چپ دانشجوی ،گذشته ، حال ، آینده(3)
چپ دانشجوئی؛ گفتگوی اشتراک با هفت تن از دانشجویان
توضیحی کوتاه درباره مصاحبه اشتراک با فعالین چپ دانشجویی
سایت اشتراک مصاحبه هایی را با برخی فعالین چپ دانشجویی در ماه گذشته صورت داد که لازم دیده ایم تا در رابطه با این مصاحبه ها این توضیحات تکمیلی را بیافزاییم.
همانطور که از روند سوالات مشخص بود این مصاحبه ها با این هدف صورت داده شد تا بدین وسیله بتوانیم مخاطبان علاقمند را با دیدگاه کسانی که مستقیما درگیر در رویدادهای سال ٨٦ بودند آگاه کنیم. اگر چه تعداد کسانی که در این اتفاقات بوده اند بسیار بیش از این تعداد افراد است ، اما بدلیل عدم دسترسی به بسیاری از آنها موفق نشدیم تا با آنها این چنین سوالاتی را در میان بگذاریم . در عین حال بعضی از دوستان نیز بنا به دلایلی از جمله مشغله ، عدم تمایل ، فضای موجود و پیش داوری ها نخواستند تا به این سوالات پاسخ دهند. ما در این مصاحبه ها تلاش کردیم تا سوالات را هر چه بیشتر به صورت کلی بیان کنیم تا دست دوستان در ارائه ی نظراتشان باز باشد و تلاش کردیم تا از هرگونه اظهار نظری در این سوالات بپرهیزیم.
اگر این گفتگو ها نتوانسته است به صورت کامل این ماجرا را بازگو کند و دقیق تر و ریزتر به جزئیاتش بپردازد طبعا این خطا بر گردن ما نیست و ما مایل بودیم تا این اتفاق بیافتد ، اما بنا به دغدغه هایی که خود دوستان داشته اند احتمالا از بازگو کردن آن منصرف شده اند. این موضوع قابل درک است اما صرفا بدین جهت گفته شد که انتقاداتی که بر این مصاحبه ها شده است بر گردن خود افرادی است که موضوعاتی را مطرح کرده و یا نکرده اند.
این مصاحبات براساس هیچ گزینشی صورت نگرفت و ما مصاحبه ی همه ی کسانی را که پاسخ دادند ، منتشر کردیم و از این پس نیز در صورتی که هر کسی از این دوستان بخواهد می تواند با ما تماس بگیرد و ما در انتشار آن کوتاهی نخواهیم کرد. در ادامه لازم به توضیح است که مطلب بالا به این خاطر منتشر شده است تا یک گزارش از عملکرد ما برای خوانندگان باشد و این گزارش از نظر ما ضروری بود.
فراتر از موضوع فوق و البته در ارتباط با این مصاحبه ها ، امروز مطلبی منتشر شد که تلاشی بود تا سایت اشتراک را متهم نشان دهد. این توضیحات مجددا لازم است که سایت اشتراک سوالات را برپایه ی واقعیاتی که در گذشته وجود داشته است گذاشته است و اگر اینچنین نبود ، دوستان از پاسخ به آن صرف نظر می کردند و یا بدان ایراد میگرفتند. البته مگر در حالتی که نگارنده "مظفر محمدی" هیچ یک از این افراد را به رسمیت نشناسد. اگر چه که با لفظ "... اخیرا فعالینی پیدا شده اند ... " قصد دارد همین موضوع را خاطر نشان کند.
در رابطه با اینکه ما اظهار نظر احزب و سازمانها را از صلاحیت انداخته ایم باید گفت که ما نخواسته ایم تا براساس داده هایی که احزاب اپوزیسیون ارائه میدهند گام برداریم و خواسته ایم تا جویای واقعیات باشیم. بنابراین احزاب و بخصوص حزب حکمتیست که در تلاشی این جریان نقش اساسی داشته است بدون اینکه ما هم به این موضوع اشاره کنیم خودمختارند.
اما همانطور که در بالا اشاره شد هیچ پیش فرض ذهنی برای طرح و ارائه ی سوالات وجود نداشته و سایت تلاش میکند تا بی غرض باقی بماند. امیدواریم در این فضا به دام این پیش داوری ها گرفتار نشویم
چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با عابد توانچه
با توجه به بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم . هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
- براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .
فعالیت دوباره ی چپ در دانشگاه بعد از پاکسازی دانشگاه با عنوان انقلاب فرهنگی و نیز بعد از کشتار سیاسی دهه ی ٦٠ مسئله ی ساده ای نبود و بعد از آن فرار اجباری بازماندگان برای چند سال باعث غیبت چپ از عرصه ی دانشگاه شد. شما و هر کس دیگری می داند ریشه یابی و شکافتن پدیده ای که عمیقا با دو مساله ی «انقلاب فرهنگی» و «کشتارهای دهه ی شصت» ارتباط دارد کار آسانی نیست و در فرصت کوتاه شما نمی توان حق مطلب را ادا کرد. به هر حال من سعی می کنم در چند جمله شمای کلی آنچه را که اتفاق افتاد بیان کنم و خودم پیشاپیش افراد دیگر اعلام می کنم این جملات همه ی آنچه که اتفاق افتاد نیست.
بعد از زندانها، شکنجه ها، تیرباران ها، طنابهای دار، تیرهای خلاص، خاوران ها، سالهای سیاه دهه ی شصت و کشتارها ، جان به در بردن ها، پناهندگی ها و در یک کلام مرگ مبارزان و فرار بازماندگان حتی برای خوش بین ترین افراد دیگر کوچکترین احتمالی برای بازگشت دوباره ی چپ به عرصه ی جامعه و دانشگاه باقی نمی گذاشت.
اما چپ در سال ٧٩ به طور « علنی » در فاز فرهنگی و اجتماعی مجددا وارد فضای دانشگاه شد و شروع به انتشار نشریاتی در همین زمینه کرد. در سال ٨١ نسل دیگری از فعالان چپ شروع به فعالیت علنی کردند که معتقد به موضعگیری سیاسی در راستای ایدئولوژی فکری خود بودند. نسل اول با دلایل گوناگونی که بیشتر رنگ و بوی ملاحظات امنیتی داشت با حرکت جدی سیاسی چپ دانشجوئی مخالفت می کردند. متاسفانه دعواهای شخصی و مشکلات فردی هم اضافه شد و این اختلاف طبیعی و ساده را بسیار پیچیده کرد که من تمایلی به ورود به این بحث ندارم.
کم کم چپها در همه ی دانشگاه های تهران و چند دانشگاه شهرستان به انواع و اقسام روشها از انتشار بیانیه و نشریه گرفته تا برگذاری جلسات سخنرانی و نمایشگاه کتب چپ و ... اعلام حضور کردند. دانشگاه تهران، پلی تکنینک، سهند، رجایی، شریف، بابلسر، مشهد، اصفهان، کردستان، کرمانشاه و ... همه شاهد فعالیت چپها بودند.
گرچه عده ای از فعالان جدید چپ دانشجویی از خانوده هایی بودند که با درجات کم و زیاد نقشی در فعالیت گذشته ی چپ داشتند اما بیشتر اعضای چپی که دوباره در دانشگاه جوانه زده بود کسانی بودند که با مطالعات شخصی خود و بدون تاثیر خانوده و یا گذشتگان گرایشات مارکسیستی پیدا کرده بودند.
کم کم تعدادی از فعالان چپ برای استفاده از امکانات تنها تشکل رسمی دانشگاه وارد شورای مرکزی انجمنها و تحکیم شدند که این اختلافات جدیدی را بین نیروهایی که تنها معتقد به کار فرهنگی بودند و نیروهایی که معتقد به کار توامان سیاسی و فرهنگی بودند ایجاد کرد. به هر حال چپ جدید دانشگاه باید این اعتماد به نفس را پیدا می کرد که وارد فضای مبارزه ی سیاسی شود و خوب پیش بینی اینکه به زودی حتی چپهایی که معتقد به کار فرهنگی صرف بودند به فعالیت سیاسی خواهند پرداخت برای کسانی که در متن ماجرا بودند کار سختی نبود. به نظر من «بیانیه هسته ای شش تن از فعالان چپ دانشگاه» در زمانی که به دستور دادستان تهران هرگونه موضع گیری در رابطه با پرونده ی هسته ای در روزنامه ها و توسط گروه های سیاسی ممنوع اعلام شده بود نقطه ی عطف ورود چپ جدید دانشگاه به عرصه ی مبارزه ی سیاسی بود. این بیانیه مفصل مرزبندی کاملا برجسته و صریحی با نیروهای راست دانشگاه داشت و مدتها در صفحه ی اول رسانه ها خودنمایی می کرد.
بعد از آن به مرور در دانشگاه های بسیاری ما شاهد راه اندازی سایتها و وبلاگهای شخصی و گروهی مارکسیستها و انتشار مجلات و سخنرانیها و مراسم پرشمار دیگر چپها بودیم. همه فعالیت خوبی می کردند. ارتباط بین نیروهای چپ در دانشگاه هر روز بیشتر میشد. تا کار به جایی کشید که سال ٨۵ سال قدرتنمایی چپها در دانشگاه بود.
به نظر من دوره ی دوم ریاست جمهوری خاتمی نقش اساسی را در ظهور نیروهای چپ در جامعه و دانشگاه بازی کرد. شکست سیاستها و تفکرات اصلاح طلبانه، زمزمه های عبور از خاتمی ، جبهه گیری دانشگاه و گروه های دوم خردادی روبه روی هم، حمله ی بیرحمانه اصلاح طلبان (در سخنرانیها و روزنامه ها و تلویزیون و ...) به جنبش دانشجویی دانشگاه بعد از آنکه فعالان دانشجویی از سمت «رای جمع کن»های اصلاح طلبان خسته شدند و استعفا دادند و از همه مهمتر بی توجهی اصلاح طلبان در عرصه قدرت به معیشت طبقه پائین جامعه و روشن شدن این موضوع برای مردم که روی کار آمدن محافظه کاران و اصلاح طلبان تفاوتی در وضعیت اقتصادی آنان ایجاد نمی کند بستر مناسبی برای چپ در جامعه و دانشگاه ایجاد کرد. درجا زدن اصلاح طلبان و ناتوانی آنها از ایجاد هر نوع تغییری در ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایران زمین بازی را به سمت چپها شیب دار کرد و آرام و آرام دانشجویان به سمت ما تمایل پیدا کردند.
- نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦ شد.؟
١٣ آذر بود و نه ١٦ آذر. چپ در دانشگاه مثل قطار سریع السیر جلو می رفت اما متاسفانه عده ای از روی منافع گروهی ای که کاملا با منافع جنبش چپ در تضاد قرار داشت نابخردانه خط را عوض کردند و سبب شدند در نهایت امر در ١٣ آذر ١٣٨٦ این قطار از ریل خارج شود. با هزینه های سنگین تر و با تلاشهایی کمر شکن تر این قطار دوباره روی ریل خودش قرار خواهد گرفت و همه چیز دوباره در جای مناسب خود خواهد بود اما ما زمان را از دست دادیم. فرصتهای طلائی ای مثل انتخابات ریاست جمهوری و اعتراضات مردمی پس از انتخابات را از دست دادیم. این قطار اگر از مسیر خود خارج نمی شد با سرعتی که داشت اکنون فرسنگها جلوتر از جایی بود که اکنون هستیم.
اشتباهات فاحش و کودکانه ی عده ای سبب شد بهانه و فرصت طلایی لازم برای سرکوب چپ در دانشگاه به دست حکومت بیافتد. حرکات غیر عقلانی عده ای از نیروهای چپ به پای همه نوشته شد و اطلاعات با کمترین هزینه به سرکوب چپ در دانشگاه پرداخت. تعداد زیادی از فعالان دانشجویی چپ دستگیر شدند و میلیاردها تومان وثیقه و پرونده های باز فعالان تاثیر گذار چپ دانشجویی که قسمت مهمی از جبهه مبارزه علنی جنبش چپ به حساب می آمدند در دانشگاه وارد فضای انفعال و سرخوردگی شود که متاسفانه تا امروز نیز ادامه دارد.
آنچه که ما در ١٣ آذر ١٣٨٦ شاهد آن بودیم سر باز کردن دملی چرکین بود که طی زمانی عفونت زیادی در آن جمع شده بود. غلبه منافع گروهی به آرمانها و منافع کلی جنبش چپ، رفتارهای عشیره وار محافلی کوچک در خارج ایران که به اسم حزب انجام می شد،هل دادن فعالان تازه وارد و بی تجربه به ماجرایی که اصلا آمادگی لازم برای آن را نداشتند، گافهای بزرگ امنیتی و شخصیتی، انجام فعالیتهای بی ارزش و غیر ضروری و ده ها اشتباه مهلک و مضحک دیگر.
من به عنوان یک مارکسیست - لنینیست از حزب و حزبیت دفاع می کنم اما تاکید می کنم ما اکنون چه در خارج ایران و چه در داخل ایران فاقد حتی یک حزب( به معنی و مفهوم لنینی ) هستیم. از نظر من لنینیست حزب با یک محفل، با یک محفل خانوادگی، با یک انجمن تبعیدیان، با یک گروه کوچک قومی و با خیلی چیرهای دیگر تفاوت دارد. خیلی ها اسم خودشان و روابط فامیلی بین خودشان را گذاشته اند حزب اما مگر اسمها تعیین کننده ی ماهیت ها هستند؟ فرض کنید تخم و ترکه ی شاه مخلوع ایران بیایند و یگ گروه سیاسی راه بیاندازند و اسمش را بگذارند «حزب سوسیالیستهای ایران» یا «حزب کمونیست ایران» یا «کمونیستهای دو آتشه ی ایران» یا هر اسم و صفت پر زرق و برق و دهان پر کن دیگری. آیا به صرف این اسامی که بر روی خودشان گذاشته اند جزئی از نیروهای چپ ارزیابی می شوند؟ فرض کنید چند خانواده از یک اقلیت قومی در خارج ایران دور هم جمع شوند و به بزرگ فامیلشان بگویند دبیر کل و اسم جمع خودشان را بگذارند حزب این دلیل نمی شود که کسی بپذیرد اینها واقعا «حزب» هستند و به صرف ادعای خودشان «کمونیست» هستند. کم ندیدیم گروه های که ادعای چپ بودن داشتند ولی عاقبت یا زیر پرچم اصلاح طلبان درون حکومتی ایران سینه زدند و یا زیر پرچم آمریکا. کم ندیدیم کسانی که ادعای چپ بودن داشتند اما به جای توجه به طبقه ی پرولتاریا و مردم و تغییراتی از پائین و از داخل جامعه به تغییراتی از خارج و از بالای جامعه دل خوش کردند و آنرا تبلیغ کردند.
قصد ندارم وارد این بحث شوم که این خود بحث مفصل و جدی ای است اما هدف این بود که روشن کنم چرا ادعا می کنم که جنبش چپ دانشجویی باید مستقل می ماند. جنبش چپ دانشجویی که حزب نبود. فعالان چپ دانشجویی از یک طبقه ی خاص نبودند و حتی از طبقاتی نزدیک به هم نیز نبودند. آنچه که چپهای دانشگاه را به هم گره می زد اندیشه بود و نه پایگاه طبقاتی. چپ دانشگاه باید نقش ضد ساختاری و فعالیت علیه وضعیت موجود را پی می گرفت. ترویج علنی کمونیسم و ساپورت فعالان کارگری در مسائل خبری، تبلیغاتی، حقوقی و ... و ایجاد بستری جهت همگرایی نیروهای چپ و گام نهادن آنها در مسیر ایجاد یک حزب لنینیست وظیفه ی مشخص چپ دانشجویی بود نه دیوار نویسی و انجام حرکات ماجراجویانه و راه اندازی دسته کشی و ایجاد شکاف بین نیروهای چپ در جامعه و دانشگاه.
عده ای از دانشجویان به جای اندیشیدن و تحلیل شرایط حال و آینده به صرف اعتماد به دوستی ها و روابط شخصی و عاطفی اختیار خود را به کسانی دیگری سپردند و به عضویت یکی از گروهای خارج کشور در آمدند. آن گروه هم نه تنها به امنیت این دانشجویان توجهی نکرد که برای مقاصد و منافع خود امنیت این دانشجویان را عمدا و آگاهانه قربانی خود کردند.
نیروهای امنیتی با جمع کردن گافهای بزرگی که یکی پس از دیگری توسط دانشجویان غیر مستقل داده می شد توانستند مقامات قضایی و تصمیم گیرندگان را به خوبی قانع کنند تا یک دستگیری وسیع و همه جانبه در سراسر ایران از نیروهای چپ دانشگاه صورت بگیرد. بعد از بازداشتها هم گروهی که بعضی از دانشجویان عضو آن بودند وقتی دید این مهره ها سوخته اند تصمیم گرفت از مرده ای که روی دستش مانده بود هم منفعت اندوزی کند و در حالی که دانشجویان در زندان بودند آنها علنا عضویت این دانشجویان را در رسانه های خود تایید می کردند تا به تبلیغ خود بپردازند. آنها به نفع حکومت و وزارت اطلاعات حرکت می کردند و گروهای راست دانشگاه و بیرون دانشگاه که از اوج گیری چپ در دانشگاه به ستوه آمده بودند و کاری از دستشان برای مقابله با چپها بر نمی آمد مشتاقانه و با حرص و ولع سرکوب چپ دانشگاه را نگاه می کردند.
دانشجویان غیر مستقل تازه در زندان فهمیده بودند که دست به چه کاری زده اند. تازه در زندان یادشان افتاد که فکر کنند. تازه در زندان یادشان افتاد سبک و سنگین کنند و ببینند کارشان درست بوده و ارزشش را داشته و یا نه. نتیجه این شد که از ترس ١۵ سال زندان برای هیچ و پوچ حرف زدند و همه چیز را گفتند و حتی برای نجات خود مستقلها ها را هم لو دادند و برای فرار از اتهام «عضویت در گروهکها» امنیت بقیه دانشجویان زندانی را نیز معامله کردند تا خود را نجات دهند.
دانشجویان زندانی بعد از ماه ها آزاد شدند و کسی که سر دسته ی دانشجویان وابسته بود و در زندان همه چیز و همه کس را لو داده بود از ایران خارج و پناهنده شد. بعضی از دانشجویان غیر مستقل برای نجات دادن خود در بیرون زندان هم به همکاری با وزارت اطلاعات ادامه دادند و بعضی دیگر فعالیت را کنار گذاشتند. این وسط همه ی مشکلات گریبان دانشجویان چپ مستقل را گرفت. نیروهای امنیتی اهرم لازم برای کنترل دانشجویان وابسته را داشتند و به اصطلاح آنها در مشتشان بودند اما در کنار وثیقه های سنگین و پرونده های باز فشارها بر دانشجویان مستقل برای شکستن و از میدان به در کردن آنها ادامه پیدا کرد و این سبب انفعال بسیاری از نیروهای چپ دانشگاه شد.
- شما به اشتباهات فاحش و حرکات نابخردانه اشاره کردید که از سوی برخی سر زد ، آیا بر فرض با پاک کردن این فاکتورها و تصور اینکه اساسا چنین اتفاقاتی نمی افتاد می توانستیم به ادامه ی راه این جنبش امیدی داشته باشیم ؟ در واقع سوال اینجاست که گذشته از اشتباهات فردی آیا عواملی مربوط به سبک کار و یا موضوعاتی از این دست که عموما به این دانشجویان و نحوه فعالیت شان مرتبط باشد را می توان به عنوان اشتباه برشمرد؟
اشتباهات تلفیقی از اشتباهات تاکتیکی و اشتباهات فردی بود. منظور من از برشمردن اشتباهات فردی دقیقا به این دلیل بود که وقتی یک نفر در جایگاه تصمیم گیری برای دیگران بر می پاید یا مجموعه ای به او اعتماد می کنند تمام اشتباهات فردی و مشکلات شخصیتی او تبدیل به مشکلات تاکتیکی مجموعه می شود.
جدای از این مساله موضوعات کلی دیگری نیز وجود داشت. باید جمع های دانشجویی چپ می نشستند، مطالعه می کردند، بحث می کردند و در پایان به یک جمعبندی می رسیدند که «وظیفه ی یک گروه چپ دانشجویی در شرایط زمانی و مکانی حاضر چه چیزی است؟» پاسخ صحیح به این سوال می توانست جلوی بسیاری از اشتباهات و انحرافات را بگیرد.
وقتی یک گروه دانشجویی تصمیم می گیرد در نقش یک حزب سیاسی ظاهر شود، وقتی یک گروه دانشجویی در شناخت کمیت و کیفیت یک گروه سیاسی خارج از دانشگاه ناتوان است، وقتی یک گروه دانشجویی بیش از نیمی از توان و انرژی خود را صرف خط کشی و مرزبندی با سایر نیروهای چپ در دانشگاه و جامعه می کند، وقتی یک گروه دانشجویی تبدیل به یک باشگاه سیاسی بسته می شود و بعد از مدتی عضو گیری آن کاهش یافته و سپس قطع می شود، وقتی ... اینها همه نشان می دهد که یک گروه چپ دانشجویی نسبت به شناخت خودش به عنوان یک گروه دانشجویی و یک گروه کمونیستی دچار مشکل است. هنگامی که فرد یا گروهی نتوانند جایگاه خود را درک کنند مسلما نمی توانند وظایف خود را نیز بشناسند و به آن عمل کنند.
نبود هرگونه طرح و برنامه ی میان مدت و بلند مدت در گروه های چپ دانشجویی به خوبی دیده می شد. اجرای مرزبندی های سیاسی بر پایه مشکلات شخصی علنا دیده می شد. پرداختن به اعمال ماجراجویانه در خارج از دانشگاه در حالی صدها کار انجام نشده در دانشگاه روی زمین مانده بود. پناه بردن به دست نوشته ها و مقالات و سخنرانی های لیدرهای گروه های سیاسی چپ خارج از ایران و کپی برداری کودکانه از آنها که هم به راحتی گرای امنیتی به حکومت می داد و هم سیالیت فکر و اندیشیدن را در بین فعالان چپ دانشجویی کمرنگ کرده بود.
اعمال یک سانترالیسم دگم و تبدیل سازوکار حاکم بر یک گروه دانشجویی به یک سازوکار نظامی و روابط از بالا به پائین، پاسخگو نبودن بالادستیها به پائین دستیها، خارج شدن مرکز تصمیم گیری از اعضا به شورای مرکزی و از شورای مرکزی به خارج از محیط دانشگاه و ده ها مشکل ریز و درشت دیگر که همگی ناشی از وابستگی یک گروه دانشجویی به محفلی داشت که با شرایط روز ایران از وضعیت جامعه گرفته تا شرایط امنیتی و ... بیگانه بودند و نسخه هایی می پیچیدند که در هیچ عطاری ای پیدا نمی شد.
من بارها در بحثهای دانشجویی پس از بازداشتهای آذر ٨٦ گفتم و دلیلی آوردم که - حتی با تمام کارهایی که عده ای به آن دست زده بودند - اگر پای وابستگی بعضی از دانشجویان به محافل خارج ایران وسط نبود حکومت نمی توانست چنین برخوردی با چپ در دانشگاه انجام دهد و دانشجویان زندانی به مراتب با خطر زندان کوتاه مدت تری روبه رو بودند. دادن هزینه ی زیاد برای عملی که می توانست با هزینه ی کمتری انجام شود. دادن هزینه های زیاد برای اعمالی که اصلا توجیه منطقی و ضرورتی برای انجام آن وجود نداشت.
به نظر من اگر پای وابستگی به خارج ایران وسط نبود و گروه های دانشجویی میتوانستند خودشان فکر کنند و تصمیم بگیرند به مرور زمان با تغییر شرایط ، با انجام آزمون و خطا، با ورود اعضای جدید و طرح مسایل جدید و در حین انجام حرکات دانشجویی هماهنگ و ... بسیاری از مشکلات تاکتیکی و حتی مشکلات فردی کم کم از میان می رفتند. گروه ها و فعالان چپ دانشجویی مجبور به همگرایی بودند و حتی می توانستند فعالان چپ جامعه را هم به هم نزدیک تر کنند. فرآیند زندان و بازداشت و پرونده ها و حکمها روال عادی خودش را طی می کرد و به ناگاه دانشگاه با غیبت بسیاری از فعالان چپ دانشجویی مواجه نمی شد.
روندی که حاکم بود حتی بدون در نظر گرفتن مشکلات گروهی و فردی هم روند مثبتی نبود اما روندی بود پویا و هر لحظه در معرض تغییر که عاقبت راه خودش را پیدا می کرد. باید تجربه ها مجموعه ها و آدمها را صیقل می زدند تا تمام قطعات با یکدیگر جفت شوند و چپ دانشجویی پایه محکمی در دانشگاه پیدا می کرد. متاسفانه با بروز مشکلاتی که در بالا بیان کردم زمان از چپ دانشجویی گرفته شد و فرصت تغییرات کمی و کیفی از چپ دانشگاه گرفته شد.
- پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.
یکی دانستن جنبش چپ دانشجویی با آن تعداد از دانشجویانی که تصمیم گرفتند با بعضی محافل سیاسی خارج ایران همکاری کنند به نظر من اگر فرصت طلبانه نباشد احمقانه است. اولا همه ی نیروهای چپ دانشجویی آنهایی نبودند که بازداشت شدند و چپ در دانشگاه به بازداشت شدگان محدود نمی شد. دوم اینکه بسیاری از فعالان دانشجویی چپ بازداشت شده مستقل هستند و با روشن شدن وضعیت پرونده هایشان مجددا برای فعالیت خود برنامه ریزی خواهند کرد.
چپ در دانشگاه با شکست مواجه نشده است. چطور میشود وقتی چپ در جامعه با شرایط مساعد برای اوج گیری روبه رو شده است در دانشگاه با شکست روبه رو شود. ما اکنون در ایران با یک شرایط پلیسی روبه رو هستیم. کدام یک از گروه ها و ساختارها و روابط قبلی در دانشگاه سر جای قبلی خودش است که چپ در دانشگاه بخواهد سر جای قبلی خود باشد. در فضای پلیسی جدید خبری از نشریات و تشکلها و ... نیست. همه ی نشریات دانشجویی را توقیف کرده اند و همه ی فعالان دانشجویی را به دانشگاه ممنوع الورود کرده و برای یک تا ٣ ترم از تحصیل محروم کرده اند. پرونده ها را به جریان انداخته اند و شروع به صدور حکم زندان برای فعالان دانشجویی کرده اند. حتی درب انجمنهای اسلامی را که تنها تشکل دارای مجوز قانونی در دانشگاه بودند را تخته کرده اند. وقتی از پشت بام ساختمان بسیج به مردم شلیک می کنند و کهریزکها را به راه می اندازند چه کسی توقع دارد همه چیز سر جای قبلی خود باشد؟
کسانی که فکر می کنند بعد از ١٣ آذر ١٣٨٦ چپ در دانشگاه با شکست روبه رو شد بدانند که ١٣ آذر ١٣٨٦ و بازداشتهای بعد از ان تنها یک درس بزرگ برای چپ در دانشگاه بود. درس بزرگی که جلوی تکرار یک انحراف بزرگ و مهلک را در آینده ی چپ دانشگاه خواهد گرفت. خوشبختانه با روشن شدن وضعیت پرونده ها و خارج شدن وضعیت آزاد شدگان از وضعیت «انتظار» ما به زودی شاهد یک شوک جدی به جنبش چپ در دانشگاه خواهیم بود. نیروهای امنیتی یکبار دستشان را دراز کردند و یقه ی چپ را در دانشگاه گرفتند اما مسلما با درس بزرگی با بازداشتهای آذر ٨٦ به چپ دانشجویی داده شد دفعه ی بعد هرکس که برای گرفتن یقه ی چپ در دانشگاه دستش را دراز کند در قلمرو در دسترس خود جز شعله های آتشی که دستهایش را می سوزاند دستاورد دیگر نخواهد داشت.
- تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
بحث بر سر علنیت بیشتر و کمتر نبود. حضور چپ رادیکال از مجموعه های دیگر پررنگ تر بود دقیقا به دلیل اینکه ارتباطش با دانشجویان مستقل چپ قوی تر از سایر گروه ها بود. چند ماه قبل از بازداشتهای آذر ٨٦ من گفتگویی داشتم با آقای سعید حبیبی که روی سایت دانش سرخ منتشر شد. من همان وقت گفتم که گروه های موجود چپ در دانشگاه به دلیل مشکلاتی که دارند توانایی به دست گیری رهبری چپ در دانشگاه را ندارند و دیر یا زود شکسته شده و گروه یا گروه های دیگری که جای آنها را خواهند گرفت. خوب بازداشتها و حوادث بعد از آن اوضاع را تغییر داد. همه ی آن گروه ها از هم پاشیده شده اند اما هنوز گروه جدیدی به وجود نیامده است اما من مطمئن هستم ظرف ٢ سال آینده گروههای جدیدی از دانشجویان چپ در دانشگاه شکل خواهد گرفت.
اصطلاحا می گویند حرف زدن پشت سر مرده درست نیست. چپ رادیکال و چپ کارگری کم و بیش دچار یک سری مشکلات مشابه بودند و هر دو هم اکنون منحل شده اند.
گروه های دیگر مثل این دو گروه مدام مشغول خط کشی و مرز بندی نبودند و نیروهای چپ را به خودی و غیر خودی تقسیم نمی کردند. گروه های دیگر مستقل بودند و محافل کوچک خارج ایران با نام پر زرق و برق «حزب» نتوانستند آنها را مشغول به خود کنند اما مشکلاتی هم داشتند و دارند که به دلایلی مایل به بازگو کردن آنها نیستم چون اینها موضوعاتی داخلی هستند که من حضورا به خود آنها گفته ام و جای مطرح کردن آن در رسانه نیست.
- با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
به قول قدیمی ها بعد از کلی توی صف ماندن تازه رسیده ایم پای تنور! چپ را نمی توانید از سوراخ تنگ سوزن دانشگاه نگاه کنید. اکنون اصلاح طلبان درون حکومتی تنها بازندگان یک قمار تمام مخملی هستند و بخواهند یا نخواهند در قضاوت مردم و قضاوت حکومت مردود شده اند. به جز معدودی که من اسمشان را گذاشته ام «سنگ پاهای طبقه ی متوسط» و همچنان خودشان را در فضای مجازی سر کار گذاشته اند و دلشان را به دستکاری فتوشاپی تاریخ و اضافه کردن مچبند و دستبند سبز به عکسهای امیر کبیر، باقر خان، ستار خان، قمرالملوک وزیری و ... خوش کرده اند مابقی کسانی که در سستی و ضعف اصلاح طلبان را در آزمون زندان و مقاومت دیدند و سردی آب یخ «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشتر» را بر تن «مرگ بر دیکتاتور» حس کردند نمی توانند بار دیگر به فرصت طلبان فرصت دوباره ای بدهند. مردمی که چکمه ها، گاز اشگ آور، گلوله و ... نتوانست مانع عبورشان از خطوط ممنوعه شود چرا باید به درخواست کسانی که به آنها خیانت کرده اند بازگردند به ساختارهایی که «غیر قابل انعطاف» بودنشان را به عینه دیده اند؟
تصویب طرح هدفمند کردن یارانه ها (حذف سوبسیدها) اعلام رسمی فرا رسیدن آن فرصتی بود که ما در انتظارش بودیم. حکومت چاره ای جز پناه بردن به اقتصاد آزاد ندارد و می خواهد یکبار و برای همیشه کاری که عاقبت مجبور به انجام آن است را انجام دهد. حکومت مجبور است یارانه ها را حذف کند. سود آور ترین بخش صنایع به سپاه پاسداران تحویل داده خواهد شد و صنایع کم بازده و زیانده دولتی به بخش خصوصی واگذار خواهد شد. قدرت سیاسی یک دست و از صافی گذشته و بورژوازی نظامی – امنیتی جدید پنجه هایش را در جسد بورژوازی سنتی فرو خواهد کرد. بورژوازی سنتی ایران هیچ شانسی برای مقاومت ندارد و باید شکست و تقلیل جایگاه خود را بپذیرد. بر خلاف اعتراضات مردمی در قالب تضاد حکومت کننده - حکومت شونده، کل بلوای سیاسی پس از انتخابات برای اصلاح طلبان آخرین تیر در ترکش برای بقای سیاسی - اقتصادی بود.
حکومت و اصلاح طلبان ٨ سال سعی کردند که به مردم تلقین کنند که تضاد اصلی جامعه ی آنها آزادی با دیکتاتوری، دموکراسی با اقتدار گرایی و ... است اما انتخابات اخیر و کشیده شدن تیغ اقتصاد لیبرالی توسط احمدی نژاد علیه مردم و طبقه پائین تمام این توهمات را یکجا از سر مردم و فعالان سیاسی پراند.
حالا بگذار صدای آمریکا و بی بی سی و تلویزیون های لس آنجلسی و باقیمانده ی مشارکت و راستهای ایران از جنبش سبز و دموکراسی و پرهیز از خشونت و موسوی و ... بگویند. بحران معیشت در ایران آغاز شده است و از این به بعد نه از موسوی و جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر و نه یک کلمه بیشترش چیزی باقی نخواهد ماند و نه از هاشمی رفسنجانی در نقش لیدر اپوزیسیون جدید ایران و نه از اصلاح طلبانی که در انتخابات و ماجراهای پس از انتخابات محک خوردند و داشته هاشان برای مردم رو شد.
با اجرای این سیاست پنج ساله در سال اول بیست درصد به قیمت حاملهای انرژی و طبیعتا ده ها درصد به قیمت کالاهای اساسی افزوده خواهد شد. تورم خارج از کنترل به شکل سرسام آوری بالا خواهد رفت. کسی که بدنبال رای خود به خیابان آمده شاید با شلیک هوایی از گشتن به دنبال رای خود منصرف شود اما کسی که برای نان خود به خیابان آمده با شلیک گلوله تنها جری تر می شود. دور دور ماست. به زودی اعتراضات و اعتصابات کارگری وسیعی در نقاط مختلف ایران شکل خواهد گرفت و مردمی که دیگر قادر به تامین معاش خود نیستند به خیابانها خواهند ریخت. این نیروی مادی عظیم نیروی سیاسی خودش را هم میسازد و شکل می دهد. امید و آرزو ها را بریزید توی سطل آشغال توی خیابانها شیپور یک جنگ طبقاتی تمام عیار را می دمند.
چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با سروش دشتستانی
با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید
با توجه به بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم . هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .
برای جواب دادن به این سوال باید دقت کرد که همیشه تفکر چپ به عنوان اندیشه ای آزادیخواهانه در دانشگاه حضور داشته است. این خصوصیت هم مخصوص ایران نیست و با نگاهی به تشکل ها و جمعیت های مختلف در دانشگاههای اروپا، آمریکا و ژاپن و ... نیز ما را به این نتیجه می رساند که مارکسیسم در قرن گذشته و حاضر همواره حضور داشته باشد. اما در ایران چند مولفه است که حضور و نمود چپ را در دانشگاه را خاص می کند که لزوما به خود دانشگاه نیز مربوط نیست و اتفاقات اجتماعی و سیاسی است که تاریخ ایران آنرا از سر گذرانده است. یکی نقش گروهها و احزاب چپ در انقلاب ۵٧ و پاکسازی های جمهوری اسلامی بعد از به شکست کشاندن این انقلاب است. در راس آنها اعدام های فله ای دهه شصت، خاوران ها و گورهای دسته جمعی و زندان های طولانی مدت از فعالین چپ است که تاثیر مستقیم در اثرگذاری گفتمان چپ در اجتماع و به تبع آن در دانشگاه است.
مولفه بعدی که آن هم به اوضاع سیاسی دهه شصت برمیگردد واقعه ای به اصطلاح "انقلاب فرهنگی" است که اسم رمز پاکسازی دانشگاه از دانشجویان و اساتید آزادیخواه و چپ و دگراندیش می باشد که نتیجه تاریخی – سیاسی آن ترورهای دگراندیشانی چون پوینده و مختاری توسط وزارت اطلاعات می باشد. در همچین فضای سیاسی هیچ بحثی از چپ و تفکر مارکسیستی در دانشگاه مطرح نبوده و اگر هم بوده افراد اتمیزه و جداجدایی بودند که محدود به کتاب خواندن بودند. اما در همین فضا هم تضادهای اجتماعی و اقتصادی حضور داشته و پایه شکل گیری و رشد دوباره چپ در دانشگاه و اجتماع هستند. در واقع این گونه نیست که عده ای با هم فکر کنند که کاپیتال مارکس را بخوانند و تشکل چپ تشکیل دهند، در واقع عده ای تضادهای اقتصادی کاپیتالیسم و سرمایه داری ناقص ایران را می بینند و آلترناتیو رهایی از بند جمهوری اسلامی در مرحله اول و سرمایه داری را در مرحله بعد مارکسیسم می بینند.
البته پراتیک یک عده آدم مشخص در فضای زمانی و مکانی دانشگاههای ایران را نیز نباید از یاد برد و همین پراتیک نیز به رشد و صیقل خوردن نوع کار نیز منجر می شود.
اشاره کردید به اینکه تفکر چپ به عنوان اندیشه ای آزادیخواهانه همیشه در دانشگاه حضور داشته اما مولفه هایی که از آن به عنوان عوامل رشد و شکل گیری چپ در دانشگاهها نام بردید بیشتر مربوط به دهه ٦٠ است در حالی که ما در اوائل دهه ٨٠ با شکل گیری جریانات چپ بخصوص جریان چپ رادیکال به صورت علنی در دانشگاه مواجه هستیم . چرا شکل گیری این جنبش در اوئل دهه هشتاد اتفاق افتاد ؟
توضیح دادم که تا اواخر دهه شصت سرکوب ها و اعدام ها و زندان به قوت خود باقی بود. با سر کار آمدن دولت رفسنجانی، جمهوری اسلامی تصمیم بر این داشت که چهره ای ملایم تر و با تکیه بر شکل بندی زیرساخت های اقتصادی بتواند جمهوری اسلامی پس از جنگ را به نظامی متعارف تبدیل کند. در این سالها جنبش دانشجویی در راه ساخت خود و متشکل شدن گام برداشت. چپ در دهه هفتاد هم در دانشگاه حضور داشت که متاسفانه در انتخابات دو خرداد پشت سر اصلاحات صف بندی کرد. البته این چپ همواره این خصوصیت را دارد و اینقدر کوتاه بین و تو سری خور است که در انتخابات ٨٨ هم باز اشتباه تاریخی خود را تکرار کرد و پشت موسوی و کروبی و ... که خود آنها دستهایشان به خون هزاران کمونیست و آزادیخواه ایران آلوده است، قایم شد. این چپ به همراه شخصیت های کتاب خوان خود در دانشگاه حضور داشتند.
اما این چپی که من از آن سخن می گویم و خود را با آن تداعی می کنم جریانی بود که در سالهای آینده با نام "چپ رادیکال" شناخته می شد. این چپ به چیزی جز انقلاب سوسیالیستی و دیکتاتوری پرولتاریا قناعت نمی کرد. جریانی از افراد به واقع کمونیست، تیزبین و شرافتمند در ابتدا تشکیل شد. چون من نیز از ابتدای شکل گیری این جریان با آن بودم می توانم به طور قطع به شما بگویم که این جریان یکی از موثرترین جریانات تاریخ چپ ایران می توان قلمداد کرد. بهر حال برای ساخت و شکل گیری یک قطب در دانشگاه زمان لازم است. آن اتفاقات دهه شصت را کنار فروپاشی شوروی و منزوی شدن کمونیست های اردوگاهی بگذارید، می بینید که این زمان لازم است تا بتوان جبهه ای علیه استبداد و سرمایه تشکیل داد.
نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦ شد؟
من در جواب دادن به این سوال نمی خواهم این واقعه را بازگو کنم، میخواهم از نظر خودم توضیح بدهم که چرا این واقعه به وقوع پیوست. در واقع تشکل غیر اعلام شده و پراتیک بدون تشکل رسمی که از سال ٨١ کم و بیش در دانشگاه حضور داشت، بدون هیچ پشتوانه فکری و تجربی از گذشته خود عمل می کرد. این شاید یک ضعف باشد. باید هر عملی را تجربه می کردیم و نتایج خوب و بد آنرا می سنجیدیم.
مولفه دیگر در دستگیری ها ماجراجویی ها و کارهای بدون فکر عده ای در این بین بود که شاید نبود تشکیلات از پایین به بالا باعث می شد که یک جمع برای عملکرد یک فرد ضربه بخورند. جمهوری اسلامی یک نظام سر تا پا توحش و زندان و شکنجه است، این توحش فقط شامل حال چپ ها یا راست ها هم نمی شود. از هر سمتی که احساس خطر کند با تمام قوا به کوبیدن آن می پردازد.
موضوع بعدی که از نظر من مخرب ترین آن بود تعلق حزبی چند تن از فعالین دانشجویی به احزابی بود که کمترین توانایی در اداره کردن خود نیز ندارند. حزب و کار حزبی همیشه در تاریخ چپ دنیا موضوع بحث بوده و هست. من منتقد کار حزبی به طور عام نیستم و خودم را لنینیست می دانم اما بحث اینجاست که باید فعالین چپ با یک حزب چپ و حزب طبقه کارگر در ارتباط باشد نه یک حزبی که تنها و تنها پروپاگانداست. حزب طبقه کارگر فقط به حرف نیست و این طور نمی شود که من به تشکیلات خانوادگی و جمع دوستان خودم بگویم حزب طبقه کارگر و از فردای آن روز این ترم به پیشانی جمع دوستانم بخورد. البته هر کسی آزاد است که با هر حزبی که می خواهد در ارتباط باشد و خود را با آن تداعی کند و ضمنا در یک منطقه خاص مثل دانشگاه یا محل کارش کار سیاسی یا صنفی خود را ادامه دهد اما باز به دلیل نبودن یک تشکیلات قوی دانشجویی این تحزب اگر بشود نامش را تحزب گذاشت، چپ را در دانشگاه و در مقابل توحش حاکمیت ضربه خور کرده بود.
نکته بعدی جنگ روانی وزارت اطلاعات از همین داستان برای ضربه زدن به کل جریان چپ رادیکال بود. نقش مخرب این احزاب پفکی اینجاست که خودنمایی می کند. یکی حنجره اش را پاره می کرد که دانشجویان داب متعلق به ما هستند، آن یکی هم سینه چاک می کرد که دانشجویان داب اعضای فلان حزب هستند و بگیرید و ببندیدشان. متاسفانه این جنگ روانی و اطلاعاتی خیلی بیشتر در سرکوب موثر بود که بتوان تصور کرد.
پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.
من پیشگو نیستم که بگویم یا تشکل چپ دیگری بعد از ما در دانشگاه شکل می گیرد یا نه، اما نباید این نکته را از یاد برد که این دستگیری ها و بعد از آن دادگاهها ضربه بزرگی به دانشگاه و چپ دانشجویی بود اما تجاربی هم برای فعالین داشت که در مراحل بعدی مبارزه مطمئنا موثر خواهد بود. با توجه به اوضاع پرتلاطم سیاسی ایران احتمال قدرت گیری چپ ها کم نیست و با دست در دست گذاشتن فعالین دانشجویی و کارگری و زنان مطمئنا می توان جبهه ای مترقی بر علیه حاکمیت موجود شکل داد.
تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
به نظر من در یک چهارچوب مشخص که ما در آن فعالیت می کردیم جایی برای فعالیت مخفی وجود نداشت، و باید با تعین چپ و با علنیت به جنگ حاکمیت وحشی از یک سو و دیگر تفکرات راست می رفتیم. نمی شود پشت دیوار قایم شد و مشت را به صورت حریف زد. مطمئن باشید در آن گروهها هم نقاط ضعف و قوتی وجود دارد که نمیشود از آنها چشم پوشی کرد و نمی توان فقط با این حرف که آنها علنی کار نمی کنند بگوییم که انها هیچ کاری انجام نمی دهند. اما در حال حاضر نمی توان به یک روزنامه اینترنتی یا یک شب نامه بسنده کرد و یک شبکه با چهره های علنی نیاز است که بتواند منسجم مبارزه را برنامه ریزی کند و آنرا به پیش ببرد. البته این نکته هم قابل ذکر است که من به شخصه تصویر درستی از این رفقا و سبک کارشان ندارم و نمی دانم که وجه مشخصه آنها دقیقا با چپ رادیکال چیست، شاید یک حس رقابت بچه گانه باشه و شاید هم حرفی برای گفتن داشته باشند. من قضاوت خاص و دقیقی نمی توانم داشته باشم.
با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
جواب من به این سوال قطعا مثبت است. توضیح دادم که گفتمان چپ همواره در اجتماع حضور دارد، چون این کشور مراکز تولیدی و کارگر و سرمایه دار و کارفرما دارد. در این تظاهرات و تجمعات اعتصاب پزشکان و پرستاران و کارگران یکی از بزرگترین بیمارستان یکی از وقایع بزرگ بود. می توان در مراکز کارگری تجمعاتی برای استیناف حقوق صنفی و سیاسی را تشکیل داد، مسلما تنها اوضاع سیاسی پرتلاطم هم نیست که این وسط نقش بازی می کند. از این به بعد اوضاع اقتصادی ایران شاهد رکود شدید و تورم بی سابقه در قیمت ها شاهد هستیم. و این یعنی فشار بر گرده طبقه کارگر. جمهوری اسلامی نشان داده است که هر چه کمر را بیشتر خم کنی بهتر سواری می گیرد و کارگران ایران نباید در مقابل این فشار ساکت بمانند. و دانشگاه و دانشجویان ترین شعارهایی بود که چپ در چند سال گذشته به دانشگاه آورد و آنرا به سطح جامعه پرتاب کرد که نتیجه طبقاتی مهمی را در بر دارد. من خوشبین هستم که چپ اجتماع نیز بتواند در این اوضاع نقش مهمی را در پیشبرد خواست طبقاتی خود داشته باشد.
چپ دانشجویی؛ گفتگوی اشتراک با امین قضایی
با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید
با توجه به بازگشایی دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم . هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
براین اساس از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .
برای اینکه یک جنبش چپ در دانشگاه و به طوری کلی در جامعه ، شکل می گرفت لازم بود که دو گسست صورت بگیرد. از یک طرف ، گسست از چپی که یاس و تجربه ی شکست سالهای اوایل انقلاب را با خود یدک می کشید و از طرف دیگر فراروی از چپ به عنوان یک گفتمان و مطالعه ی آکادمیکی صرف. این حرف بدان معنا نیست که چپ رادیکالی که در سالهای اوایل دهه ی ٨٠ تنها توسط چند دانشجو،که من هم جزو آنها بودم، بنیان نهاده شد ، از تجربه ی نسل گذشته ی مبارزین چپ و یا از دانش تئوریک هیچ بهره ای نبرده بودند. برعکس چپ رادیکال از تئوریک ترین و باهوش ترین دانشجویان از اقصی نقاط ایران تشکیل شده بود. چپ سنتی پذیرفته بود که بورژوازی اصلاح طلب رهبری و ابتکار عمل را در دست دارد که هنوز هم اینطور فکر می کنند. که البته تصور آنها یک پایه ی واقعی دارد و هنوز می بینیم که این مشروعیت در نزد توده ها از بین نرفته است. اما چپ سنتی سوای تحلیل های غلط و بعضا خائنانه ی خود ، هویت ، امید ، حقانیت و افق نظری خود را از دست داده بود، باید از کالبد تشکیلاتی مرده و روح شکست طلبی آن گسست می کردیم. پس در مرحله ی اول این دو گسست لازم بود. همچنین از منظر شرایط عینی ، ما از محیط یاس و ناامیدی دانشجویان نسبت به اصلاح طلبان و دلسردی آنان از مصالحه جویی های رهبران دانشجویی ، رشد کردیم . بنابراین من از فلسفه ی وجودی ( البته نه از تمامی اقدامات یا سبک کار ) چپ رادیکال و آنچه بعدا دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب نامیده شد ، دفاع می کنم. ما در آن موقع تصور درستی از جایگاه خودمان داشتیم و انچه که الان می گویم در آن موقع هم همین تحلیل را داشتیم. اگر دانشگاه را به عنوان ظرف فعالیت خود انتخاب کردیم ، به این دلیل نبود که پای ما از جامعه بریده بود یا نسبت به دامنه ی رشد جنبش دانشجویی توهمی داشتیم. دانشگاه ، در ان موقع تنها محل زایش یک چپ پراتیکی جدید بود. وقتی قرار است جنبش مستقل طبقه ی کارگر از صفر آغاز کند ، مطمئنا باید آگاه ترین بخش های آن یعنی دانشجویان چپ و فعالین کارگری آگاه پیشقراول آن باشند. همانطور که مارکس در زمان خود این امید را به کارگران متخصص و اتحادیه های انگلیسی داشت. در نهایت ما در سال ١٣٨٦ دچار یکی از شدیدترین سرکوب های جنبش دانشجویی شدیم. اگرچه نمی توان ضعف تاکتیک های تشکیلاتی خود را منکر باشیم ، اما هر تشکیلاتی تا یک جایی ما را جلو می برد. نباید متوقع بود که شما با یک گروه و یک دسته بتوانید تا خود مقصد یعنی انقلاب سوسیالیستی پیش بروید. زمانی که دیگر فعالین دانشجویی دچار سردرگمی بودند و تنها تز مبهم خروج از حاکمیت را مطرح می کردند ، ما درست به قلب بدنه ی دانشجویی نفوذ کرده بودیم و شعار تشکل مستقل دانشجویی را می دادیم. اکنون هم چپ در دانشگاه یک گفتمان مطرح است ، جوانان چپ در دانشگاه فعال و پویا هستند و چپ رادیکال توانست مطالبات دانشجویان را تغییر دهد.
نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦ شد.؟
چیزی که مایه ی تاسف است تحلیل های بچه گانه ای است که از احزاب و سازمان های چپ در مورد دلایل سرکوب می شنویم. شما بگویید در این چهار سال کدام یک از جنبش های سیاسی و اجتماعی در ایران است که سرکوب نشده باشند؟ برخی از سر نادانی می گویند که تاکتیک های اشتباه مانند برگزاری مراسم مستقل ، یا ماجراجویی کسانی که در راس این گروه قرار داشتند باعث سرکوب شد. هر کسی که با روش کار اطلاعات جمهوری اسلامی و هر سازمان اطلاعاتی اندکی آشنایی داشته باشد می داند که آنها سالها فعالین را زیر نظر می گیرند و سپس در مرحله ای که اطلاعات آنها تکمیل می شود، به یکباره مبارزین را از ریز و درشت به طور وحشیانه ای بازداشت می کنند. قرار نیست مبارزه در دل ِ یکی از وحشی ترین نظام های دیکتاتوری طوری پیش برود که جاخالی بدهد و با سرکوب مواجه نشود. مهم این است که با دگردیسی ، تغییر تاکتیک و سبک کار ، استمرار مبارزین و حمایت معنوی دیگران، بتوان مبارزه را ادامه داد. همانطور که مارکس نیز بین الملل اول را به نفع تشکیل احزاب سیاسی و مبارزه ی سیاسی در کشورها رها کرد، هر مجموعه و تشکیلاتی تا حدی جنبش را به پیش می برد. معمولا در این موارد که سرکوب گسترده است ، نیروهای چپ باید وارد اتحاد عمل شوند و با تبلیغات و ایجاد سمپاتی در توده ی مردم ، روح مبارزه را با تزریق از فعالین معدود به کل توده ها حفظ کنند. امری که به خاطر کوته نظری و رقابت های بین حزبی ، فقط در لحظه ی سرکوب رخ داد و بعد از آن احزاب تنها نقش تخریبی ایفا کردند. طنز قضیه اینجاست که اگر نیروهای راست دستگیر شوند تقصیر جمهوری اسلامی است و اگر نیروهای چپ دستگیر شوند تقصیر خودشان است.
پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در این مورد چه فکر میکنید.
دانشجویانی که موسس این طیف موسوم به دانشجویان آزادی خواه وبرابری طلب بودند اکنون دیگر فعالیتی در این زمینه نمی کنند و خود من هم ، فعالیت در این قالب را موثر نمی بینم. اما این به معنای نابودی چیزی نیست بلکه به معنای تغییر ریل است. متاسفانه از اوایل سال ١٣٨۵ ما تا حدی دچار رشد بادکنکی شدیم و عناصری با عقاید راست گرا ، بی بهره از تئوری و با اخلاقیات فرصت طلبانه و فاسد به ما نفوذ کردند که در نهایت ضربات سختی به ما زدند و فعالیت در قالب این مجموعه را ناممکن ساخته است. این افراد تصور می کردند که می توانند با دزدیدن نام یک جریان و هوچی گری فعالیت ما را به جای ما ادامه دهند، اما آنها هیچ درکی از مارکسیسم سازمانده ندارند و مضمحل شدند.پس اگر بحث بر سر یک نام باشد ، مطمئنا دیگر چیزی به نام دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب وجود ندارد و فعالیت با این نام با شکست مواجه شده است. اما این به معنای شکست مبارزین چپ و کوتاه شدن دست دانشجویان چپ از دانشگاه نیست. مطمئن باشید که مبارزه ادامه دارد و آنچه تغییر کرده است سبک کار و شکل صوری مبارزه است.
براساس آنچیزی که در بالا گفته اید معتقدید که یکی از عوامل شکست این جنبش حداقل با این نام ، رشد بادکنکی و نفوذ عناصر راست گرا بوده است . با توجه به این گفته آیا نمی توان گفت که پس اشتباهاتی در شیوه عملکرد این جریان دانشجویی وجود داشته است و در نتیجه بسیاری از انتقادات تاکنونی بی مورد نبوده است؟
همانطور که گفتم من از فلسفه ی وجودی شکل گیری چپ رادیکال در دانشگاه دفاع کردم . ما براساس عقاید درست و با استراتژی یعنی ایجاد هژمونی برای گفتمان چپ پراتیکی عمل کردیم. مطمئنا بحث من این نیست که عملکرد ما طی این چند سال قابل نقد نبوده یا خالی از اشتباه نیست. ولی نقدهایی که من تاکنون شنیدم به هدف نزده اند.آنها بیشتر در گیر رقابت های بین احزاب هستند و وقتی وزارت اطلاعات رسما اعلام می کرد که ما به یک جریان خاص وابسته هستیم ،برخی از انها بلافاصله از این گفته ی اطلاعات استقبال کردند و عملا به تیم پلیس سیاسی جمهوری اسلامی پیوستند.
این واقعیت تلخی است. همچنین در نظر داشته باشیم که اغلب این نقدها متوجه دلایل سرکوب است اما همانطور که گفتم دلیل سرکوب اشتباهات ما نبود. اینطور نیست که ما اگر فلان وبهمان کار را می کردیم با سرکوب مواجه نمی شدیم .مسلما جمهوری اسلامی اجازه تشکل چپ دانشجویی با این درجه از قدرت عمل را نمی دهد کسانی که در این نقطه از زمان ایستاده اند نتایج ابلهانه می گیرند مثلا اینکه چرا مخفیانه فعالیت نکردید و یا سبک کار شما تند روی بود اینها کوچکترین درکی از فعالیت در محیط دانشگاه ندارند و متوجه نمی شوند مهمتر از بقای یک جریان زنده کردن گفتمان ایدئولوژی بود که در آنزمان تنها در خاطرات چپ های بازنشسته می توانستیم ردی از آنرا بیابیم.
تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
اینکه عده ای دانشجو با نام چپ رادیکال فعالیت می کردند ، عده ای دیگر با نام چپ کارگری یا دموکرات و غیره ، تقسیم بندی های کودکانه ی مشتی دانشجو است. اگر مسئله بر سر تعداد و نفوذ واقعی این جریان ها باشد ، هیچکدام شانسی ندارند. انگیزه ی اصلی موسسین چپ رادیکال از فعالیت، ایجاد دار و دسته در دانشگاه نبود تا مثلا خودی نشان دهند. عده ای از فعالین به اصطلاح چپ فقط بلد هستند که پس از هر کاری با مطبوعات مصاحبه کنند تا در بین جامعه ی کوچک اطرافیان و یا حزب مطبوع خود ، به چهره ای تبدیل شوند. استراتژی ما در وهله ی اول ، ایجاد هژمونی برای گفتمان چپ در دانشگاه بود تا بتوانیم در نشریات و آکسیون ها ، طبقه ی کارگر را به زنده شدن چپ در دانشگاه متقاعد کنیم و نگاه آنها را به خود جلب کنیم. برخی با بلاهت تمام و بعضا با فحاشی و تحقیر تصور می کردند که صراحت ما در تبیین اصول مارکسیسم لنینیستی چپ روی کودکی و اولترالفتی و نشانه ی عدم درک شرایط عینی است. هدف بعدی ما عینی تر بود یعنی ایجاد تشکل مستقل چپ دانشجویی که در همین مرحله بود که دچار سرکوب شدیم.
با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
چپ همین اکنون در تحولات نقش ایفا می کند اما مخفی تر و اصولی تر. اگر نگاه شما به فعالین دانشجویی مارکسیست باشد که فقط بلد هستند جارو جنجال راه بیاندازند و بویی از الفبای مارکسیسم نبرده اند ، مطمئنا هیچ امیدی به آنها نیست. به همین خاطر بسیاری از جوانان گفتمان چپی را که ما در دانشگاه بیان کردیم، نپذیرفته اند و مبنای عمل کار خود قرار نداده اند. اکنون اگر کسی از سوسیالیسم سخن بگوید یا در نشریه دانشجویی مقاله ای بنویسد کسی تعجب نمی کند. اگر یک فعال چپ دانشجویی را در دانشگاه تصور کنید ، او برخلاف ما، در شش سال قبل ، با ناامیدی به موفقیت بیشتری به تبلیغ چپ در دانشگاه نخواهد پرداخت.
سایت اشتراک
www.eshterak.net
