دخیل بدانیم.شكل گیری این جنبش در شرایطی بود كه مجموعه ای از عوامل و موئلفه ها دست به دست هم داده و ضرورت به میدان آمدن یك جریان رادیكال و دخالتگر كه بتواند مطالبات واقعی مردم و طبقه ی كارگر در جامعه را بازتاب دهد و نماینده ی مطالبات توده ی كارگر و زحمتكش جامعه در دانشگاه باشد. از نظر من اساسی ترین عامل در شكل گیری چپ دانشجویی رشد مطالبات رادیكال كارگری در جامعه بود كه در شعارهای دانشجویان بازتاب می یافت. در شرایطی این جنبش آغاز به فعالیت كرد كه اكثریت مردم جامعه ی ایران از اصلاح پذیر بودن رژیم ناكام شده بودند و بعد از شكست مفتضحانه ی اصلاح طلبان دنبال آلترناتیو رادیكالتری می گشتند.
در این شرایط و بر این بستر و در نتیجه ی تنفر مردم از رژیم و اصلاح طلبان و روند رو به رشد مبارزات رادیكال اجتماعی نوعی چپ دخالتگر اعلام موجودیت نمود كه خود را در تقابل با دیدگاه های رایج در چپ سنتی ایران و همچنین در تقابل با گرایشات رفرمیستی و انتقادی در ایران می دانست.چپ رادیكال فعالیت خود را اگر چه از دانشگاه شروع نمود اما افق و مطالبات خود را در جامعه و در كشمكش های واقعی درون جامعه طلب می نمود.در همین راستا و به دنبال رشد گرایش چپ در دانشگاه ها و روند روبه رشد مبارزات كارگری،زنان و دیگر مبارزات رادیكال اجتماعی بود كه عده ای از كهنه كارهای دفتر تحكیمی كه از اصلاحات سرخورده شده بودند به پروسه ی شكل گیری دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در سال ١٣٨۵ پیوستند.
در این شرایط كه مبارزات كارگری در جامعه بیش از هر زمانی رشد و نمو پیدا می كرد گرایش چپ در دانشگاه نیز بیش از پیش رادیكالتر و توده ای تر می شد و دفتر تحكیم و تشكل های وابسته به حاكمیت روز به روز تضعیف می شد و جای خود را به تشكل های مستقل و رادیكالتری همچون دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب می داد.

با توجه به اینكه محیط دانشگاه نسبت به سایر محیط های كارگری ،زنان و اجتماعی بستری مناسبتر برای فعالیت بود مطالبات دانشجویی در این دوره رادیكالترین مطالباتی بود كه جامعه ی ایران در طول حیات رژیم جمهوری اسلامی به خود دیده بود.همچنین برقراری ارتباط بین فعالین دانشجویی با فعالین رادیكال دیگر عرصه ها باعث تاثیر پذیری و تاثیر گذاری این جنبش ها بر همدیگر و بالا رفتن انسجام چپ در ایران می شد آنچه رژیم جمهوری اسلامی از آن در هراس بود. به عللی که از نظر شما موجب سرکوب ١٣ آذر ٨٦ شد ، بپردازید. شما به عنوان یک ناظر یا درگیر در این اتفاقات نگاه تان نسبت به آن چیست؟
- در مورد ضربه ای كه به جنبش چپ دانشجویی وارد شد، باید بگویم علیرغم بحث ها و جار و جنجالی كه چه در بین احزاب بی تاثیر اپوزیسون و چه در میان برخی از رفقا در گرفت و هر كدام از زاویه ی منافع حزبی فردی خود به این ضربه برخورد كردند، باید بگویم كه این ضربه بزرگ را نمی توان به دخالت این یا ان حزب یا فرقه ی سیاسی و یا ماجراجویی این یا آن فعال تقلیل داد. تقلیل دادن این ضربه به این موارد جزیی از نظر من كج فهمی و عدم درك از شرایط واقعی جامعه است.
در مورد ماجراجویی،دخالت بی مورد احزاب و جریانات بی تاثیر اپوزیسون و غیره باید بگویم كه دخالت این جریانات تنها در تشدید ضربه و كمك بییشتر به پلیس در دستگیری و شناسایی فعالین (چه به صورت عامدانه و از روی منافع سازمانی و چه به صورت ابلهانه و از روی عدم درك از شرایط واقعی اجتماع و عدم تجربه در برخورد به پلیس یا هر دلیل دیگری از این قبیل) کمک کرد ،اما آنچه از نظر من در اینجا دلیل اصلی ضربه بود از دید بسیاری از این احزاب و در گفته های آنان غائب بوده و هست،این است كه رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نمی توانست بیش از آن (منظور رشد بی رویه ی چپ است)آن هم با این میزان از علنیت و با این مطالبات ساختار شكنانه، طبقاتی و جدی تحمل این جریان و جریاناتی از این قبیل را داشته باشد،به همین دلیل از اوایل سركار آمدن رئیس جمهور اصولگرا رژیم سركوب نیروی چپ و كمونیست را در اولویت كار خود قرار داد، سركوب داب و جنبش چپ دانشجویی در اولویت كار ر‍‍ژیم قرار گرفت.بر خلاف ادعای كسانی كه برخی به شیوه ی سازشكارانه و پاسیفیستی اعلام می كنند كه برگزاری مراسم ١٣ آذر ١٣٨٦ عامل اصلی سركوب بود و برگزاری این مراسم را ماجراجویی قلمداد می كنند،از نظر من برگزاری این مراسم نه تنها حیاتی و ضروری بود و سركوب و ضربه ی ١٣ آذر ربطی به برگزاری این مراسم نداشت و حتی در صورت عدم برگزاری مراسم سركوب به احتمال زیاد بیشتر می شد یا حداقل صورت می گرفت،باید باید بگویم كه سرنوشت چپ دانشجویی در ایران به این روز گره خورده بود.در صورت عدم برگزاری مراسم چپ دچار یك عقب نشینی غیر قابل انتظار می شد.خود من از زمره ی كسانی بودم كه قبل از این مراسم در زندان رژیم بودم و نه تنها من بلكه مجموعه ی وسیعی از فعالین سرشناس این جنبش قبل از روز ١٣ آذر دستگیر و بازداشت شده بودند،پس برگزاری مراسم باید نقش زیادی در عقب نشینی رژیم داشته باشد.

شما چه برآیندی برای ادامه ی کاری جنبش های اجتماعی در ایران دارید؟ به صورت دقیق تر اینکه تصور می کنید جنبش های اجتماعی در ایران به کدام سمت در حرکت هستند و در اوضاع کنونی که جنبش سبز در جامعه وجود دارد آیا می توان حرکت یا بروز شکل های دیگری از این حرکت ها و اعتراضات مردمی را فراتر از سبز ها در جامعه انتظار داشت و یا آنها حد نهایی انتظارات را برآورده خواهند کرد؟
- به نظر من جنبش های اجتماعی در ایران در این مقطع از فعالیت خود دچار نوعی سردرگمی شده اند،اما این سر در گمی نمی تواند زیاد دوام داشته باشد.با توجه به اعتراضات توده ایی مردم در اعتراض به نتیجه ی انتخابات و درواقع در نتیجه انزجار و نفرت از جمهوری اسلامی به دلیل ضعف چپ و عدم ناتوانی در رهبری این اعتراضات توده ای اعتراضات در ابتدا توسط اصلاح طلبان هدایت می شد،اما با رادیكالیزه شدن تقریبی اعتراضات و رادیكالتر شدن شعار ها اصلاح طلبان (موسوی و كروبی و ...)وفاداری خود را به نظام اسلامی و اصول اولیه ی انقلاب اسلامی اعلام نموده و یك جنبش عظیم توده ای در این مقطع به دلیل ضعف رهبری و نبود یك حزب كمونیست رادیكال كه بتواند از دل جامعه و نه در فضای مجازی اعتراضات را رهبری كند جنبش دچار نوعی بی امیدی و سرگردانی شد و علیرغم اینكه در بسیاری از موارد شعارها در تقابل با كل ماهیت جمهوری اسلامی و دم و دستگاه حاكمیت اسلام سیاسی بود،اما نمی توانست باعث براندازی رژیم جمهوری اسلامی شود.در این شرایط كه جنبش چپ دانشجویی در حالت ركود بعد از سركوب ١٣ آذر ٨٦ به سر می برد و هنوز نتوانسته بود از زیر این سركوب ها قامت راست كند،نمی توانست نقش زیادی در هدایت این جنبش توده ای داشته باشد،اما كپی برداری معترضان از شعارهای دانشجویی همچون مرگ بر دیكتاتور غیر قابل انكار است.
باید بگویم كه از نظر من اعتراضات به همین شكل سرگردان باقی نخواهد ماند زیرا فضای سیاسی جامعه ی ایران تحولات جدی را می طلبد،اعتراضات اگر بتواند از كانال مبارزه ی طبقاتی و تقابل كار مزدی و سرمایه صورت بگیرد و در ان منافع طبقاتی تفكیك شود و از حالت خود به خودی خارج شود طولی نخواهد كشید كه باعث سرنگونی رژیم خواهد شد اما همانطور كه گفتم تاكنون اعتراضات علیرغم اینكه در روز قدس و ١٣ آبان تا حدود زیادی رادیكالیزه شده بود اما به دلیل ضعف رهبری و در نتیجه ی ضعف چپ رادیكال توانایی سرنگونی رژیم را ندارد.

با توجه به تجربیاتی که دانشجویان چپ و عموم فعالین این جنبش در سالهای گذشته پشت سر گذاشته اند ، از نظر شما چه باید کرد تا بتوان بر شرایط کنونی تاثیر گذار بود؟
-برای غالب شدن بر وضع موجود از نظر من افشاگری بی امان از كل رژیم جمهوری اسلامی همراه با دم و دستگاه آن و اراذل و اوباش موسوم به اصلاح طلب و هچنین روشنگری و آژیتاسیون و فعالیت عملی،تلاش برای پیوند جنبش های رادیكال اجتماعی و بالا رفتن مطالبات مردمی و جایگزینی اعتراضات توده ای با اعتراضات طبقاتی آن هم در نتیجه ی فعالیت شبانه روزی و مداوم نیروهای رادیكال و كمونیست در عرصه های كارگری و دیگر عرصه های رادیكال اجتماعی الزامی است. چپ دانشجویی (داب)زمانی كه تصمیم به فعالیت گرفت اگر فضای مجازی را به عنوان عرصه ی فعالیت خود انتخاب می كرد قطعا نمی توانست تاثیرات لازم را در رادیكالیزه كردن فضای دانشگاه و جامعه داشته باشد ،اما فعالیت عملی و پیوند تنگاتنگ این جریان با فعالین دیگر عرصه های اجتماعی و نقش ماتریالیزم پراتیك كه این نوع چپ به ان معتقد بود باعث شد كه طولی نكشد كه این جریان به یك جریان تاثیرگذار و یك تشكل مستقل دانشجویی كه بیشتر دانشگاه های ایران را در بر گرفته بود تبدیل شود و تاثیرات زیادی در رادیكالیزه شده فضای دانشگاه و جامعه،تبلیغ ماركسیسم به مثابه ی علم رهایی طبقه ی كارگر و بالا رفتن مطالبات مردمی و كارگری باشد. بنابراین برای تاثیر گذاشتن بر وضعیت موجود و روند خود به خودی مبارزات دخالتگری از نزدیك و نه دوری و جاروجنجال بی مورد و كناره گیری از این جنبش یا تبلیغات كاذب و انقلاب نامیدن این جنبش،بلكه تلاش و فعالیت از نزدیك و تنگاتنگ برای سازمان دهی مردم معترض و اعتراضات در كانال مبارزه ی طبقاتی و كار مزدی و سرمایه می باشد.نمی توان به شیوه ایی توده ایستی اعلام نمود كه این جبش ما نیست و اینگونه بی خاصیتی و بی تاثیر خود را توجیه نمود و انتظار سرنگونی و انقلاب سوسیالیستی را داشته باشیم،نمی توان زیر نام انقلاب خواندن این جنبش پشت اصلاح طلبان قرار گرفت،نقد خود را از اصلا طلبان در این مقطع كنار گذاشت و آن موقع منتظر یك انقلاب توده ای بدون رهبری مشخص را داشت و دوباره شدن انقلاب ١٣۵٧ را مشاهده نمود.چپ رادیكال ایران در این عرصه باید با بازبینی در سیاست های خود چه در داخل و چه در خارج و اپوزیسیون با همگرایی بیشتر حول مطالبات سوسیالیستی و نه دمكراتیك به سوی سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار سوسیالیزم قدم بردارد،برای این كار همانطور كه گفته شد نه تبلیغات و جارو جنجال در فضای مجازی بلكه فعالیت كمونیستی در دل جامعه و از نزدیك با جا جنبش های اجتماعی ضروری است.

چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با سیامک امین

با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید
با توجه به بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم .
هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
- براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .

قبل از پاسخ به پرسش شما می خواهم نکته ای را مورد تأکید قرار دهم؛ و آن اینکه جنبش چپ دانشجویی ــ اگر نه بصورت مستقیم و برپایه ی تعلق طبقاتی افراد و نقش و جایگاه آنها در سازمان تولید - یک جنبش طبقاتی است، و اشتباه فاحشی مرتکب شده ایم اگر آن را در زمره ی مقولات آکادمیک قرار داده و با ابزار و محک مفاهیمی چون « اصالت سیاست » و نظرورزی های رمانتیک به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم. بنابراین خطاست اگر در پاسخ پرسش فوق نقطه ی عزیمت را « شکست اصلاحات » و « سرخوردگی دانشجویان از جریانات اصلاح طلب » قرار دهیم و زمینه های شکل گیری جنبش چپ دانشجویی را در عرصه ی « سیاست ناب » جستجو کنیم. بلکه بر این مبنا اساساً باید ابتدا اقتصاد سیاسی جامعه در آن مقطع زمانی مشخص را مورد بررسی قرار داد تا بتوان پاسخی ابژکتیو ارائه کرد. این بحث مجال مفصل تری می طلبد و من در اینجا ناچارم به اجمال به سرتیترهای آن اشاره ای داشته باشم تا موضوع اندکی روشن شود.
جامعه ی ایران جامعه ای طبقاتی است، شیوه ی تولید غالب در آن شیوه ی تولید سرمایه داری و سازمان تولیدش بر مبنای مناسبات سرمایه دارانه می باشد. از این رو بدیهی است که هر دولتی - دولت به مفهوم وسیع آن در فرهنگ سیاسی - در این جامعه یک دولت طبقاتی می باشد، و در صورتی که متعلق به پرولتاریا نباشد، لابد دولت بورژوازی است. در این بین جمهوری اسلامی اگرچه از این حکم مستثنی نیست و مطلقاً از همان آغاز دولت بورژوازی بود و هست، اما در شرایط تاریخی خاصی و با تضادهای خاصی در حوزه ی اقتصاد سیاسی متولد گشت. این تضادها هم چنان که به دولت این امکان را می داد تا در عرصه ی سیاست به مقابله با چپ و سرکوب آن بپردازد، در عرصه ی اقتصاد گریبانش را سخت گرفته بود. بنابراین فارغ از اقتصاد جنگی دوره ی موسوی - که شرایط خاص جنگ آن را ایجاب می کرد -، از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی و با احساس امنیت از جانب چپ، دولت پروسه ای را در جهت رفع این تضادها به سود طبقه ی خویش - بورژوازی - در پیش گرفت. این دقیقاً بدان معناست که در حوزه ی اقتصاد سیاسی - و نه لزوماً در عرصه ی سیاست به مثابه امر آگاهانه ی توده ها - قطب بندی و پلاریزاسیون طبقاتی بنوعی تشدید می شد. شکست اصلاحات - که بدلایلی که پرداختن به آنها در حوصله ی این بحث نمی گنجد، محتوم بود -، خود، معلول همبسته ی این پروسه است و نه علتی مقدم بر آن. از سوی دیگر، و در بعد جهانی، با عینیت یافتن شکست نئولیبرالیسم و بی مقداری نعره های « پایان کمونیسم »، چپ رادیکال در حال کمر راست کردن از زیر آوار فروپاشی بلوک شرق - که ناخواسته بر سرش فروریخته بود -، بانگ رساتری سرمی داد. جنبش چپ دانشجویی در ایران، به یک معنا محصول چنین شرایطی است.
اما اگر نخواهیم انسان ها را چون موجوداتی مکانیکی در نظر آوریم که امرشان کمک به وضع حمل «مقدرات محتوم تاریخی»(!!) است، جنبش چپ دانشجویی همچنین محصول خواست و اراده ی انسان های مبارزی است که در اوایل دهه ی حاضر در قالب «چپ رادیکال» متشکل شدند و نقش بسزائی در شکل گیری و اشاعه ی ادبیات و فرهنگ مبارزاتی چپ در دانشگاه ایفا کردند؛ انسان های بزرگی که، خود، محصول همان شرایط تاریخی بودند که در بالا به آن اشاره شد.

- نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦ شد.؟
در این زمینه بحث های فراوانی صورت گرفته است. شخصاً از آنجا که درست در نقطه ی سرکوب به جمع دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب پیوستم، شاید چندان مجاز به سخن گفتن در این باره نباشم. اما بعنوان فعال کنونی این جنبش و با توجه به آشنایی از نزدیک با این مجموعه و بسیاری از فعالین آن، نظرم در این باره را - لااقل بعنوان یک ناظر بیرونی - می توانم بازگو کنم. به باور من اگرچه می شد هزینه های سرکوب را تا اندازه ای کاهش داد، اما خود این سرکوب در آن مقطع مطلقاً امری محتوم و در وهله ی نخست تابع مستقیم همان شرایطی بود که در پاسخ پرسش نخست به آن اشاره کردم. بسیار کودکانه است اگر بیاندیشیم که تحت شرایطی و اگر مثلاً فلان کار از سوی بهمان شخص صورت نمی گرفت، چنین رویدادی حادث نمی شد! و یا اینکه هم چنین بلاهت محض است اگر این رویداد را با مفاهیمی چون «خیانت»، «نفوذی»، «جاسوس» و غیره توضیح دهیم؛ این بازی در زمین چیده شده و مطلوب دستگاه سرکوب است.
بگذارید کمی روشن تر بگویم: در شرایطی که دولت درگیر پروسه ی رفع تضادهایی در حوزه ی اقتصاد سیاسی است که مانع بهره وری مطلوب سرمایه محسوب می شوند، و در حالی که سیاست هایی اقتصادی چون واگذاری صنایع به بخش خصوصی یا همان «خصوصی سازی»، و انتقال سوبسیدها با ضریب منفی به زیربخش مالیاتی تولید ناخالص ملی یا همان «هدفمند کردن یارانه ها» و واقعی سازی قیمت ها را در راستای رفع این تضادها در دستور کار دارد و بدنبال ورود به سازمان تجارت جهانی و احقاق «موقعیت حقه ی خویش» در بازار جهانی است، بطور قطع حضور یک تشکل یا جنبش نسبتاً قدرتمند چپ در هر سطحی در جامعه را برنمی تابد و کمر همت به حذف آن می گمارد. و اگر در رابطه با «داب»، دولت این مجموعه را تا مقطع ١٣ آذر ٨٦ تحمل کرده بود، دلایل آن را باید در جای دیگری جست که موضوع این بحث نیست. آنچه از منظر دولت چنین سرکوبی را در آن مقطع خاص ایجاب می کرد، دقیقاً تلاقی و تصادم اعلام قدرت چپ در دانشگاه با روند پیش گفته بود. از نظر من پیش از هر چیز این نخستین عامل و رکن اصلی سرکوب چپ دانشجویی بود. اما این بدان معنا نیست که عوامل دیگری در تشدید سرکوب نقش بازی نکردند. عوامل دیگری که، برخلاف آنچه عده ای در بوق می کنند، مطلقاً ربطی به سبک کار و یا اتخاذ استراتژی و تاکتیک ندارد. این عوامل ثانوی را، که به نظر من تنها نقش تشدید کننده را دارا بودند، شاید بتوان بنوعی چنین برشمرد:
١- آماتوریسم و فقدان تجربه ی مبارزاتی ( که این خود معلول همبسته ی آن چیزی است که رفیق عزیزمان امین قضایی به درست از آن بعنوان «رشد بادکنکی» یاد می کند و از نظر من [اگر بخواهم صریح باشم] مترادف است با پیوستن «تحکیمی های سابق» به این جریان، تنها و تنها به سبب سرخوردگی از اصلاحات و «جذابیت سبک کار چپ» و «شجاعت فعالین آن»؛ «تحکیمی های سابق»ی که اکنون ادعای «مارکسیست ـ لنینیست» بودنشان گوش فلک را کر می کند و گویا لازم است در هر نوشته ای و به هر مناسبت و نامناسبتی آن را تکرار کنند! )
٢- عدم رعایت مسائل امنیتی بواسطه ی اغراق در علنی بودن.
٣- و در نهایت، ابهام در مرزبندی بین کار مخفی و کار علنی. همانگونه که در نوشته ی «جمع بندی سه ساله» آمده ــ و بنده یکی از نویسندگان آن بودم -، بر این باورم که فرد فرد اعضای یک جریان دانشجویی مختارند هرگونه تعلق سازمانی و حزبی داشته باشند، به شرطی که حوزه ی عمل مخفی شان با کار علنی و جنبشی آن جریان دانشجویی تداخل پیدا نکند و آن را به زیرمجموعه ی یک حزب یا سازمان بدل نسازد. نمی توان دادگاه صحرائی برپا کرد و به تفتیش عقاید انسان ها پرداخت. در اینجا لازم می بینم صراحتاً مرزبندی مشخصی با جریانات و کسانی داشته باشم که نفس تعلق حزبی و سازمانی افرادی و تلفیق کار مخفی و کار علنی را موجب وارد آمدن ضربه می دانند، و به این بهانه آن انسان های شریف را مورد سرزنش و - چه بسا - فحاشی قرار می دهند؛ کسانی که در مقطع سرکوب و پس از آن همداستان دستگاه سرکوب شدند و به واقع روی حزب توده و اکثریت را سفید کردند؛ انسان های کوچکی که اکنون از «اخلاق کمونیستی» دم می زنند و - با اینکه شخصاً هیچ اعتقادی به چنین مفهومی ندارم - تنها می توانم برایشان ابراز تأسف کنم، چرا که از نزدیک شاهد فحاشی و دشنام گویی شان بوده ام!

-در بالا اشاره کردید به تحکیمی هایی که به این جریان پیوستند و همچنین اشاره کرده اید که آماتور بودنشان و مارکسیست- لنینیست شدن آنها یکی از عمده دلایل ضربه به چپ رادیکال بوده است. آیا شما معتقدید که کسی نمی تواند پیش از پیوستن به این جریان چپ دانشجویی در تشکیلاتی همانند تحکیم وحدت عضو بوده باشد ؟ آیا برای کسانی که به عضویت این دسته از تشکل ها همانند چپ رادیکال در می آیند معتقد به یک فیلتر ایدئولوژیک هستید؟
من مطلقاً معتقد به چنین فیلتری با این زمختی که شما عنوان می کنید، نیستم. این اساساً با خصلت جنبشی چپ دانشجویی در تنافر است. اما به هرحال این هم نمی شود که کسی که تا دیروز در مورد «کربلا» مقاله می نوشت، روز بعد ــ آن هم تنها و تنها به سبب «جذابیت سبک کار» و «شجاعت فعالین» چپ، و هم چنین سرخوردگی از جریان اصلاح طلب - در صف مقدم فعالین چپ دانشجویی قرار بگیرد! بالاخره درجه ای از پرنسیب سیاسی و تشکیلاتی لازم است. ببینید، بحث من این نیست که کسی نمی تواند پیش از پیوستن به جریانی چون چپ رادیکال مثلاً تحکیمی بوده باشد؛ همانطور که گفتم نمی توان به تفتیش عقاید افراد پرداخت. منتها آن چیزی که در این رابطه ضروری می نماید، لزوم آموزش و هم چنین درجه ای از روشنی در تبیین نوعی منشور یا چارچوب است تا از دچار شدن به آن چیزی که از آن تحت عنوان «رشد بادکنکی» یاد شد، جلوگیری شود؛ امری که چپ رادیکال تا اندازه ی زیادی از آن غفلت نمود. اما در رابطه با بخش دیگر پرسش تان، باید بگویم آن چیزی که من به آن بعنوان عامل تشدید کننده ی ضربه ــ و نه «یکی از عمده دلایل ضربه» - اشاره کرده ام، آماتوریسم در نسبت کل جریان چپ رادیکال و مجموعه ی «د.ا.ب» بود و نه «آماتور بودن» افراد خاصی مثلاً تحکیمی های سابق. البته همانطور که گفتم این آماتوریسم بخشاً معلول همبسته ی همین مقوله ی «رشد بادکنکی» بود؛ اما به آن محدود نمی شود. چرا که هم چنین بنوعی ناشی از گسست از سنت های مبارزاتی چپ سنتی نیز بود، و این برای جریانی که بلحاظ تئوریک از چپ سنتی عبور کرده است، طبیعی است. آنچه در رابطه با چپ رادیکال و «د.اب.» شاید بنوعی مورد غفلت واقع شده است، درجه ای از تمرکز و پرنسیب تشکیلاتی است. به هر حال این تجربه ی گرانقدری است که در تجربه های آتی چپ دانشجویی و حتا کل چپ باید از آن سود جست. هم چنین این را نیز اضافه کنم که من چنین چیزی نگفته ام که گویا «مارکسیست ـ لنینیست شدن» کسانی از دلایل وارد آمدن ضربه بوده است؛ اشاره ی من دقیقاً متوجه آنهایی است که قبلاً در مدح «کربلا» و «امام حسین» مقاله می نوشتند و اکنون جا و بیجا ادعای «مارکسیست - لنینیست» بودنشان را در بوق می کنند. کاش براستی چنین می بود و اینان به قول خود «مارکسیست - لنینیست» شده بودند؛ اما این تنها پوششی است تا تحت این عنوان اعمال پلیسی شنیع خود را توجیه کنند.

- در ادامه ی سوال دوم این پرسش نیز برای بعضی ممکن است مطرح شود. سوال را اینگونه ادامه می دهم که شما در بالا اشاره کرده اید که " بسیار کودکانه است اگر بیاندیشیم که تحت شرایطی و اگر مثلاً فلان کار از سوی بهمان شخص صورت نمی گرفت، چنین رویدادی حادث نمی شد!" و همین طور در انتها گفته اید " و به این بهانه آن انسان های شریف را مورد سرزنش و - چه بسا - فحاشی قرار می دهند" اما شما در جواب تان به حزب توده و اکثریت اشاره کردید و از آنها به دلیل همداستان شدن با سرکوب اسم بردید. اولویت در تحلیل با کدام مورد است ، شرافت و مبارز بودن افراد و گذشت از اشتباهات و یا همانند موردی که درباره ی حزب توده عنوان کرده اید ، تاکید براشتباهات؟
من گفتم انسان های کوچکی که افراد شریفی از فعالين چپ راديكال را به بهانه ی تعلق سازمانی وحزبی تخطئه کرده و مورد هتاکی قرار دادند، روی حزب توده و اکثریت را سفید کردند. وقاحت اعمال پلیسی این عده بسیار بیشتر از آن چیزی بود که حزب توده و سازمان اکثریت در سال های پس از قیام ۵٧ مرتکب شدند. اما در مورد سؤال تان، بحث من به هیچ عنوان بحثی اخلاقی نیست؛ اولویت در تحلیل مسلماً با رویدادها و اتفاقات ابژکتیو است، نه با مقولاتی ارزشی چون «شرافت»، «مبارز بودن» و «گذشت از اشتباهات» یا به عکس «تأکید بر اشتباهات». هرچند که این مقولات ذهنی، خود، بر شرایط ابژکتیو بی تأثیر نیست. بحث های ارزشی مبتنی بر مثلاً گذشت یا تأکید بر اشتباهات، بیشتر نشان دهنده ی جایگاه سیاسی و ظرفیت انسان هاست و ربط چندان مستقیمی به تحلیل ابژکتیو ندارد. به هر حال آنچه من در بالا تحت این عنوان مطرح کرده ام که « بسیار کودکانه است اگر بیاندیشیم که تحت شرایطی و اگر مثلاً فلان کار از سوی بهمان شخص صورت نمی گرفت، چنین رویدادی حادث نمی شد»، خود بر همین مبنا استوار است و از چنین نگرشی در تحلیل نشأت می گیرد.

پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.
قبل از هر چیز بگویم من به جامعه و به رویدادها و یا به هر مقوله ی دیگری در چنین کانتکست سیاه و سفیدی نگاه نمی کنم. به نظر من ورای سیاه و سفید طیف متنوع دیگری از رنگ ها نیز وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. این دوآلیسم یا دوگانه انگاری که گویا یک جنبش یا کاملاً شکست خورده است، یا به عکس، کاملاً پیروز شده است، بازمانده ی سنت اندیشه گانی پیشامدرنی است که لااقل از زمان هگل منسوخ شده است. به هر جهت، اگر بخواهم به پرسش شما پاسخ دهم، باید بگویم گزاره ای که شما طرح کرده اید، هم می تواند صحیح باشد، و هم غلط. این بسته به اینکه شما پیروزی و شکست را چه چیزی تعریف می کنید، و بسته به شرایط حادث شدن یک رویداد خاص، متفاوت است. به باور من کل تجربه ی «چپ رادیکال» و در ادامه «د.ا.ب.» پیروزی بزرگی برای چپ دانشجویی و برای کل چپ بود. نمی توان از سر اینکه چنین تجربه ای با سرکوب مواجه شد، کل دستاوردهای آن را انکار کرد. اما از طرف دیگر بدون در نظر گرفتن مؤلفه ی سرکوب مقطع ١٣ آذر و تبعات آن نمی توان درباره ی ادامه ی فعالیت و امکانات و محدودیت های این مجموعه سخن گفت. اغلب فعالین و رهبران «د.ا.ب.» یا از کشور خارج شده اند و یا فعالیت در این قالب را کنار گذاشته اند. بقیه نیز تحت فشار هستند و در نتیجه کل مجموعه پس از ١٣ آذر - به جز در مواردی معدود - راندمان چندانی نداشته است. .اما این ابداً بدان معنی نیست که چپ دانشجویی «دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت». اکنون در شرایط متفاوتی بسر می بریم و تبعات ضربه ی مقطع ١٣ آذر تا حد بسیار زیادی از میان رفته اند. لیکن شخصاً بر این باورم که ادامه ی فعالیت در شکل کنونی و در قالب «د.ا.ب» چندان ثمربخش نخواهد بود و باید همراه با بازبینی انتقادی تجربه ی موفق «د.ا.ب»، در تکاپوی یافتن الگوها و شیوه های دیگری برای متشکل کردن و سازماندهی دوباره ی چپ در دانشگاه بود تا به نتیجه ی مطلوب دست یافت. اینجا - چنانکه برخی می پندارند - بحث بر سر یک نام نیست، بلکه هدف بنوعی یک شیفت یا تغییر ریل به فرمی مطلوب است که شرایط تغییریافته ی امروز آن را می طلبد. این امر خود با توان تولید فکری آن جریان همبستگی تام دارد و بدون آن میسر نمی گردد.

- تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
اگر منظورتان جریاناتی است که پیش از آذر ٨٦ فعالیت می کردند، باید بگویم که اغلب آنها محافلی کوچک بودند که در حاشیه ی بستر اصلی یعنی چپ رادیکال قرار داشتند. خود نیز به ناچار چنین موقعیتی را برای خود پذیرفته بودند و با آنکه بعضاً خط سیاسی متفاوتی را نمایندگی می کردند، غالباً دنباله رو چپ رادیکال بودند و پراتیک مستقل و متفاوتی نداشتند؛ چپ خرده بورژوا همیشه چنین است. البته بودند جریاناتی چون دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک و یا کسانی که به چپ نو تمایل داشتند، که نسبتاً با استقلال فعالیت خود را پیش می بردند. در کل به باور من اگر چه انتظار وحدت تصنعی جریانات چپ انتظار بیجایی است، اما پراکندگی نیروهای چپ در این مقطع بیشتر نشان نوپایی چپ دانشجویی است تا تمایز سبک کاری، استراتژیک و غیره. البته تأکید می کنم منظور من این نیست که این جریانات می توانند یا به تعبیر صحیح تر می توانستند گونه ای همگرایی را در پیش بگیرند، چه که اساساً بسیاری از آنها تعلق طبقاتی و فکری متمایزی داشتند که این همگرایی را ناممکن می کرد. مقصود من این است که در صورت رشد و بلوغ چپ پرولتری و گام برداشتن به سوی ایجاد تشکل مستقل دانشجویی، این جریانات هرچه بیشتر حاشیه ای می شدند و بستر اصلی آن قدر قدرت می یافت که این جریانات حاشیه ای عملاً موضوعیت خود را از دست می دادند. چپ رادیکال در این راستا حرکت می کرد و «د.ا.ب.» نقطه عطف این حرکت و دستاورد بزرگی در این راه بود، که متأسفانه با چنان سرکوبی مواجه گشت. نمی دانم پرسشتان تا چه اندازه شامل جریاناتی می شود که پس از ١٣ آذر اعلام موجودیت کردند، اما همین قدر بگویم که این جریانات متأسفانه خارج از دنیای مجازی هیچ موجودیت عینی ای ندارند که بتوان در مورد فعالیت هایشان چیزی گفت. به هر حال چپ دانشجویی در دهه ی ٨٠ با نام چپ رادیکال و دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب گره خورده است و فارغ از میل من و شما تاریخ این را به خاطر خواهد سپرد.

-با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
پیش از آنکه به نقشی بپردازم که چپ در دل این حوادث ایفا می کند یا می توانست و می تواند ایفا کند، بگذارید کمی آنچه را که رخ داده و در حال رخ دادن است، بشکافم تا ماهیت جنبش حاضر روشن شود. ببینید، همانطور که قبلاً در دو نوشته در حد امکان کوشیده ام توضیح دهم، بر خلاف آنچه برخی استدلال می کنند، معتقد نیستم که رویدادهای اخیر یک نبرد طبقاتی است یا اینکه جنبش حاضر را می توان به سمت چنین نبردی باصطلاح «کانالیزه کرد». به باور من این یک کشمکش درون طبقه ای بورژوازی است که بیش از هر چیز بر سر نحوه ی سیادت بر طبقه ی دیگر و در متن همان روندی که اشاره کردم، یعنی پروسه ی رفع تضادهای حوزه ی اقتصاد سیاسی، درگرفته است. و چنین کشمکشی با این ابعاد فقط و فقط در شرایطی می توانست حادث شود که اتفاقاً هر دو جناح درگیر با فراغ خاطر از سلطه ی ایدئولوژیک شان بر جامعه پا به این میدان بگذارند. بگذارید روشن تر بگویم: همانطور که در پاسخ پرسش نخست شما اشاره کردم، جامعه ی ایران یک جامعه ی طبقاتی و شیوه ی تولید غالب در آن سرمایه داری و بنابراین سازمان تولید در این جامعه مبتنی بر روابط سرمایه دارانه است. از این رو در این دستگاه، مفاهیمی چون «مردم»، «جنبش توده ای»، «خیزش توده ها»، «انقلاب مردم» و غیره مفاهیمی به غایت انتزاعی و تهی از هرگونه بار معنایی ابژکتیوی هستند؛ چرا که به هیچ وجه مشخص نمی سازند که مرادشان کدام طبقات یا کدام بخش های جامعه است. به بیان دیگر از آنجا که جامعه طبقاتی است، باید با سنج طبقاتی به بررسی جنبش ها، روندها و رویدادهای حادث در آن پرداخت. از طرف دیگر در جوامعی که انباشت اولیه سرمایه در آنها تاریخاً به تعویق افتاده است - یا همان کشورهای پیرامونی - ، از آنجا که سودآوری سرمایه بر کار ارزان متکی است نه به تکنولوژی تولید، سازمان تولید مبتنی بر نوعی استبداد است که هم چنین خود را در عرصه ی سیاسی منعکس می کند. بنابراین در چنین جوامعی اساساً چیزی تحت عنوان جنبش یا انقلاب «بورژوا-دموکراتیک» موضوعیت پیدا نمی کند و تحقق خواست ها و مطالبات «بورژوا- دموکراتیک» در درون نظام سرمایه داری ممکن نیست. هم چنین از نظر من تقابل های کاذبی که مثلاً در قالب تقابل مردم / دولت عنوان می شوند، به همان دلایل پیش گفته، محلی از اعراب ندارند. از این منظر باید پرسید چنانچه جمهوری اسلامی دولت بورژوازی است - که هست - ، آیا جنبش حاضر خود را در تقابل با بورژوازی و بنابراین در تقابل با نظام سرمایه داری معنا می بخشد یا خیر؟ پاسخ مطلقاً منفی است. افق جنبش حاضر جابجایی بالانس قدرت در بالا و نهایتاً نوعی لیبرالیزم فرهنگی است که از زاویه ی اقتصاد سیاسی به هیچ عنوان نمی تواند مترقی ارزیابی شود.
به هر جهت اگر به سؤال شما بازگردم، باید مقدمه ی نسبتاً طولانی فوق را در چند حکم کلی خلاصه کنم:
١-جامعه ی ایران طبقاتی، نظام اقتصادی آن سرمایه داری، و جمهوری اسلامی دولت بورژوازی است.
٢- جنبش حاضر بواسطه ی افق اش یک جنبش بورژوایی و ارتجاعی است.
٣- این جنبش در متن هژمونی ایدئولوژیک بلوک بندی ها یا جناح های دوگانه ی بورژوازی شکل گرفته است.
از این رو چنانچه در این کانتکست چپ بخواهد نقشی ایفا کند، و در صورتی که نخواهد به دنباله رو این یا آن بخش بورژوازی بدل شود، این نقش لاجرم معطوف به تقابل با و شکستن هژمونی ایدئولوژیک بورژوازی می باشد. موفقیت در این امردر شرایط فقدان حزب کمونیست طبقه ی کارگر، خود، به توان ارائه ی ادبیات، الگوها و افق آلترناتیو از سوی چپ در راستای آگاهی بخشی وبازتعریف یک هویت چپ و حرکت در جهت ساختن چنین حزبی از یک سو، و از سوی دیگر به امکان صف بندی مستقل طبقاتی بستگی دارد. به هرحال چپ با چنین بینشی و با درک ضرورت فعالیت دخالتگر در متن اوضاع جاری باید به ایفای نقش بپردازد. اما در پاسخ سؤال دوم شما، تا آنجا که به شخص من برمی گردد، قطعاً در چنین راستایی در حد توان تلاش خواهم کرد و تاکنون نیز سعی کرده ام نقش کوچکی در این بین ایفا نمایم. اما در رابطه با چپ دانشجویی، این بستگی تام پیدا می کند با میزان درک روشن فعالین آن از تحولات و نقش خطیری که بعنوان یک رسالت تاریخی بر گرده شان سنگینی می کند. دانشگاه در جوامعی مانند ایران، تریبون جامعه است و نقشی پراهمیت در آگاهی بخشی به جامعه ایفا می کند. در حال حاضر چپ در دانشگاه ها با چنین پتانسیلی غایب است و سبزها صحنه گردان بازی اند. به هم زدن این چینش در درجه ی نخست در گرو همان چیزی است که بالاتر از آن بعنوان تغییر ریل یا شیفت به فرمی مطلوب جهت بازسازی و سازماندهی مجدد چپ دانشجویی از آن یاد کردم. این امر می تواند و باید در شرایط کنونی در راستای وظیفه ی عمومی چپ، یعنی تقابل هژمونیک با تسلط ایدئولوژیک بورژوازی بر جامعه، و متناسب و همبسته با این هدف صورت بگیرد. در نبردهای بزرگ، انسان های کوچک به فراموشی سپرده می شوند؛ باید گام های بزرگی برداشت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 11:50  توسط پیمان  | 

حزب سیاسی نظامی حکمتیست عامل اصلی شکست جنبش دانشجویی چپ

شکست کمپ "حایشه‏نشینان" و پیروزی "حکمتیست‏ها"!

 شباهنگ راد

هر زمان که کف‏گیر سیاست‏ها و تاکتیک‏های، احزاب و سازمان‏ها در "مقابل" رژیم جمهوری اسلامی به ته دیگ می‏خورد، آنان غره‏تر شده و آنرا به‏پای پیروزی و پیشروی خود واریز می‏نمایند؛ هر زمان که کمیت این نیروها کاهش می‏یابد، آنان "قوی"تر شده و آنرا به‏پای "خالصی" و "یگانگی" هر چه بیشتر درونی می‏نویسند. همواره منطق‏شان بر روی این پاشنه می‏چرخد که سیاست‏ها و متدهای‏شان بی ایراد  است. بعضاً بر این اعتقاداند که بدلیل نظرگاه‏های "بی‏خردان" و "سربازان بی جیره و مواجب" رژیم جمهوری اسلامی در صفوف اپوزیسیون است‏که سیاست‏های‏شان از "تعرض" و "تحرک" هر چه بیشتر باز می‏ماند؛ بر این اعتقاداند که هم دشمن ِ، دشمن خود را بدرستی شناخته‏اند و هم در جنگ با دشمن اصلی، میدان را صحیح انتخاب نموده‏اند و مهمتر از همه‏ی این‏ها دارند از مطلوب‏ترین ابزارها سود می‏جویند. این‏ها تصاویری‏ست که در مقابل چشمان هر انسان بی‏طرفی قرار گرفته است و قابل لاپوشانی نیست.

متأسفانه باید اذعان نمود که داستان "جنبش کمونیستی" و حکایت سازمان‏ها و احزاب ایرانی شباهتی به روشنگری جامعه و رادیکالیزه نمودن مبارزات توده‏ها ندارد. داستانی‏ست بسیار دردناک و غم‏انگیز. در منطق آنان خطا و اشتباهِ سیاسی، بی‏معناست و اصلاً و ابداً نمی‏توان "ایراد"ی به سیاست‏ها و رفتارهای‏شان داشت. نتیجه‏ی "ایراد" تراشی از جانب هر کسی و با هر نیتی به حساب "حایشه‏نشینان" و "شکست"خوردگان واریز خواهد شد که بی تردید در این میان هم "مغرضان" انقلاب، هدفی جز "تضعیف" و "تخریب" سازمان‏های "رادیکال و انقلابی" و یا احزاب "پرولتری" بر عهده ندارند. به واقع که حکایت عجیب و غریبی‏ست. داستانِ زندگی همه و با کمی تغییرات، من‏حیث‏المجموع یکی‏ست.

 

سئوال این است‏که بالاخره ایراد کار در چیست و چرا ما علیرغم داشتن این‏همه سازمان‏های "رادیکال" و احزاب "پرولتری" تأثیرگذار، قادر نیستیم، رژیم را از حیات و زندگی محرومان پس زنیم؟ چرا هر یک از آنان دارند بخشی از علل نافرجامی سیاست‏های‏شانرا در "سنگ اندازی"، "حایشه‏نشینان" و "شکست خوردگان" و "رفیقان نیمه راه" توضیح می‏دهند و حاضر به تعریف حقایق درونی و توضیح جایگاه واقعی خود نیستند؟ چرا دارند عدم اعتماد به نفس سیاسی و انحراف خودی را در پرخاش‏گری و تهمت زدن به دیگران پاسخ می‏دهند و دارند از بیان حقایق طفره می‏رونند؟ سازمان‏ها و احزاب بی‏شماراند که منطق و متدشانرا بر این پایه استوار ساخته‏اند و در این میان "حزب حکمتیست" را هم باید در این دسته قرار داد که دارد هر انتقاد و نقدی را، آگاهانه و ناآگاهانه به مدافعین نظام نسبت می‏دهد. حزبی که بر خلاف ادعاهای‏اش کمترین گامی در جهت سالم سازی فضای اپوزیسیون و کار مبارزاتی تأثیرگذار و هدف‏مند در درون جامعه بر نمی‏دارد. این حزب قصد ندارد - و به‏عبارت واقعی‏تر نمی‏خواهد - از گذشته‏ی سراسر بی‏ثمر خود درسی بی‏آموزد و اشتباهات سیاسی – رفتاری خود را تصحیح نماید. تا کنون نشان داده است‏که اصلاً و ابداً قصد ندارد تا سیاست روشنگری و منفعت جمعی را جایگزین سیاست انحرافی و گروهی خویش نماید.

 

قضیه بسیار ساده و روشن است. بیش از یک‏سالی‏ست که از 13 آذر 86 – روز دانشجو - می‏گذرد و دیده‏ایم که اعتراضات دانشجوئی از آن‏زمان به بعد، به‏دلیل اهمال‏کاری‏های دانشجویان از یک‏طرف و هم‏چنین به دلیل سیاست‏های بغایت انحرافی بعضاً سازمان‏ها و احزابی هم‏چون "حزب حکمتیست" از طرف دیگر، مسیر افت و سکونی را طی نموده است. خوانده‏ایم و جنبش‏های اعتراضی شاهد بودند که سران رژیم جمهوری اسلامی توانستند قبل از انجام تحرکات دانشجویان در سال 86، سازماندهندگان آنانرا دستگیر و روانه سیاه‏چال‏های مخوف خود نمایند. نمی‏توان چنین حقایق روشنی را کتمان نمود و به‏عنوان جمع‏بند به‏حساب نیآورد.

این یک‏طرف قضیه را تشکیل می‏دهد و طرف دیگر قضیه مربوط به برخورد و ارزیابی‏های نادرست سازمان‏ها و احزابی هم‏چون "حکمتیست"ها پیرامون واقعه‏ی 13 آذر می‏باشد. روشن است‏ تا مادامی‏که سازمان‏ها و از جمله "حزب حکمتیست" نخواهند علل سیاست‏های ناصحیح خود را که منجر به شکست و عقب‏نشینی دانشجویان گردیده است را باز شناسند قادر به رفع نابسامانی‏های موجود نخواهند بود. روشن است‏که نمی‏شود اعتراضات سرکوب شده‏ی جنبش و بویژه اعتراضات دانشجوئی توسط رژیم را به‏حساب "پیروزی" گذاشت؛ نمی‏شود عقب‏نشینی دانشجویان از میادین دانشگاه‏ها و میدان اصلی مبارزه را به‏پای تعرض به‏جلو نوشت؛ نمی‏شود به‏مانند "حزب حکمیتست" ادعای حزب سیاسی – نظامی را داشت و از تعیینات آن‏ها فاصله گرفت «ادعایی که در نشریه‏ی شماره‏ی 19 اکتبر مورخه‏ی 2009 حول حایشه‏نشینان شکست خورده آمده است».

روشن است‏که 13 آذر 86 به این دلیل قلع و قمع شد که سیاست غیر منطقی‏ای بر آن حاکم بود. به این دلیل از تعرض خود باز ماند که از شناخت واقعی دشمن و ارگان‏های پلیسی‏اش غافل ماند. به‏دلیل این‏که تصور بسیار خام و ناپخته‏ای از ماهیت نظام سرکوبگر داشت. جوانی سازماندهی و رفتار بدون تعمق سازماندهندگان آن کاملاً مشهود بود. "جنبش دانشجوئی" بر این توهم بود که قادر به هدایت مبارزات اعتراضی عمومی جامعه است. ارزیابی و تصویر درستی از موقعیت خودی و جنبش‏های اعتراضی نداشت و بنادرست سمت‏و‏سو و سازماندهی درونی خود را نه بر مبنای حقایق درونی و ذاتی نظام بل بر پایه‏ی تخیالات و آمال و آرزوی خود پای ریخت. تصور بعضاً دانشجویان بر آن بود که: "نیروهای اطلاعاتی ایران به هیچ‏وجه از پیچیدگی بالایی برخوردار نیستند، روش‏های پلیسی در ایران به کلنگی‏ترین و جاهلانه‏ترین روش ممکن انجام می‏گیرد". این‏ها سیاست‏های حاکم بر اعتراضات دانشجوئی آن‏زمان بود؛ اعتراضی که متوهم بود و متوهم‏تر از آن جریانات و احزابی هم‏چون "حکمتیست‏ها" بودند. حزب مدافع‏ی "جنبش دانشجوئی" به جای توضیح حقایق و سازماندهی متناسب با شرایط دیکتاتوری خشن و عریان، بر روش‏های خسران‏ساز و علنی صرف اصرار داشت. قواعد پیشنهادی‏ای که با جامعه‏ی تحت سلطه‏ای هم‏چون جامعه‏ی‏ ایران سازگاری نداشت. اگر چه تا کنون تمامی ابعاد سرکوب و متعاقباً همه‏ی مکانیسم‏های درونی آن اعتراضات نامعین و ناروشن می‏باشد؛ اماّ عکس‏العمل‏های بعضاً دانشجویان دستگیر شده‏ی 13 آذر 86 بنوبه‏ی خود نمایانگر بخش‏هایی از حقایق‏ست که "حزب حکمتیست" امروزه دارد از طرح و موشکافی آن‏ها طفره می‏رود و اصلاً و ابداً تمایلی به بازنگری سیاست‏های حاکم بر آن ندارد.

 

تصور "حکمتیست‏ها" بر آن بود که بدون حضور تشکیلات قوی و سازمانده در درون جامعه و با سیاست "کنترل از راه دور" می‏توان رژیم سراپا مسلح را پس زد و جنبش‏های اعتراضی را به پیش بُرد. اگر "جنبش دانشجوئی" در سال 78 "جنبش متوهم" بود، اعتراض دانشجویان به‏اصطلاح مستقل سال 86 هم، اعتراض کور، بی برنامه و فاقد ارزیابی‏های صحیح ار نیروهای دشمن و خودی‏ها بود. این اعتراض فاقد کمترین بُرندگی و پیشروندگی بود و نه تنها کمترین سودی در بر نداشت بلکه اعتراضات و روحیه‏ها را به عقب باز گرداند. بنابراین طرح و ارائه‏ی چنین ارزیابی‏ای از جانب مدافعین جنبش‏های اعتراضی به‏معنای هم‏سوئی با مدافعین نظام و به تبع از آن دشمنی با "حزب حکمتیست" تلقی نمی‏گردد؛ همه‏ی بحث بر سر شفافیت بخشیدن به کارکردهای ناصحیح گذشته است. جای دارد تا در این میان هم، "حزب حکمتیست"، به‏جای دفاع غیر منطقی از سیاست‏های نادرست خویش به منافع‏ی عموم جنبش بی‏اندیشد و علل نافرجامی‏های آنرا و آن‏هم بدون کمترین ملاحظه کاری‏های سیاسی بر شمارد؛ جای دارد تا به‏جای پرخاش‏گری و انتخاب لحن غیر معمول و غیر منطقی به عمق توجه نماید و دلائل عقب‏گرد بیش از یک‏ساله‏ی "جنبش دانشجوئی" را جمع‏بندی نماید؛ جای دارد تا بدور از جار و جنجال‏ها، جایگاه حقیقی و زیستی فعالیتی خود را روشن سازد و بر اساس آن تاکتیک‏های حزبی خود را پای ریزد. "حزب حکمتیست" بهمراه دیگر سازمان‏ها و احزاب تا کنون نتوانسته است ارتباط ‏اش را با دنیای واقعی و جامعه‏ی ایران بر قرار نماید. فلسفه‏ی وجودی این حزب به‏مانند دیگر جریانات و احزاب، فلسفه‏ی بی‏عملی و بی ارتباطی‏ست. ادعای مبارزه‏ی با رژیم، به‏معنای مبارزه‏ی رو در رو و عملی با رژیم به‏حساب نمی‏آید. مختصات جنگ با رژیم‏های سرکوبگری هم‏چون رژیم جمهوری اسلامی روشن است. این سر و قدرت سازمانی و حزبی را باید مردم در عمل و بگونه‏ی سازمانیافته در درون و در جنگ با قداره‏بندان مشاهده نمایند. این نمودها در مقابل چشمان آزادی‏خواهان و محرومان قرار ندارد.

در حقیقت جنبش‏های اعتراضی و بویژه "جنبش دانشجوئی" قربانی سیاستِ‏ِِِ سازمان‏ها و احزابی هم‏چون "حکمتیست‏ها"ست.

براستی که ایراد یکی و دو تا نیست و ایراد مضاعف و چند گانه‏ای بر سازمان‏ها و احزاب وارد است و آن‏ها نه تنها در درون حضور ندارند بلکه در عرصه‏ی روشنگری و توضیح حقایق هم نتوانسته‏اند و نمی‏خواهند از متدها و اسلوب‏های صحیح پیروی نمایند. مبلغ سیاست گل و گشاد و بی در و پیکراند و مهمتر از همه‏ی این‏ها مدافع‏ی سیاست و کار علنی مطلق در مقابل دم و دستگاه‏های عریض‏الطویل پلیسی‏اند. "حزب حکمتیست" بر این اعتقاد بود که با فعالیت آشکار صرف، می‏توان کار مبارزاتی را در درون به پیش بُرد و رژیم را از موقعیت‏اش پس زد. واقعیات جامعه و تحرکات ضد انقلابی رژیم در سی سال گذشته نشان داده است‏که داشتن چنین تصوری و متعاقباً ارائه‏ی سازماندهی‏ای به‏مانند و با مختصات 13 آذر 86 نمی‏تواند، کار بردی داشته باشد. نشان داده است‏که با این مختصات نمی‏توان جنبش را یک‏گام به‏جلو سوق داد و در مقابل ارگان‏های سرکوبگر نظام پیروز بدر آمد.

 اگر از منظری دیگر و از منفعت مارکسیست – لنینیستی هم بخواهیم اعتراضات 13 آذر را مورد بررسی قرار دهیم، یک چیز باقی خواهد ماند و آن‏هم این است‏که نه تنها "حزب حکمتیست" در این جنگ شکست خورد بلکه جنبش‏های اعتراضی، شکست دیگری را متحمل گردیده‏اند و این شکست را نمی‏توان به‏حساب پیروزی گذاشت و بی دلیل و با بی منطقی تمام، خودی‏ها را در ردیف دشمنان طبقاتی کارگران و زحمت‏کشان قرار داد. براستی که وقت فاصه‏گیری و شفیت نمودن عملی از سیاستِ "هر که با ما نیست بر ماست"، می‏باشد.

مضافاً این‏که "حزب حکمتیست" بیش از اندازه و بی‏مورد دارد به بزرگ‏نمایی جریان خودی دست می‏زد و مهمتر از همه‏ی این‏ها دارد انگیزه‏ی همه‏ی نقادان نسبت به سیاست‏های خویش را در بی اعتبار نمودن افکار این "حزب" توضیح می‏دهد. حقیقت بسیار روشن است و در عالم کمونیست‏ها، هر عقب‏نشینی و ضربه، به‏معنای ضربه به آرمان‏های کمونیستی و جنبش‏های انقلابی‏ست. بحث اساسی، فضا سازی سالم بمنظور زدودن ایده‏های نا سالم در درونِ جنبش‏های اعتراضی‏ست. باید به این درجه از درک دست یافت که دشمن را تنها و تنها با تصحیح اشتباهات‏مان است‏که می‏توانیم پس زنیم. بر خلاف نظر «خالد حاج محمدی» باید اعلام نمود که در جنگ با رژیم جمهوری اسلامی نه تنها "حزب حکمتیست" همه‏ی "سر" آنرا تشکیل نمی‏دهد بلکه بطور واقعی و عملی در مقابل سران حکومت، میلیون‏ها انسان محرومی قرار گرفته‏اند، که بطور روزانه دارند مورد ضرب و شتم ارگان‏های سرکوبگر قرار می‏گیرند.

براستی که در این مقوله "حزب حکمتیست" بهمراه همه‏ی سازمان‏ها و احزاب خارج از کشور هیچ جایگاهی ندارند و بنابراین مجاز نیستند تا خود را به‏عنوان "سر" جنبش به‏حساب آورنند و هر مخالفی را به‏عنوان "سرباز بی جیره و مواجب" رژیم جمهوری اسلامی بر شمارنند. متمدنانه نگه‏داشتن فضای سیاسی اپوزیسیون را باید در رفتارها مشاهده نمود و با صدور احکام و الفاظ بنابجا به خودی‏ها نمی‏توان به‏جنگِ نادرستی‏ها رفت و اعمال ناصحیح خود را لاپوشانی نمود.

قدرت دشمن در ضعف ماست. نا هماهنگی و تنش‏های حقیرانه‏ی احزاب و سازمان‏ها دارد دشمن را هر چه بیشتر استوارتر و با دوام‏تر می‏سازد و در مقابل ما شاهد شکست و عقب‏نشینی‏های هر چه بیشتر مدافعین انقلاب‏ایم. ضعف بسیار عظیمی بر جنبش‏های اعتراضی حاکم گردیده است. ضعفی که برون رفت از آن قابل رویت نیست. دشمن هم‏چنان دارد می‏تازد و نیروهای مدافع‏ی اعتراضات کارگری – توده‏ای دارند راه پس را انتخاب می‏نمایند.

جنگ سی ساله‏ی انقلاب و ضد انقلاب هم‏چنان دارد مسیر یک‏طرفه‏ای را طی می‏نماید و در این میان "حزب حکمتیست" هم به‏همراه "حایشه نشینان" نه تنها در این جنگ شکست خورده است بلکه در نظم و ترتیب دادن نیروهای درونی هم، از خود، تعلل بسیار زیادی به‏خرج داده است و آگاهانه نمی‏خواهد تا بار و مسئولیت این شکست‏ها را متقبل نماید و از آن‏ها بی‏آموزد، کاری که به سیاست روتین "حکمیتست‏ها" تبدیل گردیده است.   

----------------------------

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:39  توسط پیمان  | 

داغ بردگی و حزب سیاسی نظامی حکمتیست

 به محمود قزوینی:

آقای محمود قزوینی مرا ببخشید که نمی توانم در چهارچوب تنگ ادبیات «نان بیار و کباب ببر» حاکم بر گروه های راست با شما سخن بگویم. بدانید که میان من و شما دشمنی و عداوتی نیست. رک گویی و صراحت سخنم جز برای آن نیست که احساس می کنم دیگر مجال بیش از این برای مماشات با فرصت طلبان و کسانی که کمر به نابود کردن جنبش چپ دانشجویی بسته اند نیست.

آقای محمود قزوینی واقعیت این است که شما چرند می گویید:

تا لحظاتی پس از آنکه نوشته ی شما را دیدم شوکه شدم. از خودم پرسیدم آیا نویسنده ی این متن همان کسی است که در نقد اشتباه فاحشی مانند به راه اندازی گارد آزادی مطلب نوشت؟ با خود گفتم آیا این فرد همان کسی است که اتهام پلیسی به افراد موقوف را نوشت؟ تعجب کردم از استدلالی که در نوشته  جدید به صورت جنون آمیزی از منطق گریزان است.

شما از رفیق پیمان پیران خواسته اید که از «احمد باطبی بیاموزد». گفته اید: « آقای پیران، کمونیستهایی را عشایر مینامد که برای نجات او و دیگر دانشجویان چند صد هزار دلار از بانکها وام گرفته اند» و این نامگذاری را نکوهش کرده اید. شما ادعا می کنید که : « قصد من از این حرفها ایجاد حس بدهکاری در پیمان پیران و یا هر فرد دیگری نیست» اما از پیمان پیران می خواهید که : مانند « آقای باطبی که از حزب دموکرات به دلیل نجاتش تشکر کرده است، احزابی که در یاری دادن به او برای فرار از شکنجه گاههای رزیم نقش داشتند» را تبلیغ کند و از آنها تشکر کند. و ...

آقای محمود قزوینی بازار برده فروشان تعطیل شده است. آنها که خریدنی بودند بر پیشانیشان داغ بردگی خورد و به لندن فرستاده شدند. آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. کسی از میان فعالان چپ دانشگاه  دیگر خریدنی نیست و البته گروه حکمتیست هم دیگری آهی در بساطش برای خریدن غلامان جدید ندارد. حساب کار و سبک کار  فعالان برجسته ی چپ دانشجویی را از قهرمانان خود «منوچهر محمدی، احمد باطبی، بهروز کریمی زاده» جدا کنید.

شما یا از واقعیتها بی خبرید و یا اگر از واقعیتها مطلعید و رندانه آنها را مخفی می کنید. جهت اطلاع شما عرض می کنم تمام پولهایی که به نام دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب  و به قول شما توسط کسانی تامین شد که پولی را که برای کمک به پدر و مادر پیر و یا برادر و خواهر بیکار خود در ایران جمع کرده بودند را در صندوق نجات دانشجویان ریختند صرف خروج سه نفر از وابستگان گروه حکمتیست از ایران شد و شما «عمدا یا سهوا» به اشتباه آن را در صورت حساب پیمام پیران درج کرده اید.سه نفر که اولیشان با کرم ضد آفتاب و موبایل ماهواره ای و کاندوم به جای قاچاقچی در مرز انگلیس بازداشت شد و دیگری با عجله برای استفاده ی تبلیغاتی گروه حکمتیست به لندن برده شد و سومی هم که فعلا در ترکیه گیر کرده است. اگر خبر ندارید به اطلاع شما می رسانم که پولهایی که «برای نجات دانشجویان» در صندوقها ریخته شد صرف رخت و لباس و شامپاین کسانی شد که به دلیل «تهرانی بودن» و «لهجه نداشتن» قرار بود به عضویت کمیته مرکزی عشایر حکمتیست در آیند. آقای قزوینی صورتحساب شما بهتر است روی میز کسانی که برای بردگی خریداری شده و  حداکثر می تواند تعدادشان 5 عدد باشد گذاشته شود نه کس دیگر.

شما مسلما بهتر از من می دانید آن کس را که زبان به نقد گشود در کشور عراق رها کردند. شما که بهتر می دانید برای خروج بردگانی که از صورت حسابشان حرف می زنید، عده ای جوان پاک و  باشرف که به دلیل مبارزه ی مسلحانه تحت تعقیب بودند در عراق و یونان رها شدند تا هزینه ی کمک به آنها صرف خروج بردگان «بدون لهجه» شود. شما بهتر از من می دانید که اگر اکنون مجمع العشایر حکمتیست در برابر ما ایستاده اند تنها و تنها به دیل این است که می دانند با افشای حقایق نقش اشتباهات فاحش و کمر شکن آنها در زمین خوردن چپ دانشجویی روشن می شود.

به واقع اکنون برای ما تفاوتی میان تلویزیون پرتو با کانالهای لس آنجلسی وجود ندارد. گروه حکمتیست در هدف و ماهیت وجودیش در ردیف همان خرده گروه های سلطنت طلب است. ما در پلاتفرمی در باره بازسازی داب اعلام کردیم که دانشجویان وابسته به احزاب نباید عضو داب شوند. ما برای این گفته ی خود دلیل داریم و حاضر هستیم با هر کس که حرفی جز این دارد صریح و روشن بحث کنیم. تعجب می کنم که چرا به نوشته های گذشته ی ما که شک ندارم آنها را مطالعه کرده اید توجه نمی کنید. ما به این سوال شما که : «پیمان پیران چگونه میتواند سمپاتی و یا عضویت افراد در احزاب مخالف رزیم را چک کند؟» ماه ها قبل پاسخ گفته ایم. وقتی که ما اعلام کردیم مستقل هستیم و «سهم خواهی ممنوع» پیشاپیش به چرا ها و اما و اگرهای شما و امثال شما پاسخ گفتیم.

آقای قزوینی کاش آن هنگام که به اخلاق پناه می بردید به یاد آن می افتادید که بی اخلاقان وقیحانه کل دانشجویان بازداشت شده ی چپ را عضو گروه خود معرفی کردند. کاش به یاد می آردید که بی اخلاق کسی است که به دلیل شهوت عضویت در کمیته ی مرکزی عشیره ای بی اخلاق، دو گروگان گروه خود را در ایران رها کرد. کاش در نظر می گیرفتید بی اخلاق کسی است که می توانست با پول لباسهای مارک دار خود  و هزینه ی یک ماه مشروبش دو عضو دیگر گروه حکمتیست را که در زیر وثیقه در ایران گیر کرده بودند را هم از کشور خارج کند تا هم به امنیت آنها کمک کرده باشد و هم جنبش چپ دانشجویی را از شر  تخم و ترکه ی  حکمتیستها راحت کند. کاش به خاطر می آوردید بی اخلاق کسانی بودند که کوچکترین نیروهای غیر آماده ی چپ دانشگاه را در مقابل منتقدین خود همچون بادکنک پف کرد به مقابله با تیغ سلاخی نهادهای امنیتی فرستادند. کاش فراموش نمی کردید بی اخلاقان کسانی بودند که چنگال حرص و فرصت طلبی و سهم خواهی خود را در جسم نسل جدید چپ که از پس بیش از سه دهه کشتار دوباره جوانه زده بود و قد برافروخته بود فرو کردند. کاش فراموش نمی کردید که بی اخلاقان کسانی بودند که تبلیغات دروغین کردند و  به همه درغ گفتند. کاش فراموش نمی کردید که هزینه ی حماقت پنج دانشجوی وابسطه به گروه حکتیست مانند آوار بر سر کل فعالان چپ دانشگاه خراب شد. کاش فراموش نمی کردید که وابستگان گروه حکمتیست در زندان به همکارارن بازجوهای اطلاعات تبدیل شدند و برای فرار از هزینه ی عضویتشان در خرده گروه حکمتیست همه چیز و همه کس را لو دادند. کاش فراموش نمی کردید غلامان داغ خورده ی بازار مکاره ی لندن با همکاری خود با وزارت اطلاعات ایران آزادی خود را خریدند. رفقای ما هرگز قهقه ی مستانه ی ندا شکیبا را دست در دست بازجویهای بند وزارت اطلاعات فراموش نمی کنند و زخم خود را از بریدگان حکمتیست از یاد نمی برند کاش شما هم از یاد نمی بردید که بی اخلاق آنها هستند نه ما.

عابد توانچه

--------------------------------

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:21  توسط پیمان  | 

دست فرصت طلبان حزب سیاسی نظامی حکمتیست از دانشگاه کوتاه

مواضع اخیر خرده گروه حکمتیست و حرکات بعضی جریانات خارج نشین در قبال نحوه کار فعالین دانشجویی شناخته شده ایران, مرا بر آن داشت که نظراتم را در این رابطه توضیح دهم. روشن است که نمی توان با این فرض که بعضا مورد حمایت برخی اشخاص وابسته به اپوزسیون قرار گرفته ایم از گفتن واقعیات پیرامون مسائل خود پرهیز کنیم. ادامه بگیر و ببند دستگاه پلیس ایران, بازداشت های فله ای, حوادث عجیب و غریبی چون مصادره سایت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاههای ایران توسط افراد متعلق به خرده گروه حکمتیست, تقلا برای ارتباط آشکار و تلفنی برخی عناصر مجموعه اپوزسیون خارج کشور با فعالین دانشجویی تحت تعقیب!!!, دخالت بی جا در شیوه فعالیت آنان و ... همه و همه حوادثی هستند که مستقیما به زندگی سیاسی و اجتماعی فعالین دانشجویی وصل شده و نمی تواند با هم بی ارتباط باشند, طبیعتا هر کدام از این وقایع دارای زوایایی است که فکر می کنم روشن کردن حتی بخشی از آن در اوضاع و احوال فعلی به موضع گیریهای جریان چپ و مستقل دانشجویی کمک کند.

1- تلاش عمدی و سازمان یافته دور افتادگان سیاسی مذکور به علاوه جریانات همسوی دیگر در کشاندن درگیریهای ذهنی و زنا-شو گونه اپوزسیون خارج نشین به فصای دانشگاه و مسائل دانشجویی که نتیجه ای جز امنیتی کردن مراکز علمی کشور در بر نداشته است.

2- سوئ استفاده از در اختیار داشتن تلوزیون و ارتباطات خارجی به منظور معرفی دو  عنصر دور افتاده از فعالین گذشته دانشجویی تحت عنوان نام سخنگو  و نماینده دانشجویان چپگرا !

3- تلاش برای زدن برچسب کمونیستی به هر نوع سبک کار و شیوه فعالیت سیاسی لیبرالی توسط محفل های ایجاد شده این گروهها در ایران ( بخوانید تور های اطلاعاتی) و تلفیق حماقت آلود و باری به هر جهتِ  کار علنی با کار مخفی و نیمه مخفی..

4- ترغیب هواداران نامرتبط با فضای دانشگاه به ماجراجویی های کاملا شخصی و نه سیاسی و سر شکن شدن عواقب پلیسی آن روی مجموعه های دانشجویی چپ گرا.

5- کوشش به منظور تخریب چهره های شناخته شده جنبش دانشجویی ایران و پخش دستور العمل هایی به منظور تلاش برای بایکوت برخی رهبران این جنبش به اتهام افشای رسوایی های سیاسی و امنیتی!

6- صدور بیانیه ها و اعلام مواضع جعلی در موارد متعدد یک سال گذشته (که همه آنها قابل ذکر هستند) از جانب دانشجویان چپگرا, در حالیکه به دلیل اعمال فشار همه جانبه دستگاههای متعدد موازی اطلاعاتی و امنیتی, دانشجویان قادر به حتی تکذیب آن نبودند.

همه این موارد و بسیاری دیگر, لااقل من و تنی چند از رفقایم را وا می دارد علیرغم آنکه در شرایط نامساعدی به سر می بریم این رفتار توطئه آمیز و ضد جنبشی را نه به طور پراکنده و اتفاقی, بلکه در ارتباطی تنگاتنگ با یکدیگر ببینیم. قطعا حرکاتی از این دست نه تنها مهر تائیدی بر انحراف در اصول تجربه شده مارکسیستی بلکه فرصت طلبی و خام اندیشی این خرده گروه ها ضربه دیگری است بر پیکر نحیف جنبشی که تنها احتیاج ضرورری به اندوحته مبارزات گذشته دارد. به نظر می رسد اکنون آنچه از این اندوخته نصیب جنبش دانشجویی شده است تنها رفتار پلیسی بخشی از اپوزسیون بوده. مخالفینی که تنها فعالیتشان به تحریک دستگاه پلیس بدون ما به ازا’ سیاسی برای توده های مردم خلاصه شده است.. اپوزسیونی که خود را نه در جریان مبارزه بلکه در محافل و شب نشینی ها سازمان می دهد, مخالفینی که با پشت کردن به بدیهی ترین اصول کار حزبی هر گونه تغییر و تحول مادی و سیاسی در مناسبات مردم را بلکل به فضای مجازی و اینترنتی انتقال داده است, خارج نشینانی که از سر توهم عملا فعالیت سیاسی و حزبی را تنها به کار حقوق بشری کردن و متعاقب آن لیبرالیزه کردن عرصه عمل سیاسی این خرده گروهها بدل کرده است, اکنون دیگر بار می رود تا ضمن تحمیل تصورات ذهنی اش در رابطه با واقعیات روز جامعه ایران و انقلاب و طبقات به یک فضاحت ناشنیده تبدیل شود.

 واقعیت این است که این سمت و سوی سیاسی چه به لحاظ تئوریک, چه به لحاظ عملی هیچ گاه نه می تواند جوابگوی مطالبات مردم باشد و نه اساسا تهدیدی برای اسلام سیاسی زائیده مناسبات سرمایه داری است. باز هم به تمامی این اوصاف به راحتی با یک نگاه اولیه به داخل محافل خانوادگی و عشیره گونه این مجموعه به اصطلاح حزبی! مناطق کرد نشین ایران و همچنین تبعید شدگان سیاسی آنها در خارج, مشاهده می شود شیوه خبر رسانی به سبک وی . او . ای  و تلوزیونهای لس آنجلسی در رسانه های خود به منظور مصادره حرکتهای بعضا سازمان یافته گروههای مستقل کارگری, دانشجویی و زنان استفاده می شود. نمونه های متعدد آن از قبل برگزاری مراسم هایی چون هشت مارس در دانشگاههای تهران و روز دانشجوی سالهای 84 و 85 و 86 را می توان دید.

قابل توجه نیروهای مترقی جامعه؛  شکی نیست که برخورد های فیزیکی و حذف نیروهای دموکراتیک در دهه 50 و 60 و پیش روی های قدم به قدم نظام سرمایه داری ایران به علاوه رشد دستگاه پلیس در هر چه منزوی ساختن گروههای مخالف جامعه نقش داشته و موجبات عدم و جود بحث و تبادل نظر در رابطه با نوع حرکات, فراهم آورده است اما آیا می توان به حکم فشار پلیس مبنی بر تلاشی نیروهای اجتماعی از اعتراض و نقادی و پرداختن نسبت به چگونگی سازمان یابی و سبک کار, تشکیلات و تئوری, تناقضات در عرصه عمل این خورده گروهها خود داری کرد. ضعف و گاها فرصت طلبی و خراب کاری این بخش از اپوزسیون را نباید به حساب قوت دستگاه پلیس ایران گذاشت. اهمال در برخورد با چنین مواردی آن هم در شرایطی که اوضاع اسف بار اقتصادی و اجتماعی گریبانگیر بخش های مختلف جامعه است و هر آن توده های مردم را از روی استیصال وا می دارد تا به طور سلبی با توسل به هر مجموعه ای خواستار تغییر وضع موجود شوند, موقعیتی باد آورده را برای گروههای فرصت طلب به بار می آورد تا حرکات خود جوش مردم را به بی راهه دیگری برند. لذا دقت نظر از جانب نیروهای جنبشی و مسئول, در برابر چنین حرکاتی ضروری به نظر می رسد.

شخصا با توجه به شناختی که در طول چند سال گذشته از پیگیری جو حاکم بر دانشگاهها و گروههای مختلف مردمی به دست آورده ام و از طرف دیگر با شناخت کامل از این خرده گروههای اپوزسیونی خارج نشین که چیزی جز دستگاه تبدیل نیروهای مستعد و جوان مخالف رژیم به یک سری آدم های جدا از هم و مجازی و پراکنده نیستند, در شرایط کنونی بهتر آن می دانم که به نوبه خود صفوف کارگران و زحمتکشان و نیروهای تحول طلب را از هواخواهان آزادی در فضای مجازی و نیروهایی که نه تنها به ضرورت تغییر به نفع طبقه کارگر پی نبرده اند بلکه در صداقت آنها نیز در رابطه با جنبش های اجتماعی شک و شبه وجود دارد, جدا اعلام کنم و بگویم ادعای رفتن به سمت قدرت سیاسی و تحقق آزادی و برابری نه از راه فضای مجازی و اینترنت و نه از راه رادیو تلوزیون , نه از راه تخریب نیرو های مخالف، نه از راه مصادره کردن حرکتهای خودجوش توده های مردم, نه از راه حقوق بشر!, نه از راه کشاندن مخالفت به چند برگ کاغذ و وبلاگ و سایت های اینترنتی و دانشگاه بلکه از عرصه عملی و عینی مقابله با پلیس , بودن با توده مردم و تشکیل حزب و سازمان و کار جمعی فعالین سیاسی برای به آگاهی رساندن طبقه کارگر ایران امکان پذیر است.

در پایان این نوشته که فرصتی است برای بیان نظراتم, باید بگویم که تفاوتی در عمل سیاسی میان رفتار سر زده از نیروهای راستگرا و این مجموعه های پراکنده و مجازی( علیرغم پافشاری و اعلام طرح مبنی بر توجه به جنبش های اجتماعی و حرکت از پائین) که با ماجراجویی و تولد محافل! جدید خواهان تسلط بر جنبش های مردمی ما هستند, نمی بینم و معتقدم طبقه کارگر ایران با صورت چند رنگ بورژوازی آشنا شده و دریافته است که با تعریف خاطرات!! و این نحوه فعالیت و حتی با نوستالژی باقی مانده از گذشته فعالیت این بخش از اپوزسیون نمی توان به جنگ رژیم اسلامی سراپا مسلح و بورژوازی حامی آن رفت.

-------------------------------------

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:58  توسط پیمان  | 

بازهم حزب سیاسی نظامی حکمتیست و خیانت آن ها به دانشجویان چپ

بدون شرح / پیمان
--------------

 در  حال حاضر شاهد آن هستیم که سایت آزادی برابری خود را سایت رسمی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب معرفی می کند و در کنار اندک فعالیت خود _ که شامل جمع کردن مقالات قدیمی دانشجویان چپ و کپی آنها  و نیز مقالات جدید تعدادی خاص ( و بسیار اندک ) از بازداشت شدگان آذر ماه 1386 دانشگاه ها _ هر از گاهی در راستای یک خط سیاسی خاص اقدام به موضع گیری و صدور بیانیه می کند.

واقعیت این است که سایت آزادی – برابری توانسته است از فضای بازداشتهای سال 86 استفاده کند و با یک رشد بادکنکی ماهیت خود را با ماهیت گروه دانشجویی آزادی – برابری در نزد  افکار عمومی یکسان کرده و اکنون که بعد از گذشت یک سال و نیم سکوت و انفعال دانشجویان چپ، گردانندگان این سایت در نبود هرگونه ساز و کار نظارت و تصمیم گیری در داب به نام کل جریان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام موضع کرده و با نام این گروه اقدام به جعل بیانیه می کنند.

در پی یک سال و نیم افسار گسیختگی دارندگان پسورد سایت آزادی برابری اکنون تمام ساز و کارهای تصمیم گیری در داب از هم پاشیده است و دیگر هیچ تعریفی از دانشجویان آزادی خواه وبرابری طلب در دست نیست. تقریبا هیچ گونه ملاک و ساختاری برای تعیین عضویت کسی در این مجموعه وجود ندارد به طوری که کسانی که پسورد سایت آزادی برابری را در دست دارند می توانند به راحتی منکر عضویت هر منتقد یا مخالف خود در داب شوند و متاسفانه مسلما هر گونه تلاش برای پاکسازی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب از فعالین غیر مستقل و  وابسته با جار و جنجال تلویزیون پرتو، سایت حکمتیستها و سایت آزادی برابری، اقدامی پلیسی و اطلاعاتی معرفی خواهد شد. سایت آزادی برابری اکنون این قدرت را دارد تا به لطف 18 ماه سکوت و انفعال چهره های اصلی داب به سایت شاخه دانشجویی حکمتیستها تغییر ماهیت دهد و به عنوان حربه ای علیه خود گروه دانشجویی مستقل آزادی – برابری بدل گردد.

 از آنجایی که تعیین تکلیف این عفونت کهنه که تن جنبش چپ داشجویی را بیمار کرده است کلید فعالیت مجدد چپ در دانشگاه است بنده تمام تبلیغات و فحاشیها و تهمتهای گروه حکمتیست و چند نویسنده ی انگشت شمار سایت آزادی برابری را به جان خریده و مطلب زیر را صریحا اعلام می کنم.

بنده سایت فعلی آزادی برابری را به هیچ وجه سایت رسمی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نمی دانم و با اعلام اینکه پسورد این سایت اکنون در دست بهرام مدرسی (از مسئولان خرده گروه حکمتیست) است. اعلام می کنم آقایان بهروز کریمی زاده و کاوه عباسیان با خیانت به دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب رسما با اسامی مستعار ژیلا آوانسیان و ندا شکیبا به عضویت شورای مرکزی گروه حکمتیست در آمده اند و سایت دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را به گروه فوق پیشکش کرده اند. بنده آقای کاوه عباسیان سخنگوی خود خوانده ی داب را بازتاب دهنده ی منافع گروه حکمتیست در جنبش دانشجویی می دانم و اعلام می کنم هیچگاه چنین مسئولیتی از جانب دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به اشان محول نشده است..

بنده جدا از آقایان و خانمها سعید حبیبی، پیمان پیران، مهدی گرایلو، مهدی الهیاری، ویکتوریا جمشیدی، آناهیتا حسینی، آرش پاکزاد، بهزاد باقری و تمام دانشجویانی که نامشان به عنوان فعالان و اعضای داب در افکار عمومی ثبت شده است تقاضا دارم با روشن کردن موضع خود در مقابل وضعیت گذشته و حال داب و سایت آزادی – برابری به وظیفه ی خود در رابطه با روشن شدن حقایق برای فعالان چپ داخل و خارج کشور عمل کنند.

بنده از رفقای عضو خط بازسازی و باز پسگیری داب تقاضا می کنم به دلیل پیوستن رسمی آقایان بهروز کریمی زاده و کاوه عباسیان به یک گروه سیاسی غیر دانشجویی آنان را رسما از داب اخراج کرده و هرچه سریعتر با انتشار بیانیه ای مبسوط، دزدیده شدن سایت آزادی برابری توسط مجمع العشایر حکمتسیم را به اطلاع افکار عمومی برسانند.

«به زودی مشروح تخلفات و سوء استفاده های گروه حکمتیست از نام و عنوان دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در این وبلاگ منتشر خواهد شد و مجددا تاکید می کنم در صورتی که سایت آزادی برابری اقدام  به موضع گیری در برابر دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب کند و سعی نماید با جعل عنوان دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب اقدام به مشوش کردن افکار عمومی نماید برای بنده و رفقای من چاره ای به جز تشریح کامل اتفاقات بعد از 13 اذر 1386 به منظور روشن شدن حقایق باقی نمی ماند.»

 + نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 3:32  توسط عابد توانچه 

http://www.gozashteincheninbood.blogfa.com/

--------------------

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 15:17  توسط پیمان  | 

باز خوانی سنتهای ناسالم حزب حکمتیست درباره ضربه به جنبش دانشجویان چپ در 13 آذر 1386

درباره ضربه به جنبش دانشجویان چپ  در 13 آذر 1386 به بخش هایی از مقاله ایرج فرزاد توجه کنید:

------------------------

در تشخیص انگیزه ها و محرکه های ماجرای ۱۶ آذر ( در واقع ۱۳ آذر) سال ۱۳۸۶ من سعی میکنم به برخی از “مبانی تحلیلی” ارزیابی از این حرکت که توسط کورش مدرسی در جلسه ای برای اعضای سازمان خود در لندن و با عنوان ” اعتراضات دانشجوئی افق ها و چشم انداز ها” در تاریخ  ۱ ژوئن ۲۰۰۸ - ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ طرح شده اند، رجوع کنم.

در این رابطه مغلطه کاریها و عبارت پردازیهائی که با هدف پنهان کردن یک سیاست ماجراجویانه و  بشدت غیر مسئولانه در لابلای تیترهای گمراه کننده مانند:  “اهمیت سیاسی فعالیت در محیط های دانشجوئی برای کمونیست ها”، ” دانشگاه سنگر مهم مبارزه سیاسی برای طبقه کارگر”،  “دانشگاه پنجره نمایش آرمان های کمونیستی”، و  “روشنفکران، طبقه کارگر و آگاهی کمونیستی” پیچیده شده اند، را باید آگاهانه نادیده گرفت. اینها معمولا از شگردها و چشم بندیهای “تئوریکی” است که در سنت ناسیونالیسم چپ در توجیه ارزیابیهای نادرست، و یا به عبارت دیگر برای پوشاندن اشتباهات سیاسی مرتکب شده، طرح میشوند. شاید جملات زیر جوهر و اساس آن رفتار غیر مسئولانه را در رابطه با ماجرای ۱۳ آذر سال ۸۶، و علل این تئوری بافیها برای پوشاندن آن سیاست معین را توضیح بدهد. اینجا دیگر از جن گیری و  جنجال: “آها دیدید کد امنیتی میدهند؟” و ساکت کردن منتقد به بهانه تیغ اختناق و شکنجه اثری باقی نمیماند. به این جملات در سخنان کورش مدرسی که سعی کرده است به این سوال: “آیا حرکت سیزده آذر ماجراجوئی بود”؟، پاسخی از روی “مبانی تحلیل سیاسی” ویژه خود  بدهد و  ناشیانه تلاش کرده است رنگ و لعاب “عمیق” و  “تئوریک” روی آن بکشد،  توجه کنید:

” به نظر من اقدام ١٣ آذر نه تنها ماجراجویانه نبود بلکه یک عمل بسیار سنجیده و جسورانه و درستی بود. تصور من این است که کسی که این اقدام را نادرست میداند تصور نادرستی از تناسب قوا در جامعه و دانشگاه دارد، غالبا هنوز در فضای شرایط سالهای ۶۰ بسر میبرد، و یا شناخت دقیقی از سیر رویداد ها و تاریخ جریانات سالهای اخیر دانشگاه را ندارد.”  این حمایت صریح از “عمل بسیار سنجیده ۱۳ آذر” را در کنار کد “تناسب قوا”  و عبور از “شرایط سالهای ۶۰ “  قرار بدهید تا متوجه شوید که این “تحلیل بعد از ماجرا”، اختراعی است برای دور کردن انظار از یک موضع غیر مسئولانه در عین ماجرا.   اما اصل مساله چه بود؟

آن تناسب قوا که داشت بهم میخورد و زندگی در فضای سالهای ۶۰ را پشت سر گذاشته بود، آن “عمل سنجیده" ای که آن ماجراجوئی و هیجان زدگی و سطحی نگری را توجیه میکرد، واقعا در کدامین تناسب قوای “پنهان” قرار داشت و آن “تحلیل” قرار است پاسخ به چه چیزی باشد؟

شاید مناسب باشد که دو وجه “درونی” و بیرونی فلسفه اتخاذ موضع غیر انتقادی و غیر مسئولانه اینها  را، از ورای کد و رموز مقولات انتزاعی ای که فوقا به آن اشاره کردم و به عنوان تشریفات و تعارفات موضع زمینی تری مستقیما به منافع این جماعت مربوط بودند، قدری بشکافم. 

شاید برای بسیاری که اتفاقات و سیر تحولات قبل از ماجرای ۱۳ آذر سال ۸۶ را تعقیب کرده اند و یا برای امثال من که درگیر ماجرا و بهم خوردن “تناسب قوا” و ناظر  شکل گیری صف بندیهای جدیدی در درون جریان موسوم به “داب”( دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب) بودند، مساله روشن تر باشد. همه و از جمله تمام لایه دست اندر کار “داب”در آن مقطع، در “آستانه” یک انشعاب و چند پارگی قرار داشت. تردیدهای جدی در مورد سوء استفاده ابزاری بدون آنکه صراحتا اعلام شده باشد، و تعارض آن رفتارهای پشت پرده، اساسا از جانب لایه رهبری جریان موسوم به حکمتیست، در برابر اهداف روشن و شفاف و علنی داب، حتی در صفوف داب بوجود آمده بود. امیدوارم بازماندگان داب بتوانند پس از رها کردن خود از کمند امنیتی و حل مشکلاتی که ممکن است برای دیگران مخاطره آمیز باشد، راسا به عنوان شهود عینی ماجرا، چرخ کارخانه تولید دروغ را متوقف کنند. در هر حال و علاوه بر این مساله، جریانی در درون داب در برابر سیاستهای بشدت سکتاریستی و غرور بیجائی که مستقیما از “سیاست آوردنهای” کورش مدرسی کم و بیش تاثیر میگرفت، زبان به انتقاد باز کرد.

بحث “اختلاف” بر سر سیاستها و دورنمای کار این تشکل سر باز کرده بود. این اختلاف سیاسی، مستقل از اینکه “حق” با کدام صف و جناح و افراد بود، مستقل از اینکه در فرمولبندی خام  ارائه شده بود و هنوز در مراحل اولیه شکل گیری قرار داشت، اما بطور واقعی چنان جدی بود که نه تنها “داب”، بلکه در “حرکت” و “آکسیون” مشخص ۱۳ آذر شکاف قابل رویتی، حتی در درون داب ایجاد کرد. بخشی در  ارزیابی سطحی و خوش بینانه از “تناسب قوا” تصمیم گرفته بودند که به تنهائی و در خارج دانشگاه خود را به سیبل حمله ای تبدیل کنند که وزارت اطلاعات رژیم مدتها بود در کمین آن نشسته بود و کارخانه اعتراف زیر شکنجه و وادار کردن اعتراف علیه وجدان زندانی زیر ضرب را برای کوبیدن مهر پاپانی بر دوره ای از شکوفائی مبارزه سیاسی، دستکم در دانشگاه، مهیا کرده بود.

تلاش بخشهای مختلف جریانات دانشجوئی و نیز هشدارهای دیگران برای اینکه با مسئولیت و تعمق گوشه هائی از “فضای سال ۶۰” را به ما نشان بدهند، با تصمیم “جسورانه” و البته عجولانه و فکر نشده بخش دیگری و ذوق زدگی توام با بی مبالاتی سیاسی “کمیته داخل” حزب موسوم به حکمتیست، روبرو شد. و اینهم دلیل تحلیلی این بی مسئولیتی در قبال سرنوشت تلخ و به شکست کشاندن یک حرکت اجتماعی از زبان کورش مدرسی در جلسه مذکور:  ” رابطه میان چپ با جمهوری اسلامی و تناسب قوا میان آنها هیچ شباهتی به سال های ۶۰ ندارد. تحولات اخیر باید خیلی ها را دیگر بفکر فرو برده باشد که ممکن است اوضاع ایران را درست نمیشناسند. سالهای ۶۰ و آن تناسب قوا پدیده ای مربوط به گذشته است. رژیم دیگر آن رژیم در آمده از انقلاب نیست و چپ و کمونیست ها آن قلع و قمع و سرکوب شدگان نیستند. اینجا فرصت وارد شدن مفصل به این بحث نیست. اما کسی که تفاوت دینامیسم اجتماعی آن روز و امروز را متوجه نباشد هر حرکت امروز فعالین سیاسی و کارگری را خودکشی میگیرد. نسل امروز کمونیست های ایران و همینطور نسل امروز دستگاه پلیس رژیم اسلامی هیچکدام در موقعیت سال های ۶۰ نیستند.

نسل امروز نه چیزی به دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی بدهکار است و نه مقهور آن است و دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی هم امروز مشروعیت، حق بجانبی و روحیه و جسارت سرکوب این نسل را در خود نمی یابد. اشاره کردم قانون آن چیزی است که تحمل میشود یا به رژیم عملا تحمیل شده است. چشم دوختن به تناسب قوا و قوانین مبارزه سالهای ۶۰ زندگی در گذشته است. آن کابوس تمام شد باید آن را پشت سر گذاشت. ماندن در آن زندگی در گذشته است.”   بر اساس این ارزیابی بی نظیر از تناسب قوا، بین ماجراجوئی و خود را در لابلای حرکت مشترک و البته “سازشکارانه” با “لیبرال” ها و تحکیم وحدت و توده وسیع دانشجو حفظ کردن و نرفتن به آغوش بازجویان و شکنجه گران بند ۲۰۹، و “هیچکاری نکردن”، راه دیگری متصور نبود. تعرض رژیم به داب و سرکوب حرکتی که آغاز شده بود و راه انداختن فضای “سالهای ۶۰” در شکنجه گاهها، نشان داد که مدافعان این ارزیابی غیر واقعی از تناسب قوا، احساس مسئولیت و حفظ نیروئی که مفت بدست نیامده بود، و قدری تعمق در تشخیص شرایط زمان سرش نمیشود. پائین تر، توضیح میدهم که قربانی کردن یک جنبش اجتماعی و قیچی کردن جوانه ها و نمودهای پروسه ای که آغاز شده بود، نه حتی از آن تحلیل نمایشی، که از “به خطر افتادن” پدیده دیگری نشات میگرفت که در دل تلاش برای تکه پاره کردن حزب کمونیست کارگری، “تزها و سیاست آوردنهای” خود را رنگ و جلا داده بود.     

این مساله که رهبری حزب حکمتیست تا چه اندازه با رندی تمام میدان را برای این ساده اندیشی باز گذاشت تا بویژه در برابر رقبا موقعیت خود را محکم نشان بدهد و خود را دخیل و دست اندر کار  و “داخل کشوری” جلوه بدهد، نیازی به توضیح ندارد.  اما آنچه که واضح است و از “افتخارات” این جماعت است این بود که مطلقا کوچکترین توجهی به “عقب نشینی” نکردند  و وقتی دوره “حفظ نیرو” را جار زدند که داب توسط رژیم اسلامی در هم شکسته شده بود. کسی و نیروئی که درک حس زمان را از دست بدهد و برخلاف توازن قوای واقعا موجود بین جمهوری اسلامی و جنبش دانشجوئی، شرایط را دوره عقب نشینی و ناتوانی رژیم و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی اش در سرکوب ارزیابی کند و قدرت فی الحال آن را در سرکوب و تحمیل فضای اختناق و بگیر و ببند و راه اندازی مجدد اوضاع سال ۶۰  دست کم بگیرد، حتما به گزینه “عقب نشینی” و “حفظ نیرو” بهائی نمیدهد. و همین تکبر و غرور است که حتی پس از در هم شکستن جریان داب کورش مدرسی را وامیدارد که بگوید:  “واقعیت نشان میدهد که علیرغم شدت عمل اولیه رژیم هیچگاه این رژیم در مقابل لیست اتهاماتی که خود به دانشجویان بسته است اینقدر در موقعیت ضعیفی قرار نداشته است”.  

واقعا که باید گفت درود بر این روحیه کورش مدرسی فرصت طلب !  یک جنبش را تار و مار کردند، تعدادی انسان را که جاپائی در جامعه باز کرده بودند، در بدر کردند، عده ای  به اعتراف علیه وجدان خود و رفقایشان کشیده شدند و اعتماد به نفس ها را داغان کردند، یاس و بدبینی و شک و تردید را دامن زدند، تشکل داب را تکه پاره و نابود کردند، باز میگویند رژیم “اینقدر  در موقعیت ضعیفی قرار نداشته است”. روحیه اسلام زدگی “اگر شهید هم بشوید، باز هم پیروزید”، همزاد این ورژن بازسازی شده ناسیونالیسم چپ است. وقتی به نمودهای ضعف رژیم اسلامی اشاره میکنند، در خارج کشور و در مراسم شعر خوانی، عکس و مراتب “خدمت تا پای جان” خود را در زیر مجموعه جنتی عطائی و گوگوش ردیف میکنند!  اما این آوانتوریسم و محور قرار دادن ترمیم تصویر خود در نزاعهای درونی با حککا، میبایست در قالب تحلیلی و یک “ارزیابی متفاوت” از کل اوضاع ایران فرموله شود.

به همین دلیل است که با به پایان رسیدن ارزش مصرف تئوری “پایان دوره سالهای ۶۰”، خود آن تئوری هم صدو هشتاد درجه چرخید. عینا وصف حال آن هواشناس متوهم به خودی که فکر میکند وقتی در باره تغییرات جوی حرف میزند، گویا این اوست که زمین و باد و خورشید و ابرها را هم تکان میدهد و جا بجا میکند! اوضاع “متعارف” شد و جمهوری اسلامی پرچم ناسیونالیسم ایرانی را برای بازسازی اقتصاد سرمایه داری ایران بدست گرفت و دوره، دوره “حفظ نیرو” لقب گرفت. بار دیگر، گوشه هائی از رساله آذرین در مورد سیر تبدیل رژیم سرمایه به رژیم سرمایه داران، به جلو صحنه رانده شد. تفاوت این بود، که این بار دیگر لکنت زبان و خودسانسوری مصلحتی و فرمول های دو پهلو لازم نبود. لایه کادر رهبری حزب او، پس از تثبیت جریان ضدانتقادی در “حزب مصوبات” و ممنوعیت انتقاد در کنگره دوم خود،  همگی در یک نمایش بیعت، در وصف تزهای  پوزیتیویستی کورش مدرسی نوشتند و به این ترتیب دستکم در درون سازمان متبوع خود، مشکل تناقضات و درگیرهای درونی کورش مدرسی حل شده بود. دیگر تزها از انحصار فردی خارج شده بودند و  به جزئی از تعقل “مستقل” تک تک افراد رهبری تبدیل شدند. انقلاب ایدئولوژیک به سرانجام رسیده بود و خطر زیر سوال بردن “معصومیت” بانی سیاست آوردنها رفع شده بود. به این ترتیب در آن مناسک خودفریبی و خودزنی دسته جمعی، قطع رابطه با پروسه تاریخی مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری به سرانجام خود رسیده بود و از آن پس دیگر نیازی نبود که لایه ای که تزهای کورش مدرسی را هضم کرده بودند، حزب را به کورش مدرسی “گره بزنند”. مارکسیسم انقلابی را به “چپ سنتی” بخشیدند و کمونیسم کارگری به بستر ناسیونالیسم پرو غرب اعطا شد.

"حکمتیسم” پوشش عوامفریبانه این پرده برداری از سیاست آوردنهای کورش مدرسی بود. علت اصلی بی اهمیت بودن تحلیل ها و طرحهای مختلف، در همینجاست.   قیچی کردن یک پروسه  اختراع تز “به پایان رسیدن” فضا و تناسب قوای سالهای ۶۰، و  بی تفاوتی و بی مبالاتی سیاسی در برابر دامی که وزارت اطلاعات مدتها قبل تعبیه کرده بود، اگر بطور در خود در نظر گرفته شود و اگر خطری جدی را برای بستن یک فضای جدید که ایجاد شده بود، بوجود نمی آورد، قابل اغماض بود. واقعیت این است که ما هر اندازه به سیستم فکری و فلسفی حاکم بر “سیاست آوردنها” ی کورش مدرسی دقت میکنیم، تمام ویژگیهای “پوزیتیویسم” آمیخته به رنگ و لعابی از پسامدرنیسم را در آنها بازمیشناسیم.

من از تاثیر این دومی صرفنظر میکنم و فرض میگیرم که این تلاقی غیر آگاهانه و تصادفی بوده است. به جلوه های بارز این پوزیتیویسم نگاه کنید. با مشاهده نمودهائی از تحرکات در سطح دانشگاهها، این پدیده و اتفاق، قائم بالذات و بدون اینکه در ارتباط با یک پروسه و تخمیر درونی “دانشجویان پیرو خط امام” و سپس “دفتر تحکیم” و بعد از آن پایگاه دانشجوئی دوخرداد و سپس انجمنهای اسلامی و از جمله پروسه شکل گیری چپ و سوسیالیسم در دانشگاه قرار بگیرد، و حتی بدون اینکه نقش و اهمیت وزن دانشجو در جنبش کمونیسم کارگری در جایگاه واقعی اش قرار گیرد،  مبنای تحلیل و ارزیابی جدیدی از کل تصویر تناسب قوای مردم و جمهوری اسلامی و جامعه ایران قرار میگیرند. حکم به تاریخ پیوستن فضا و تناسب قوای سالهای ۶۰ از این دیدگاه و نگرش پوزیتیویستی استخراج شده است.

مرزبندی با “سکتاریسم” حزب “حکمتیست” تا قرار گرفتن در آستانه یک انشقاق در تشکلهای علنی دانشجوئی تداوم یافت. این بحث و جدل و صف بندی علنی در سطح جامعه، یا دستکم در سطح تحرکات دانشگاهها، با بحث و جدل در “درون” طیفی از مارکسیستهای مدافع کمونیسم منصور حکمت که از نزدیک با فلسفه “سیاست آوردنها”ی کورش مدرسی به خوبی آشنا بودند، همراه و توام و همزمان بود. این بحثها، این بازسازی تزها و تئوریهای آذرین، حتی گاه با همان اصطلاحات و عبارات و البته اغلب کم مایه تر و عاریه ای تر، بسیاری را نسبت به سیاستهائی که یک سوی تکه پاره کردن حزب کمونیست کارگری و یک پای “جنگ قدرت” بر سر این انشقاق بود، و پیشینه آنها در دوره “اختلافات داخلی” حککا در آرشیو و حافظه زنده در دسترس بودند و هنوز فعال، کنجکاو و به فکر فرو برده بود. سرآغاز نگاهی عمیق تر به پروسه انشقاق در حزب کمونیست کارگری و تامل در سیاستها و تزهای بانیان و رهبران این انشقاق، در اذهان باز شد. اینجاست که تصمیم برای قیچی کردن این پروسه، معماری میشود. واقعیت این است که جز با یک ماجراجوئی، و جز از طریق استقبال از “فضای سالهای ۶۰”، نمیشد هر دو این پروسه درونی و بیرونی را هرس و قطع کرد. در متن فضای سرکوب و شوهای امنیتی مشابه “سالهای ۶۰”، در شرایطی که وزارت اطلاعات حرمت و حیثیت زندانیان و دستگیر شده ها را در میدان اعترافات و تک نویسی ها، گرو گرفته بود، دیگر به راحتی میشد، دروغ گفت، شکست را پیروزی و بی مسئولیتی را رهبری و “درایت”سیاسی و “نقطه عطف” پس از دوران خونین خرداد ۶۰ نام گذاشت.

در سیر این بی لاابالیگری سیاسی و استقبالی که از دامهای امنیتی انجام شد، در متن حق السکوتی که بازجویان وزارت اطلاعات و بند ۲۰۹ زندان اوین در اثر شکنجه و شلاق از دستگیر شدگان گرفته بودند، زبانها برای ادای شهادت شهود عینی و قربانیان این ماجراجوئی ضد اجتماعی، بسته ماند. بسیاری بخاطر مصلحت و احساس مسئولیت، برخی از ترس خوردن مارک “پاسیف” و واداده و سرخورده، عده ای به دلیل وحشت از دریدگی هائی که هر  دفاع از حقیقت را به میدان بازی با کدهای امنیتی محفل آذرین مقدم میچسپاند، و شماری به دلیل وضعیت مخاطره آمیز امنیتی خود و بستگان و دوستان و رفقایشان، لب فروبستند. میدان برای دروغهای آشکار و لاف زدنهای پوچ باز شد و جریانی که یکی از محرکان هرس کردن و قیچی کردن این پروسه رو به رشد در جامعه ایران بود، نام حزب مسئول و اجتماعی بر خود گذاشت و برچسپ تقلبی “حزب داخل کشوری” را به اعضا و کادرهای همراه شده فروخت. تا جائی که در نتیجه این کارنامه ضد اجتماعی، پس از آخرین کنگره شان، تنها بیانیه رو به بیرونشان خطاب به ” فعالین، کادرها و اعضا در ایران” است!!  در هر حال سنتز این فعل و انفعالات، پروسه ای را که میرفت تا علل انشقاق در حزب کمونیست کارگری را در سطحی فراسازمانی و در مقیاسی نسبتا اجتماعی، شفافیت بدهد و سیاستهای پشت این انشقاق را مورد بازبینی قرار بدهد، در تهاجم وزارت اطلاعات رژیم اسلامی قیچی شد."

پروسه ای که کل داستان ناسیونالیسم چپ و آرمانهای دیرین بورژوازی صنعتی و بستر تاریخی آن را زیر سوال برده بود، جمعها و تشکلها و محافل مطالعاتی و سیاسی و تئوریک و جدلها و دیالوگهائی که براه افتاده بود، همگی در پی این سیاستهای سطحی و ماجراجویانه و غیر مسئولانه، و تعرض نهادهای اطلاعاتی رژیم بسته شدند.

رهبری حزب موسوم به حکمتیست مسدود شدن این فضا را، چون مائده ای آسمانی با شادمانی به نفع تخمیر “تزهای رفیق کورش” و بایگانی و حذف و منکوب کردن هر موضع انتقادی در آغوش گرفت و فریاد برآورد که این ماجرا: ” یک عمل بسیار سنجیده و جسورانه و درستی بود”!! در متن سرخوردگی، یاس، کناره گیری تعداد چشمگیری از داب ، با سوءاستفاده از سکوت دیگرانی که حیثیت و حرمت و امنیت شخصی شان زیر تیغ رفته بود ،  بی پروا و بدون اینکه خم به ابرو بیاورند یکی پس از دیگری چنین گفتند:   ” گفتیم که این حرکت نقطه عطف متمایزی بود در تاریخ چپ ایران و چپ ایران لااقل از خرداد ۶۰ به بعد شاهد چنین حرکتی نبوده است”!!   آب از سر اینها گذشته است و نقل قول آوردن از منصور حکمت که بشدت حزب خود را از تبدیل کردن فعالیتهای شکننده دانشجوئی به سیبل تهاجمات نهادهای امنیتی برحذر میداشت، اصلا در اینها کارگر نیست.

امیدوارم روزی امکانی فراهم شود که از زبان شاهدان عینی و دست اندرکاران ماجرای ۱۳ آذر سال ۸۶،  آثار زیانبار این “نقطه عطف”کورش مدرسی که به قیمت سرخوردگی و یاس و گوشه گیری و سکوت و هرز رفتن انرژی انقلابی بسیاری انسانهای شریف و صادق تمام شد، با فاکت و حقایق بازگو شوند. امیدوارم عمق سیاستهای ضد اجتماعی و ضد حقیقتها و دروغهای “شجاعانه” رهبری این جریان، “نقطه عطف” و نقطه چرخش و دگردیسی و نقل مکان اینها را از بستر یک کمونیسم اجتماعی و مسئول و فکور و زمینی، به یک فرقه مهجور فلسفی پوزیتیویستی و  متخصص در دروغ و غرق در مناسک درونی تملق متقابل و بازی با سرنوشت جنبشها و حرکات اجتماعی واقعی، برای جامعه روشن شود. فعلا اینها با تغذیه از فرهنگ تشیع و تعزیه گردانی اسلامی و شرق زدگی ناسیونالیسم چپ ایران، اگر جنبشهای واقعی را هم “شهید” کنند، باز “پیروز” شده اند. کاریشان نمیشود کرد. بساط خودفریبی دسته جمعی چشم بصیرت شان را بسته است و هر کس سعی میکند، تاریخ حاشیه نشینی ها و راست روی های دیرین و همیشگی اش را در “نقطه عطفهای” تاریخ مارکسیسم انقلابی و کمونیسم کارگری، رفو کاری و مرمت کند. این راه بروی خیلیهای دیگر هم باز بود و ما “بازگشت به خویشهای” آنان را در ابراز نفرت آشکار از کمونیسم و حزب کمونیستی و منصور حکمت دیده ایم.

پیشینه سنت شیادی سیاسی در جامعه ایران  راستش این شیوه، این روش، و این سنت، اصلا ابتدا به ساکن نیست و از ذهن کورش مدرسی، و حتی از سیستم پوزیتیویسم و مکاتب فلسفی قبل و بعد از مارکس بیرون نیامده اند. اینها بخشی از میراث و سنتهای چپ و ناسیونالیسم چپ و سکتاریستی است که به نام کمونیسم در صحنه سیاست ایران، قبلا فجایع دیگری آفریده است.  

نیمه اول آوریل ۲۰۰۹

ایرج فرزاد

------------------

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:38  توسط پیمان  | 

داب و دخالت های غیر مسئولانه حزب حکمتیست

حزب حکمتیست که تمام موجودیت سیاسی خود در جامعه ی ایران را مدیون یک گروه 3 الی 4 نفره از فعالین جنبش دانشجویی و در بین دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب (داب) می دانست و برای سرنگونی رژیم! استراتژی خود را بر این تعداد سوار نموده بود، با اتخاذ سیاست های نادرست در قبال این جنبش و تبلیغات بیش از حد آنان و مانورهایشان برروی داب، ضمن وادار کردن این چند نفر به اعمال ضد جنبشی که ربطی به داب و مبارزه ی علنی و دانشجویی نداشت و تنها در پی منافع فرقه ایی یک جریان خاص (حزب حکمتیست) صورت می پذیرفت، باعث شد که این جنبش تا حد فروپاشی تضعیف شود و بعد از دستگیری های وسیع دانشجویان چپ، داب از لحاظ عملی توانایی خود را برای اظهار وجود دوباره و ظاهر شدن در میدان عمل همچون گذشته از دست بدهد و باز سازی آن به کار فوق العاده مشکل یا غیر ممکن تبدیل گردد.

فرقه ی متوهم حکمتیست به حدی سکت و تنگ نظر است که هرکس و هر جریانی که به آنها نقد داشته باشد را تحت عناوین مختلف "راست و پاسیفست، همکار اطلاعات، وابسته به جریان نئوتوده ایی های آذرین ـ مقدم و ملی اسلامی" و عناوینی از این قبیل نام گذاری می کند.برهمین سیاق هرکس در مقابل اقدامات پلیسی آنها علیه داب سکوت کند از جنس آنان و هرکس نقد داشته باشد همکار پلیس و اطلاعات می باشد.

باید اشاره کنم که فعالیت های پلیسی زیادی توسط این حزب علیه داب صورت گرفت اما همواره خود را بی تقصیر جلوه می داد و مسئولیت آنها را به گردن سایر احزاب می انداخت. علی رغم تمام اتفاقاتی ناگواری که در درون جنبش دانشجویی روی داد و مسئولیت مستقیم بخشی از آنها بر عهده دخالت های غیر مسئولانه این حزب حکمتیست است، اما باید اشاره کنم که داب هرگز ربطی به این جریان نداشته و آنان با مانورهای خود بر روی داب تنها در راستای تضعیف و ضربه پذیری آن گام برداشتند و نه تقویت جنبش. این حزب غیرمسئول بارها و بارها در پی منتسب کردن داب به خود، تلاش نمود و اصلا برایش مهم نبود که این عمل ممکن است چه پیامدهای ناگوار امنیتی برای داب به همراه داشته باشد .

-----------------

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 18:18  توسط پیمان  | 

پیش به سوی خود سازمان یابی کمونیستی / بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب

پایان صبر دانشجویان چپ رادیکال داخل کشور علیه محفل سه نفره بهروزکریمی زاده -کاوه عباسیان -بهرام مدرسی از کادرهای حزب حکمتیست در خارج کشور

سرانجام صبر دانشجویان داخل علیه محفل سه نفره بهروزکریمی زاده -کاوه عباسیان -بهرام مدرسی از کادرهای حزب حکمتیست که سایت آزادی برابری رو مال کرده اند و پسورد رو به هیچ کس نمی دهند به سر آمد و بیانیه خود را منتشر کردند. آقایان مدرسی ها و کریمی زاده ! شرف رو بی خیال. اگر به آزادی بیان به شکل بورژوایی آن اعتقاد دارید چرا بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب داخل را روی سایت نمی گذارید.

حکمتیست ها سایت ازدی برابری را به دانشجویان نمیدهند و آنها حق دارند که آن سایت و آن سخنگو رو به رسمیت نشناسند. 
بیانیه ای را که بهروز و بهرام و کاوه سانسور می کنند را در زیر بخوانید:

پیش به سوی خود سازمان یابی کمونیستی

 جامعه طبقاتی تصویری آشناست. هر پنجره اتاقکی استیجاری گشوده می شود به صداها و تصاویر بریده بریده و رنگ پریده ی سرکوب، نابرابری، و زنجیرهای مرئی و نامرئی بر جسم ها، جنبش ها و جامعه. جمهوری اسلامی حلقه ی اخیری  است از سلسله ی طولانی حاکمیت مرگ و وحشت بر این سرزمین. آمیزه ی جهنمی مذهب و سرمایه داری، جامعه را به یک اردوگاه مرگ پهناور مبدل ساخته است. اقلیتی تبهکار فرمان می رانند و به واسطه رژیم سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود تولید اجتماعی جامعه را مصادره کرده و برج های سروری خود را فربه تر و مستحکم تر می کنند. سازش اجتماعی و تعاون اسلامی دروغی است که غارت و قتل عام اجتماعی جاری را بزک می کند. تاریخ تمام جوامع کنونی اما، تاریخ ستیز طبقاتی است. رهایی جز با دگرگونی تام ساختارهای سلطه امکان پذیر نیست.

برآمد مجدد حرکت و مبارزه ی کمونیستی و سوسیالیستی در ایران امروز، جستجوی دوباره ای برای بازسازی ستیز جمعی طبقاتی و کوشش مجددی در شناخت و دگرگونی جامعه در کلیت متکثر اما به هم مرتبط و اشتراکی آن است. پس آیند کشتارهای خونین دهه شصت در ایران و حذف سازمانی، فکری و فیزیکی چپ دگرگون خواه از جامعه، عرصه برای تاخت و تاز بلوکی تاریخی متشکل از جناح های بورژوازی مهیا شد. رشته های پیوند ترور دولتی، مصیبت فرهنگی و دغلکاری سیاسی با بهره کشی اقتصادی مستحکم تر شد و مقاومت های سازمان نایافته و پراکنده مردمی سرکوب شد. جامعه از دیدگاه حاکمان دوباره تعریف شده بود: انبانی از منافع فردی خصوصی رقیب که حاملین انسان ‏وار خود را به همدستی بیشتر در این نظام طاعونی تطمیع می کرد. کمونیسم و سوسیالیسم به عنوان مفاهیمی منسوخ تعریف می شد که وظیفه ی نقادی شبه علمی آن را خودفروختگان دانشگاهی و وظیفه ی نقادی پلیسی آن را مأموران امنیتی بر عهده گرفتند. ماشین تبلیغات بورژوازی وظیفه ی تحریف و تخریب تاریخ حماسی و پر افتخار چپ در ایران را به برکت فضای یأس و تسلیم ملی و جهانی تشدید ساخت. روزنامه های دولتی و بورژوایی به عرصه ی رقابت کاسه لیسانی بدل شده بود که برای اثبات خوش خدمتی به اربابان طبقاتی خود، منافع مردم را به بهایی ناچیز می فروختند. اما دینامیسم جامعه بار دیگر بذرهای ستیز طبقاتی را رویاند. چپ در درون دانشگاه ها و حول محافل و حلقه های مطالعاتی و دانشجویی سامان یافت و پا به عرصه نبرد نظری و سیاسی گذارد. با انتشار نشریات متعدد دانشجویی همچون خاک، طلوع، پیشاهنگ، به پیش، آرمان نو، و بسیاری دیگر از ابتکارات دانشجویی به طرح و گسترش نقد ریشه ای مناسبات و روندهای نابرابر و سرکوبگر در دانشگاه ها کمک کرد. با برگزاری مراسم های اول ماه مه و هشت مارس، بازو به بازوی جنبش های آنسوی نرده های بلند دانشگاه ایستاد و آنچنان در رادیکالیزه کردن فضای دانشگاه تأثیر گذارد که همه نیروهای کهن جامعه برای مقابله با آن متحد شدند. ژورنالیسم قوچانی در شهروند امروز سرکوب کمونیست ها را همچون مسیری برای تقرب مجدد میان جناح های حکومتی تجویز کرد، علوی تبار و سروش از لزوم یورش های نظری به مارکسیسم سخن گفتند، و خاتمی و خامنه ای به تهدید از عاقبت نسل جوان پیشین چپ در دهه 60 سخن راندند. 13 آذر 86  و تلاش جمعی دانشجویان چپ برای رویارویی با سلطه نقطه عطفی در فرآیند تکوین مجدد چپ بود.

خط مشی جدید حاکمیت برای سرکوب کلیه فضاهای اجتماعی و سیاسی، و گذار بی دردسر به جامعه سرمایه داری نابی که هیچ منع و حفاظی در برابر خواست و تمایل سرمایه وجود نداشته باشد، با مقاومت دانشجویان چپ رو به رو شد. در حالی که اصلاح طلبان از سیاست زدایی از دانشگاه سخن می گفتند و اولویت مبارزه صنفی در جنبش دانشجویی را تئوریزه می کردند، و انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت از پس تئوری های پاسداران سابق و نظریه پردازان امروز دوان بودند و ناگهان اهمیت «دیده بانی جامعه مدنی» را دریافته بودند، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، مجموعه ای از دانشجویان کمونیست و چپ که حول فعالیت های متعدد دانشجویی و سیاسی سازمان یافته بودند، با فراخوانی مستقل برای یادمان روز دانشجو، ضرورت سیاسی کردن دانشگاه و جامعه را دریافتند و پس از نزدیک به سه دهه، نخستین مقاومت جمعی سرخ را در برابر حاکمیت سازمان دادند.

اما یورش وسیع امنیتی به دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب و فشار همه جانبه و شدید بر آنان، در کوتاه مدت به پراکندگی و گسست در پیوستگی حرکت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب منجر شد. جنبش از خرد جمعی فعالان آن برای مدت زمانی محروم شد و جمع بندی از تجربه ی سپری شده به تعویق افتاد. علنی بودن کامل، دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را در معرض تعقیب و دستگیری ناکهانی قرار داد و از بین رفتن انسجام و همفکری نظری و عملی را تشدید ساخت. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب که پیش از وقایع مرتبط با 13 آذر مجموعه ای از فعالان دانشجویی مارکسیست بود که به ویژه حول نشریات و فعالیت های دانشجویی سازمان یافته بودند، با توقیف نشریات و گسترش خفقان در فضای دانشگاه بخش مهمی از بستر فعالیت های خود را از دست داده و به دلیل تعقیب و گریزهای پلیسی و یا حبس در سلول های انفرادی، قادر نشدند در زمان مناسب به سیر سریع رویدادها پاسخی مناسب و برآمده از بحث و جدل درون گروهی دهند. آنچه حیرت آور بود، در فاصله کوتاهی پس از 13 آذر و در فقدان تبادل نظر در میان مجموعه دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، از خارج از متن مبارزه تزهایی ارائه شد مبنی بر اینکه 1-دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب یک سازمان علنی توده ای دانشجویی است، 2- دستگیری ها و روند عینی تغییر فضا در دانشگاه ها هیچ تغییری در معادلات حاکم بر حرکت نداشته است، 3- فعالیت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب به عنوان یک سازمان علنی دانشجویی در سراسر کشور بایست گسترش یابد. همچنین و از طرف دیگر ائتلاف شومی میان تمام نیروهای رفرمیست و فرصت طلب شکل گرفت که دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را به بهانه های متفاوت اما در اصل به دلیل کنشگری رادیکال و غیر مصالحه جویانه مورد حمله قرار داد.

اما توضیحاتی چند ضروری است. دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب هیچ زمان پیش از 13 آذر یک سازمان نبوده است. اگر چه پیشرفت مرحله مبارزاتی شکل نوینی از سازماندهی را در دستور کار گذاشته بود، اما به دلیل وقوف کامل بیشتر این دانشجویان به عدم امکان تشکیل یک سازمان علنی مارکسیستی در دانشگاه ها، سازماندهی خود را به اشکال موجود و ممکن فضای آن روز دانشگا ها ادامه می داد و خود را به عنوان یک دیدگاه متمایز در دانشگاه صورت بندی کرده بود و نه یک سازمان. تأکید بر نقد مارکسیستی جامعه و مسائل اجتماعی و اهمیت مبارزه ی نظری با نئولیبرالیسم و اصلاح طلبی بورژوایی، رسالتی نبود که آن را در هیاهوی توده ای شدن وانهاد. با پلیسی شدن تام دانشگاه که روند آن پیش از 13 آذر شروع شده بود بخش مهمی از فضاهایی که تا آن زمان حوزه فعالیت دانشجویان مارکسیست را تشکیل می داد در حال از بین رفتن بود و پس از دستگیری ها نیز ادامه عمل به شیوه پیشین نیاز به بازنگری جدی و ابتکارات و آفرینشگری های نوین داشت. بازداشت ها و اعمال فشار شدید نیروهای امنیتی بر بسیاری از عملکردها تأثیر داشت. برخی از دانشجویان منفعل شده، برخی به دلیل وثیقه های سنگین و دادگاه های مفتوح، قابلیت تحرک و کنشگری کمتری پیدا کردند و انتشار نشریات دانشجویی به شیوه ی گذشته (یعنی در چهارچوب مجوزهای دانشگاهی) و برگزاری جلسات سخنرانی و مطالعاتی در دانشگاه امکان پذیر نبود. در نتیجه امکان گسترش فعالیت به شیوه ی کنونی صرفا در حد تخیل پردازی باقی می ماند. مگر اینکه تصوری تلویزیونی از فعالیت های دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب داشته باشیم که صرفا آن را در تجمعات اعتراضی خلاصه می داند.

در فضای هیاهوی جریانات به ظاهر چپگرایی که رادیکالیسم دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را مسبب سرکوب پلیسی می دانستند و به جای حمایت از رشد سوسیالیسم دگرگون خواه، کمر به تضعیف آن بر بستند، و نیز فشار شدید امنیتی جمهوری اسلامی بر چپ رادیکال دانشگاه، امکان بحث و نقد جمعی از میان رفته بود و این فضا به جریانی معین مجال داد تا سعی در قالب دهی و تراش جنبش دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب کند. پوشاندن قالب یک سازمان علنی دانشجویی از طریق سایت رسمی و سخنگوی رسمی و در پیش گرفتن شکلی از فعالیت که مطابق با واقعیت سیاسی دوره ی پر تحول نیست باعث شد تا فشار بر دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب افزوده شود، دانشجویانی که نه توده های دانشجویی، بلکه لایه ی پیشگامی از دانشجویان مارکسیست بودند. از طرف دیگر عدم توجه به مسأله سازماندهی، حرکت دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را در برابر سازماندهی های فرقه ای که مسأله ی سیاست جامعه را ورای دخالت کنشگرانه دانشجویان مارکسیست تلقی می کنند و آنان را به پیروی از نظریات خود فرا می خوانند تضعیف کرده بود. این گرایش خاص توانست در کوتاه مدت از عدم انسجام دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بهره برده و نظریات غیر مارکسیستی و سبک کار نادرست و نامنطبق بر شرایط پیچیده داخل ایران را تبلیغ و ترویج کند. برخلاف سالهای گذشته که دانشجویان مارکسیست در فضای واقعی درون دانشگاه ها به شدت مؤثر بودند اما در عرصه رسانه ها تصویر نمی شدند، این خط مشی نادرست عرصه فعالیت ها را از فضای واقعی به فضای رسانه ای منتقل کرد. چرخش به راست و اخذ روش های بورژوایی مبارزه سیاسی کار را به جایی رسانده است که اکنون جمع آوری امضا و نامه نگاری های سرگشاده که سنت مشترک نیروهای غیر کمونیست بوده است به اصلی ترین فعالیت برخی رفقای سابق تبدیل شده است.

در نتیجه در پاسخ به مسائل و ضرورت های جدید حرکت چپ در دانشگاه ما به این نتیجه جمعی رسیده ایم که به کوششی آگاهانه و سازمان یافته در جهت بازسازی حرکت چپ رادیکال در دانشگاه های ایران و جمع بندی و تدوین راهبرد نوینی منطبق با واقعیات اجتماعی و درس آموزی از مبارزات پیشین نیاز است. ما بر این باوریم که سبک کار پیشین در شرایط کنونی دستاوردی برای جنبش کمونیستی ایران نداشته و بالعکس سرزنده ترین و بالنده ترین محافل و حلقه های ستیز طبقاتی امروز را در اختیار دشمن طبقاتی می گذارد. از طرفی با مبارزه علیه انحلال طلبی و انفعال مبارزاتی، امر سازماندهی پیشگام دانشجویی را مهم ترین وظیفه دوره کنونی می دانیم. راهبرد خود سازمان یابی همواره از راهبردهای دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب بوده است. درنتیجه هیچ فردی که عضویت در سازمان های سیاسی موجود را داراست در سازمان یابی نوین ما راهی نخواهد داشت . ما سایت www.azady-barabary.com را نه سایت رسمی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب، بلکه سایت برخی از رفقا می دانیم که سیاستی مغایر با این جمع اختیار کرده اند و به زودی انتشار ارگان سیاسی-تحلیلی خط خود را آغاز می کنیم. در مبارزات جاری دانشگاه ضمن تأکید بر خط سیاسی خود، برای تشکیل جبهه ای متحد از دانشجویان سوسیالیست، کمونیست و چپ تلاش می کنیم. ما خود را در پیوند با تاریخ مبارزه جهانی کمونیستی و نیز تاریخ مبارزاتی چپ در ایران تعریف می کنیم و معتقدیم که تکامل اشکال سازمانی مبارزه طبقاتی جز از درون مبارزه طبقاتی و از درون جامعه امکان پذیر نیست.

با ایمان به پیروزی پیکارمان

دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب – خط بازسازی

پنجم فروردین 1388

 http://www.gozareshgar.com/?id=22&tt_content[tid]=10753            

 -------------------------------------------

بخش منشعب از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب دانشگاه های سراسر کشور/داب

+ نوشته شده در  شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 11:25  توسط پیمان  |